زندگي امام نووی – علیه الرحمه - و علوم ایشان
زندگي امام نووی – علیه الرحمه - و علوم ایشان
نووي، امام حافظ شيخ الاسلام، محيي الدين ابو زکريا يحيي بن شرف بن مري حزامي حوراني شافعي، صاحب تأليفات پربار و يکي از دانشمندان کم نظير است. در ماه محرم سال 631 هجري، در روستاي " نوي" در 75 کيلومتري جنوب دمشق، متولد شد و پس از آن که جواني و آغاز پيريش را در آنجا، در " دارالحديث" دمشق گذراند، در رجب سال 676 هجري، در همانجا وفات يافت؛ بنابراين مدت عمر او، 45 سال و هفت ماه بوده است. آرامگاه او در نوي مي باشد.
او اما يگانه ي راهبر، شيخ الاسلام و علم اولياء و صاحب تصانيف سودبخش است؛ بزرگوار و پرهيزگار و در مقابل نفس، شيري شکست آور و زاهدي بود که به ويرانه ي دنيا، مبالاتي نکرد ؛ زهد و قناعت داشت و پيروي از گذشتگان " اهل سنت و جماعت"؛ بر انجام هر نوع خير، شکيبايي مي ورزيد و هيچ ساعتي را بدون طاعت، نمي گذراند؛ و همه ي اينها، با احاطه ي او در انواع علوم، از فقه و متون احاديث و اسماء رجال و لغت و غير آن، همراه شده بود.
در کتاب " تذکره الحفاظ ذهبي "، به نقل از " شيخ ابن عطار " آمده است که: " امام نووي / هيچ لحظه اي از وقتش را، در شب و روز ـ حتي در راه ـ به هدر نمي داد، مگر آنکه مشغول [ به تحصيل و آموزش ] بود، شش سال بر اين روش مداومت کرد و سپس، به تأليف و تدريس و حق گويي پرداخت؛ ابن عطار، سپس مي گويد: وي، همراه با آن که در کار جهاد با نفس و عمل به جزئيات ورع و مراقبه و تصفيه ي نفس از عيوب و پاک کردن آن از آرزوها بود، حافظ حديث و علوم و رجال و صحيح و ناسالم آن و پیشوايي در شناخت مذهب (يعني مذهب امام شافعي) هم بود. شناخت و دانش او، تنوع يافت و در لغت، نحو، فقه، اصول فقه، حديث، علوم حديث، علم کلام (توحيد)، اصول دين و قرآن، تبحر پيدا کرد و کتاب هايي بسيار در آن علوم نوشت و آنها را درس داد؛ " شيخ ابن فخر حنبلي" مي گويد: "امام نووي/ پيشوايي متبحر و حافظ و داراي دانشي استوار بود، دانشهاي زيادي را بسيار نيکو آموخت و تأليفات فراواني تصنيف کرد و زهد و ورعش، شديد بود".
هر روز، دوازده درس را در علوم مختلف به شرح يا براي تصحيح آموخته ها، پيش استادانش مي خواند، به اين قرار : دو درس از کتاب "وسيط غزالي"، يک درس از "مهذب"، درسي از کتاب " اللمع ابن جني"، درسي از " اصلاح المنطق " ، درسي در صرف، يک درس در اصول فقه، يک درس در " اسماي رجال "، يک درس در " اصول دين " [ و چهار درس ديگر].
امام نووي/ مي گويد: " وقتي که درسي را مي خواندم، هر چه را بدان مربوط بود، مثل شرح يک مشکل يا توضيح يک عبارت و ضبط و تلفظ صحيح يک کلمه، مي نوشتم و خداوند متعال، در وقت من برکت انداخته بود؛ يک بار، به ذهنم خطور کرد که به فراگيري علم طب مشغول شوم و به " کتاب قانون"، سرگرم شدم، ناگاه، دلم را تاريکي فرا گرفت و چند روز نتوانستم به تحصيل بپردازم، بر حال خودم نگران شدم و کتاب قانون را فروختم؛ دلم، دوباره، روشن گشت".
گواهي مرشد او
" شيح ياسين ابن يوسف زرکشي"، مي گويد: "شيخ محي الدين" [(امام نووي )] را وقتي که 10 ساله بود، در نوي ديدم؛ بچه ها، او را به بازي با خودشان مجبور کردند و او، از دستشان فرار مي کرد و از دستشان ميگريست و در آن حال، قرآن مي خواند، محبتش به دلم افتاد؛ پدرش او را به مغازه داري گماشته بود و او از قرائت قرآن، به داد و ستد نمي پرداخت؛ پيش کسي که قرآن را به او درس ميداد، رفتم و در باره اش به او سفارش کردم و گفتم: اين بچه، اميد است که عالم ترين و زاهدترين فرد زمان خود بشود و مردم از او نفع ببرند؛ از من پرسيد: آيا تو منجم هستي ؟! گفتم : نه ، فقط سخني بود که خداوند بر زبانم جاري ساخت و مرا بدان گويا کرد ؛ پس از آن، استاد، اين را به پدر امام نووي/ گفت و او، بر اين کار تشويق شد؛ تا حدي که او، قرآن را در نزديکي بلوغ، ختم کرد".
رسيدن او به درجه ي اجتهاد
امام نووي/ به درجه ي اجتهاد مطلق رسيد ولي، التزام مذهب شافعي را ترجيح مي داد. در کتاب "طبقات الشافعيه" از "ابن قاضي شهبهي دمشقي"، آمده که: "هر انسان با بصيرتي، مي داند که خداوند تبارک و تعالي، عنايتي به امام نووي/ و تأليفات او دارد و دليلم بر آن، فوائدي است که در ضمن آثار او واقع مي شود تا جايي که حتي شرح حالش هم، از فوايدي خالي نيست؛ و با اين استدلال، مي گوييم: امام نووي/ [ در کتاب فقهي "منهاج" ] گاهي کلمه ي "امام رافعي" را تغيير داده که اگر شخص مُتأمَّل، در آن تأمل کند، بر امام نووي/ خرده خواهد گرفت و خواهد گفت: به اختصار وفا نکرده و معني را به دست نداده است، اما وقتي که کنجکاوي کنيم، در مي يابيم که به صواب و درست راه يافته و به فصل خطاب سخن گفته است.
جايگاه علمي او
امام نووي/ پيش از بلوغ، قرآن را ختم و حفظ کرد و وقتي که 34 سال داشت، بعد از " امام ابوشامه" ، توليت مقام شيخي و استادي "دارالحديث اشرفيه ي دمشق" و غير آن را به دست گرفت، گرچه حتي يک فلس هم [ به عنوان راتبه و شهريه ] نگرفت...
[ امام نووي/ نويسندهاي صاحب نظر و مُرَجَّعي معتبر و مرجع شافعيان زمان بود. بعد از او، دانشمندان ديني و مفتيان بلاد اسلامي، اقوال او را قبول و [ براي فتوي ] به رأي او استناد مي جستند و نظرات خود را با اقوال او تطبيق مي دادند؛ اما در علم حديث، اتکاء بر تصحيحات و تحقيقات و مطالعات او، بسيار مهم و قابل ذکر است].
خصلتها و صفات او
امام نووي/ در سال 605 هجري [ در 20 سالگي ]، همراه با پدرش، به سفر حج رفت و حدود يک ماه و نيم، در مدينه ي منوره ماند و در بيشتر مسير، مريض بود. به اجماع نويسندگان کتاب هاي شرح حال، امام نووي/ به سه خصلت متمايز است؛ زهد، ورع و نصيحت اميران و امر به معروف و نهي از منکر.
ابن فرح، [ از شاگردان امام نووي/ ]، گفته است: " جايگاه شيخ محيي الدين، در سه پايه بود ـ که اگر تنها يکي را شخص ديگري داشته باشد، محل تجمع طالبان و انگشت نما خواهد شد ـ علم، زهد و امر به معروف و نهي از منکر؛
اما زهد او؛ وي در "مدرسه ي رواحيه " در طرف شرقي " مسجد جامع اموي دمشق "، در اتاق کوچک عجيبي سکونت مي کرد و ازدواج نکرد؛ کم مي خورد و کم مي نوشيد، چنان که در شبانه روز، جز يک بار غذا نمي خورد؛ خوراکي را پدرش تأمين مي کرد که چيزي نبود و هر ماه، پدر، چيز اندکي مستمري به او ميداد و مادرش، لباس و پوشاکي براي او مي فرستاد تا بپوشد و در شب و روز، فقط يک بار، هنگام سحر، آب مي نوشيد، در لباس و ظاهرش، اهل تَقَشُف و زهد بود، لباس خشن مي پوشيد و آثار زندگي سخت بر او ظاهر بود؛ ميوه و خيار نمي خورد و مي گفت: "مي ترسم جسمم، رطوبت پيدا کند و خواب آلود شوم [ و از عبادت و علم باز مانم ] و به حمام عمومي نمي رفت.
اما ورع او؛ در ورع، خيلي شديد بود، ميوه هاي دمشق را نمي خورد، به دليل آن که اوقاف و املاک زيادي داشت که مال محجوران بود و او، تصرف در آن را جز به مصلحت و غبطه، جايز نمي دانست. چيزي از کسي قبول نمي کرد، جز به ندرت، آن هم از کساني که مي دانست آن را در مقابل کاري يا به انتظاري به او نمي دهند...
اما نصيحت او به اميران و حاکمان؛ حقگويي قوي بود، و در نوشتار، آشکارا، امر به معروف و نهي از منکر مي کرد، شجاع بود و در راه خدا از سرزنشِ سرزنش کنندگان نمي ترسيد، بياني قوي داشت و استدلالش، روشن بود؛ با پادشاهان و ظالمان، با انکار رو به رو مي شد، به آنان نامه مي نوشت و آنان را از خدا مي ترساند. مکاتبه ها و داستان هاي مشهور با شاه " ملک ظاهر بي برس"، بعد از جنگ با "لشکر تاتار" و اخراج آنان از شهرها، دارد... از او، چند نامه به ملک ظاهر در امر به معروف، باقي مانده است.
{در خاتمه}، خداوند، خاک جاي امام را خوشبو کند؛ و بر جان او رحمت فراوان ريزد و ما را به برکات و معارف و علوم او، سود بخشد و ما و او را از پذيرفتگان در فردوس برين بهشت قرار دهد. [آمين]
(( برگرفته از وبلاگ در مسیر نیکبختی ))