اشکال دهم وجواب آن:

گاهی اوقات بعضی از برادران مخالف تصوف، بحث وحدت وجود را مطرح می کنند که گویا اهل تصوف معتقد به وحدت وجود هستند و خالق و مخلوق را یکی می دانند.

در جواب این گمان باید گفت : اولاً وحدت وجود به معنای فرق نداشتن خالق و مخلوق نیست. ثانیاً عده ی خیلی کمی از عرفا در برهه ای از سیر و سلوکشان و بر اثر کثرت عبادت و ذکر و فکر و تسبیحات، همه ی هستی را مظهر تجلی ذات الهی دانسته و به هر چه نگریسته اند، حضور حق را همراه آن یافته اند و روح و قلب و فکر آن ها را محبت خدا چنان فرا گرفته که هستی را مظهر صفت خلاقیت رب العالمین دیده اند، بنابراین در گفتار و نوشتارشان سخنانی همچون « انا الحق » و «سبحانی ما اعظم شانی » حلاج و بایزید به چشم می خورد که خود را نیز که بخشی از هستی می باشند به این دید نگریسته و هم چنان که صدای حضرت حق از طریق درختی با ندای : ((إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي )) {طه 14 } یعنی : به راستی که من الله هستم خدایی که جز من نیست، پس مرا عبادت کنید. بر حضرت موسی تجلی یافت ، حلاج نیز حقانیت و خداوندی پروردگار را با جمله ی « انا الحق » و با یزید بسطامی با جمله ی « سبحانی ... » بیان می دارند.