(( تصوف بر شاهراه قران و سنت نقدی بر نوشته جمیل زینو )) (3 )

قسمت 10

مؤلف در صفحة 7  مي نويسد (اهل تصوف معتقدند كه در جهان افراد عاليقدري موسوم به ابدال و اقطاب هستند كه خدا تدبير امور را به آنان واگذار كرده است) در اين باره بايد گفت اهل تصوف چنين اعتقادي ندارند كه خدا تدبير امورات هستي را به صورت مستقل به  بعضي از انسانها واگذار كرده باشد بلكه آنان معتقدند برخي اوليا و بزرگان دين به واسطة مجاهده در راه حق و همچنين قربشان به درگاه الهي، در پاره اي از موارد، ماموريتهاي معنوي همچون ارشاد مسلمين و كمك به درماندگان و... را باذن و امر حقتعالي انجام مي‌دهند و موارد بسياري در صحت اين اعتقاد در قرآن و حديث وجود دارد: 1ـ در سورة كهف و در داستان حضرت موسي و ديدار ايشان با يكي از بندگان خدا كه اهل سنت و جماعت متفقاً ويرا حضرت خضر مي‌دانند  آمده كه حضرت خضر داراي علمي از طرف خدا بوده (وعلمنا من لدنا علما: و از نزد خويش ويرا علم آموختيم – كهف/65) كه حتي حضرت موسي نيز از آن  مطلع نبوده است. حضرت خضر داراي مأموريتهايي همچون سوراخ كردن كشتي(و كمك به فقرا) و كشتن پسر بچه  (و كمك به پدر و مادر او) است. كه حضرت موسي را متعجب و معترض مي‌سازد. حال چرا در امت حضرت موسي چنين بندگاني مي‌توانند باشند كه مامور انجام برخي امورند، اما در امت خير المرسلين  بايد وجودشان را انكار كنيم؟!!