نگرشی بر منزلت صحابه از دیدگاه قران و سنت 3
نگرشي بر منزلت صحابه از ديدگاه قرآن۳
چه کساني بر راه راست هستند ؟
لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمْ الصَّادِقُونَ. [حشر: 8 ].
همچنين غنايم از آن فقراي مهاجريني است که از خانه و کاشانه و اموال خود بيرون رانده شده اند. آن کسانيکه فضل خدا و خشنودي او را مي خواهند و خدا و پيامبرش را ياري مي دهند، اينان راستگويانند.
مهاجرين کساني بودند که به فرمان خدا و رسولش -صلي الله عليه وسلم، از خانه و دارايي و حتي بعضي از آنها از خانواده و خويشان خود گشتند و دست خالي و بدون کمترين توشه اي راه سفر را بستند. اينها براي نصرت و ياري دين خدا ورسول او -صلي الله عليه وسلم- دنيا را با تمام لذتها و دلبستگيهايش ترک نمودند و با تقديم نمودن جان و مال خود اجراء احکام الهي را ممکن ساختند. اهميت کار آنها از آنجا ناشي مي شود، که مهاجرين اولين گروه مسلمانان و تنها ياوران پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- در ميان انبوه مشرکين بودند و حضور آنها همواره مانع از اين مي شد که نداي اسلام در گلو خفه شود و اين شريعت نو پا براي هميشه به خاک سپرده گردد. مهاجرين گروه اول اصحاب بودند و براي قبول اسلام و ياري پيامبر آن، تاوان سنگيني را پرداختند.
رستگاران واقعي
وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلاَ يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ. [حشر: 9].
(آناني که قبل از آمدن مهاجرين خانه وکاشانه و ايمان را (در دلها) آماده کردند و دوست مي دارند کساني را که به پيش آنها هجرت کرده اند، و در درون احساس نياز و رغبت نمي کنند به چيزهايي که به مهاجرين داده شده است و ايشان را بر خود ترجيح مي دهند هر چند که خود سخت نيازمند باشند. کسانيکه از بخل، نفس خود را نگهداري و محفوظ کردند، ايشان قطعاً رستگارند).
گروه دوم از اصحاب که پايه اي ديگر را از دين محکم نمودند، انصار بودند. انصاري که بي توجه به مال و دارايي و منافع دنيوي به نداي رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- براي ياري دادن و پناه دادن به مهاجرين پاسخ داده و برادران ديني خود را در آنچه داشتند شريک کردند. انصار باروي آوري به پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- و برادران جديد خود، دشمنان تازه اي براي خويش بوجود آوردند و دوستان زيادي را از دست دادند، ولي بخاطر رضاي خدا و رسولش از مصائبي که در پشت خورشيد بخت شان به کمين نشسته بود نهراسيدند و مبارزه شديدي را در راستاي تحقق آرمانهاي شريعت جديد آغاز نمودند. آنها در ازاء پيوستن به خط پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- تاوان سنگيني را پرداختند.
اصحاب بدون زحمت به چنين منزلتي نائل نگشتند
وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوا وَنَصَرُوا أُوْلَئِكَ هُمْ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ. [انفال:74].
(بيگمان کسانيکه ايمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا جهاد نموده اند و کسانيکه پناه داده اند و ياري کرده اند، آنان حقيقتاً مومن و با ايمانند. براي آنان آمرزش (گناهان) و روزي شايسته (در آخرت) است).
اصحاب و ياران پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بدون دليل و به طوري اتفاقي به چنين منزلتي نائل نگشتند، بلکه اعمال آنها و تصميم را سخ شان براي قرار گرفتن در راه حق و مجاهدتها و جانفشاني هاي بي پايان، سبب دست يابي به چنين جايگاهي گشت. هنگاميکه نداي آزادي بخش اسلام توسط حضرت محمد -صلي الله عليه وسلم- طنين افکن گشت، اصحاب از زندگي، مقام، اعتقادات، باورها، اصالت قومي وخانوادگي و حتي فرزندان و والدين خود دل کندند و درخواست پيامبر -صلي الله عليه وسلم- را لبيک گفتند. آنها هنگاميکه حقيقت زندگي و هستي را از دهان پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- شنيدند، خود را از بند تعصب و باورهاي جهل آميز گذشته وسنتهاي اجدادي رهانيده و خالصانه خود را تسليم خداوند يگانه کردند. اصحاب به پيامبر ايمان نياوردند، مگر پس از رخ دادن يک تحول عظيم در درون يکايک آنها.
اصحاب در ازاء اين انقلاب روحي و عملي از درون خود تا فضاي جامعه، که گاهي به بهايي کمتر از جان آنها نمي طلبيد، به اذن خداوند داراي اين جايگاه عظيم دست نا يافتني شدند و خود را شايسته ترين افراد براي رحمت الهي و معرفت او قرار دادند.
خدا ياري دهنده اصحاب است
يَاأَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنْ اتَّبَعَكَ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ. [انفال:64].
(اي پيامبر خدا براي تو و مؤمنيني که از تو پيروي کرده اند بسنده است).
آيا فضيلتي از اين بالاتر هست که خداوند براي کساني اعلام کند که در برابر مصائب و سختي ها نگران نباشيد و به هيچ چيز اقتدا نکنيد، زيرا او آنها را ياري و پشتيباني خواهد نمود و الله که بزرگترين قدرت هستي است براي آنها بسنده مي باشد؟
بدون ترديد اين وعده الهي و اين تضمين آسماني براي ايجاد امنيت دروني، دليل اول براي قوت قلب پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و ياران او در رويارويي با انواع مشکلات و درد سرها بوده است. اصحاب بدليل ايمان قوي و قلبي مطمئن و لبريز از اعتقاد به يکتايي خداوند و قدرت او، با چنين پيامهاي آسماني و وعده هاي الهي آرامش مي يافتند و براي انواع مجاهدتها نيرويي تازه مي گرفتند و طبق اين قاعده بوده است که تحمل سخترين مشکلات و دردها براي آنها آسان و ميسر ميگشت.
گواه وشاهدي نزد خدا
وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمْ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ. [حديد: 19].
(کسانيکه به خدا و رسولش ايمان آورند آنها راستگويانند و نزد خدا شاهد وگواه (بر ديگران) مي باشند و اجر خود را و نور خود را دارند).
خداوند متعال اين امتياز و فضيلت را، براي کسانيکه در تنهاترين لحظات پيامبر اسلام را ياري دادند و به او و پروردگارش ايمان آوردند و آنها را تصديق نموده و زندگي خود را بر مبناي دستورات آنها قرار دادند، قائل مي شود که شاهد وگواه پيش خداوند بر ديگران باشند و خداوند آنها را براه راست و صحيح مي خواند، بدون ترديد اجرهاي آنها نزد خداوند محفوظ است. خداوند با اين درجه ومنزلت ياران و اصحاب پيامبر -صلي الله عليه وسلم- را باز هم بالاتر مي برد و آنها را گواه بر اعمال ديگران مي کند که تنها چنين راهي درست و بر حق مي باشد. منزلتي که خداوند براي اين گروه قائل شده است جايگاهي است که بدون باختن جان و زندگي و اموال دنيوي حاصل نگشته است، و اصحاب قومي بودند که اين امتحان الهي را به بهترين نحو ممکن پس دادند.
بخش دوم
نقش صحابه در عرصهء تاريخ
چرا صحابه وارثان پيامبر -صلي الله عليه وسلم- شدند؟
صحابه امتي بودندکه همزمان با رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- مي زيستند و به او ايمان آوردند و در اجراء رسالتش با او شريک گشتند. صحابه معصوم نبوده اند و ممکن بود خطايي ازآنها سرزند و برهيچ کدام آنها وحي نازل نگشت، اما آنها تربيت يافتهء بهترين مکتب اسلامي و فکري جهان و بهترين معلم تاريخ بودند. اين بود که از ميان مشتي انسان هاي بي فرهنگ، جاهل، بي سواد و وحشي، که جز ريختن خون يکديگر کار ديگري نداشتند، امتي پديد آمدکه زهد و تقوي و انسانداري آنها در طول تاريخ بي نظير بود. پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم- براي اينکه بتواند آنها را با عقايد و اصول شريعت اسلامي آشنا کند، همواره در ميان آنها حضور داشت، و آيات قرآن را که تازه به وي وحي شده بود، براي آنها مي خواند و سخنان خود را (حديث) براي آنها بازگو مي نمود. با اندکي دقت مشخص خواهد شدکه رفتار صحابه بعد از رحلت پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم-، ابتدا در زمان حيات او و به فرمان او توسط صحابه اجراء مي شد، تا آنها بتوانند درنبود آن حضرت رسالت اسلام را ادامه دهند. پيامبر -صلي الله عليه وسلم- درجنگهايي که خود در آن حضور نداشت، هر بار يکي از صحابه را بعنوان فرمانده سپاه بر مي گزيد، و در جنگهايي که خود در آن حضور داشت، هر بار يکي را بعنوان رئيس و سرپرست شهر انتخاب مي نمود. آن حضرت گروههايي از صحابه را به سرپرستي يکي از آنها به مناطق مختلف مي فرستاد، تا با تبليغ دين آشنا گردند و اشکالات آنها اصلاح شود. پيامبر اسلام -صلي الله عليه وسلم-، قرآن و سخنان خود را (حديث) را از هيچکس پنهان نمي داشت تا همه با آنها آشنا شده و قاري قرآن و راوي حديث گردند. وبدين ترتيب نسلي را تربيت نمودکه نه وابسته به يک فرد و يک گروه بود، بلکه به تعداد زيادي درميان آنها، قاري، محدث، فرمانده، مبلغ و والي بود. بعد از رحلت پيامبر -صلي الله عليه وسلم- همين گروهي که توسط پيامبر -صلي الله عليه وسلم- تربيت يافته بودند، همچون ستارگاني درشب درخشيده و هرکدام از آنها به شهري رفته و کار ابلاغ اسلام و رسالت آنرا انجام دادند. با وجود چنين جمعيت آگاه و مجهزي، مسلماً کشته شدن يک يا چندتن از صحابه هيچ تأخيري در پيشروي اسلام در سرزمين هاي جديد ايجاد نمي کرد. و اين اجراء برنامه اي بودکه رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- در زمان خود آنرا طراحي کرده بود و براي عادت دادن مسلمين به آن در موقع حياتش آنرا به مرحله اجرا گذاشته بود. و اين نشان مي دهدکه صحابه جز وارثان پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و مجري برنامه هاي از پيش تعيين شده اي نبودند.
يک امت شکست ناپذير
قرار دادن يک امت بعنوان وارث يک پيامبر فلسفهء جالبي دارد. زيرا در اين صورت بهيچ وجه احتمال تحريف آن دين يا کتاب آسمانيش وجود ندارد.
وقتيکه يک امت قاري قرآن و راوي حديث باشند و تعداد کسانيکه درميان آنها براي چنين فضايلي باشند زياد باشد، کشته شدن يا منزوي شدن هرتعداد باعث نابودي و انحراف آن دين نخواهد شد. مي دانيم که وارثان عيسي (عليه السلام) 12 نفر بنام حواريون بودند و براي ساير پيامبران از جمله موسي (عليه السلام) نيز جزء يک وارث مشخص وجود ندارد. اين است که بعد از رحلت هر پيامبر وارث او نمي توانست نداي دين خود را بگوش انسانها در همه جا و در هر زماني برساند. و اگر او منزوي يا زنداني مي گشت يا کشته مي شد، کتاب آسماني و رسالت آن دين تحريف مي گشت. و براي مردم ساير نقاط جهان امکان دسترسي به منابع دين جديد وجود نداشت. اما صحابه بعد از رحلت پيامبر -صلي الله عليه وسلم-، بعد از فتح هر شهري، براي آن شهر يک حاکم اسلامي تعيين کرده تا احکام شرع را جاري سازد و يک قاري قرآن و محدث به آن شهر فرستادند تا تازه مسلمانان شده ها را تعليم دهد. با اين شيوه بضاعت مسلمين براي ابلاغ اين دين تمام نشدني و نامحدود بود. علاوه بر آن اگر کسي در مورد قرآن کريم يا احاديث نبوي -صلي الله عليه وسلم- دچار فراموشي مي شد، صدها نفر قاري قرآن و محدث ديگر بودند که جلو تحريف و خطا را مي گرفتند. اينست که مي بينيم حتي زمانيکه بدليل اختلافات سياسي، بين گروههاي مسلمانان جنگ در مي گرفت، در اين جنگ بين آيات قرآن و احکام شرعي، مثل نحوهء نماز و زکات و غيره، هيچ اختلافي نبود و دو طرف ديگر براي تمامي دستورات مذهبي متفق القول بودند.
و اين اعجاز اسلام است که درميان بزرگترين اختلافها نيز جايي براي تفاوت نظر ميان احکام اصلي دين و قرآن وجود ندارد و کسي حتي به يک آيه قرآن شک نداشته است. پيامبر اسلام در مورد رسالت صحابه مي فرمايد: احاديث مرا به گوش امتم برسانيد، هرچند که به اندازه يک جمله کوتاه باشد.
ياران من مانند ستارگان اند
دراينجاست که اين حديث نبوي -صلي الله عليه وسلم- به واقعيت تبديل مي شودکه:
((ياران من مانند ستارگان اند، به هرکدام که اقتدا کنيد هدايت مي شويد)).
ياران پيامبر از منبع و خورشيد علم و فقه کسب نور کرده و هرکدام بصورت ستاره درآمده که براي تابيدن نور بر آسمان شهري، وروشتايي بخشيدن بدان کافي بودند. مردم هر شهر به يکي از صحابه و وارثان پيامبر اقتدا کردند و بدين ترتيب بود که تمامي سرزمين هاي اسلامي فتح شده بطور يکنواخت و هماهنگ و با سرعت به رنگ اسلام مزين شدند. هر يک از شهرهاي اسلامي وارثي از پيامبر را در ميان خود داشتند، تا بدين ترتيب از وجود او بهره مند شوند و او نداي اسلام را به گوش آنها برساند.
اين شيوهء منحصر بفرد تنها از آن اسلام مي باشد که طي آن قرآن واحکام دين را از هرگونه تحريفي رهايي بخشيد، و کشته شدن تعداد زيادي از اصحاب چراغ يگانگي قرآن و توسعهء دين را به خاموشي تبديل نساخت.