تأييد و تأكيد برصحت رابطهي مريددرحال حيات و ممات مرشد
« در بيان شريعت، طريقت و انسان كامل»
بدان كه شريعت گفتار انبياء، طريقت كردار انبياء و حقيقت بينش يا ديد انبياست. سالك يا مريد بايد كه اول از علم شريعت آن چه ضروري است بياموزد و آن گاه از اعمال طريقتي آن چه لازم است انجام دهد تا انوار حقيقت به اندازه سعي وي آشكار شود.
هر كه آنچه پيغمبرش گفته است قبول ميكند از اهل شريعت، و هر كه آنچه پيغمبرش كرده است به جاي ميآورد از اهل طريقت، و هر كه آنچه پيغمبرش ديده است ، ميبيند، از اهل حقيقت است.
آن طايفه كه هر سه « شريعت، طريقت و حقيقت» را دارند، كاملانند و ايشان پيشواي تمام مخلوقات هستند و آن طايفه كه از اين سه (شريعت، طريقت و حقيقت) هيچ ندارند ناقصانند و ايشانند كه از چهارپايان بوده و انسان نيستند. انسان كامل آن است كه او را چهار چيز به كمال باشد: گفتار نيك، رفتار نيك، اخلاق نيك و شناخت كافي از علوم و دانشها؛ هر كه اين چهار چيز را به كمال برساند خود نيز به كمال خواهد رسيد و اين انسان كامل يا قطب هميشه در جهان وجود داشته و بيشتر از يكي هم نيست، به اين علت كه تمامي موجودات مانند يك شخص ميباشند و انسان كامل(دل) آن شخص است و موجودات بيدل نتوانند بود، پس انسان كامل در عالم بيشتر از يكي نيست. در جهان دانايان بسيارند اما آن كه (دل) جهان يا عالم باشد فقط يك نفر است و ديگران هر يك در مرتبهاي پايينتر هستند و چون آن يگانه عالم يعني انسان كامل از اين جهان در گذرد و فوت نمايد يكي ديگر به مرتبهي او ميرسد و جانشين قطب ميشود تا جهان بيدل نباشد.
برگرفته از كتاب (انسان كامل)
اثر: عزيزالدين بن محمد نسفي مريد سعدالدين حمويي در قرن هفتم
«تأييد و تأكيد بر صحت رابطهي مريد در حال حيات و ممات مرشد»
اهل سنت داراي پنج طريقت مشهور ميباشند كه عبارتند از: نقشبنديه، قادريه، كبرويه، سهروردي و چشتيه. احترام همهي آنان بر ما واجب است و خاك پاي همهي اهل طريق ميباشيم اما اين حقير ميخواهم در مورد رابطهي مرشد در طريقت نقشبندي و آداب آن سخن بگويم. اين موضوع (رابطه مريد با مرشد) و تفرقهاندازي بين مريدان شاه عثمان(قدساللهسره) از طرف عدهاي نا آگاه و فرصتطلب و مردود شمردن رابطه بعد از فوت حضرت ايشان از طرف آن عده مدتها بود كه مرا آزار ميداد تا با استعانت از روح مقدس حضرت پيرم تصميم گرفتم براي يادآوري مريدان عزيز اين موضوع را براي آنان به زباني ساده توضيح دهم و آنها را از شك و شبهه درآورم.
عزيزان اگر متمسك به شاه عثمان (قدساللهسره) هستيد و در مورد قطب بودن آن يگانهي دهر شك و ترديد نداريد بدانيد يكي از موارد ترقي در اين مسير و آداب آن، رابطهي مرشد ميباشد.
و اگر كوچكترين شكي در اين مورد داريد جاي شك را شيطان پر تلبيس پر ميكند و بعد از آن به جاي حضرت مرشد، شيطان در وجود شما دخل و تصرف ميكند و كسي كه شيطان مرشد او باشد پناه بر خدا.
رابطه يعني دل به مرشد سپردن و ارتباط روحي با مرشد، زيرا در زمان حيات حضرت شاه عثمان (قدساللهسره) كساني هم كه آداب رابطه را به خوبي انجام ميدادند كارشان از دنيا بريدن و دل به رابطه سپردن بود زيرا ياد و رابطه به منظور ياد ريش و عبا و عصاي پير نيست، چون اينها فناپذير و از بينرفتني ميباشند و دل بستن به فنا، كار باطلان است؛ بسياري از كساني كه در اين زمينه فعاليت داشتهاند با فوت پير دچار حيرت و سرگرداني شدهاند.
شاعر ميفرمايد:
قـــدر گـل و مل مستــــان داننـــد
نه باده فروشان و باده بـه دستـان دانند
تــو باده نخوري چـــــه داني قدرش
سري است در آن شيوه كه مستان دانند
رابطهي مرشد است كه به ما توان ميدهد تا حق را از باطل جدا كنيم و چشم را بينا و گوش را شنوا و لال و گنگ را گويا ميكند، چون همه مردم در ظاهر چشم و گوش و زبان دارند اما از نظر معنوي بينا و شنوا و گويا نيستند.
پير حقيقت و رابطهي او تمام اعضا را بيدار و هوشيار ميكند و به شيطان هشدار ميدهد كه به مريدش نزديك نشود. غير از پير بر حق هيچ كس نميتواند به آداب طريقت چيزي را اضافه يا از آن كم كند و كساني كه دربارهي اين موضوع نظر ميدهند اگر مرشد هستند و يا مفتي پس دليلي قاطع مطابق با آيات قرآن كريم يا شرع اهل سنت بياورند(چون شريعت و طريقت مكمل هم ميباشند تا به حقيقت برسند)، و اگر قطب زمان حضرت شاه عثمان نقشبندي(قدساللهسره) چنين فردي را به جانشيني خود برميگزيد، اين فرد يا افراد را به تمام مريدان معرفي ميفرمودند تا پيروش باشيم، پس اگر ما بيخبريم و شما چنين فردي را ميشناسيد او را با دست خط خود شاه عثمان (قدساللهسره) و يا شاهدان معتبر ماجرا به همهي ما معرفي فرماييد تا همگي پابوس ايشان باشيم در غير اين صورت بجز مرشد حقيقي كسي اجازه ندارد در مورد آداب رابطهي مرشد دخل و تصرف كند و از آن كم كرده يا بر آن بيفزايد.
اي عزيزان، ما مريدان حضرت شاه عثمان نقشبندي (قدساللهسره) بايد خادم علما و دوست و برادر همهي اهل طريقت و خاكپاي بندگان خدا باشيم و بايد آن قدر عاشق پروردگار باشيم كه به خاطر عشق به او به تمام بندگانش نيز عشق بورزيم.
تعريف كردهاند شيخي بوده وقتي كه وارد بازار شده بود دست يك شخص نا مسلمان را كه در گوشهاي نشسته بود بوسيد، مريدان و اطرافيان به وي معترض ميشوند و ميگويند او كه مسلمان نيست و شيخ هم صيحهاي ميكشد و ميفرمايد: عشق به خالق مرا به اين كار وادار كرد.
مريدان مكتب حضرت شاهعثمان (قدساللهسره)، رابطهي روح پير را ادامه دهيد بدون چشم داشت و انتظار به اين ترتيب كه در هر لحظه و هر رابطه، حضور پير را احساس مينماييد و نبايد تصور كنيد كه سريع بايد به سر منزل سعادت رسيد بلكه بايد با تداوم در رابطهي مرشد به تدريج و در طي سالها و شايد هم دههها با توجه به استعداد روحي و بركاتي كه با چشم سر نميتوان ديد و احتياج به دليل و برهان ندارد، اين مسير را طي نماييد.
زيرا شاعر ميگويد:
پــــاي استدلاليان چوبين بــود
پاي چوبين سخت بي تمكين بود
سالك بايد راه و مسير را خود طي كند و به حقيقت برسد چون حقيقت چشيدني است مانند چاي شيرين كه تا از آن نچشي و شيريني آن را با تمام وجودت درك نكني با توصيفات ديگران نميتوان آن را درك كرد. در اثر رابطهي مريد با مرشد، چشم دل مريد مانند آينه صيقل مييابد و حقايق الهي در آن منعكس ميشود و به جايي ميرسد كه در تصور نميگنجد.
شاعر ميفرمايد:
ما كار بـــه تسبيح و زنـار نداريــــم
جز عشق دگر مذهب و كردار نداريم
از دير و كنشت و حـرم و صومعه فارغ
ما قبلـــه به جز ابروي دلدار نداريم
با ياد به خلوتگه دل چــــون نشستيم
باكي دگــــر از طعنهي اغيار نداريم
در گوشيهاي تلفن همراه سيستمي به نام بلوتوث وجود دارد كه با روشن كردن آن تمام اطلاعات بين دو موبايل رد و بدل خواهد شد، ميتوان گفت رابطهي روح مرشد براي مريد هم اينگونه ميباشد و بركات و فيوضات مرشد در حالت رابطه در روح مريد القا مييابد.
همانطور كه براي پيدا كردن اشياء زير خاكي و چيزهاي ناياب عهد باستان فلزياب اختراع شده است و فرد به وسيلهي فلزياب اشياء را در اعماق زمين پيدا ميكند، رابطهي روحي مريد با مرشد نيز وسيلهاي براي وصول به معنويات ميباشد.
اين چند بيت كه سرودهي حقير ميباشد حالت لمسي و دركي و روحي رابطه را بيان ميكند اميد است كه توانسته باشم در فهم آداب رابطه به شما عزيزان تا حدي كمك نموده و شما را از شك و ترديد دور كرده باشم و به يقين برسانم.
|
دهرماني دله فينكي روحه رابيطه |
|
بينايي چاوه ئاوه شهتاوه رابيطه |
|
فهنايه بي بقايه ژياني بي رابيطه |
|
ههمدهمي تو روحي اوليايه رابيطه |
|
وامهزانه گوشهگير و تاكه اهلي رابيطه |
|
ههم دمو ههمنشيني اوليايه اهلي رابيطه |
|
گهر وهسيله و ياري وهكو رابيطهم بي |
|
ههمدمو ياري لهخو رازي و پر فر و فيلم بو چيه |
|
بوني خوشي به ئهوسافي ئاوه هام بي |
|
ئيتر بونو بهرامو عهترو عهبيري پر فريبم بو چيه |
|
گهر خهمي ئهبروي ئهو ببينم بهر بهيان |
|
زولف و ئهبروي رنگ كراوم بوچيه |
|
من كه مهستي شهرابي بيوينه بم |
|
ئيتر جام و شرابي كيميا ئيم بوچيه |
|
دهستي خالي و روتو قوتم |
|
اي خدا بي توشه خوم |
|
دوشمنه دنيا برايان قرآن فرمويهتي |
|
لايه لايهي پير زالي پر خت و خالهم بو چيه |
|
باش ئهزانم دهست خاليم هيچ توشهيشم نيه |
|
فهنابو عومرم كه چي حامد ههر باقيه |
حامـد مـحمـودنـژاد
شاري مهريوان
12/3/1390