مجموعه نصايح اولياء 1
1ـ حضرت امام جعفر صادق
(وفات 148 هجري قمري در مدينه منوره ـ اجازه ارشاد از امام محمد باقر گرفتهاند.)
ـ سفيان ثوري عرض كردند: مردم آرزوي ديدار شما را دارند چرا خودتان را دور گرفتهايد؟ فرمودند ميان آنها بيايم و به آنها دل خوش كنم در حاليكه وفا در ميان آنها نمانده و مانند ديروز رفته است مردم در خيال و آرزوهاي نفساني زندگي ميكنند، به ظاهر با هم صحبت ميكنند و همدردي مينمايند اما دلهايشان پر از بغض و كينه و حسادت بوده و اگر بتوانند مانند عقرب يكديگر را نيش ميزنند.
ايشان از امام ابوحنيفه پرسيدند عاقل كيست؟ عرض كردند كسي كه بتواند فرق خوب وبد را تشخيص دهد فرمودند: حيوانات هم خوب و بد را از هم تشخيص ميدهند كسي كه به آنها محبت كند به طرفش ميروند و اگر كسي از آنها عصباني شود از او دور ميشوند، امام ابوحنيفه عرض نمودند پس عاقل كيست؟ فرمودند كسي است كه بتواند بين دو كار خوب و دو كار بد تمايز بگذارد به اين معني كه از بين دو كار خير آن را انتخاب كند كه خير بيشتري دارد و اگر ناچار شد از بين دو كار بد آنرا انجام دهد كه شر كمتر دارد.
ـ سفيان ثوري عرض كردند كه مرا نصيحت بفرماييد، فرمودند: هر گاه خداوند نعمتي به تو عطا فرمود كه دوست نداشتي آنرا از تو بگيرد تا ميتواني حمد و ثناي خدا را به خاطر آن نعمت بنما چون خدا فرموده است «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأزيدَ نَّكُمْ» اگر شكر بنماييد خدا نعمتتان را افزون مينمايد و فرمودند اي سفيان اگر خداوند روزي تو را از تو گرفت بسيار «استغفرالله» كن چون خدا در سوره نوح آيات 10 و 11 فرموده است: « و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او همواره آمرزنده و مهربان است ـ (تا) بر شما از آسمان باران پيدرپي فرستد»
و اگر از طرف امرا و حكومت تكليفي بر تو شد كه مورد پسند تو نبود بسيار «لاحول ولاقوه الا بالله» بگو چون كليد بهشت و گنجي از گنجهاي بهشت است.
نصايح امام جعفر صادق براي فرزندشان امام موسي كاظم:
ـ هركسي كه به قسمت و رزق خود راضي باشد خداوند او را ثروتمند مينمايد و اگر كسي چشم به قسمت و نصيب ديگران داشته باشد در فقيري خواهد مرد حتي اگر ثروتمند هم باشد واگر كسي راضي نباشد معني آن اين است كه به كار خدا اعتراض دارد.
ـ هيچ وقت عيب ديگران را بيان نكن چون كسي كه عيب مردم را برملا كند خدا عيب او و خانوادهاش را برملا ميسازد.
ـ كسي كه براي مردم دامي پهن كند و چالهاي بكند خودش در آن دام و چاله خواهد افتاد.
ـ با انسانهايي كه ازدين دورافتاده اند نزديكي نكن چون همراهي آنها انسان را بي ارزش ميكند.
ـ رفاقت انسانهاي دانا سودمند است چرا كه انسان از آنها ادب، حرمت و وقار فرا ميگيرد.
ـ به جاهايي كه افراد بدنام در آن هستند مرو تا در ميان مردم بدنام نشويي.
ـ تا ميتواني حقگو باش اگر چه به ضرر خودت هم باشد.
ـ در چيزي كه به تو ربطي ندارد و فايدهاي در آن نيست خودت را مشغول نكن.
ـ تا ميتواني قرآن بخوان وبه مردم سلام كن و امر به معروف و نهي از منكر بنما.
ـ تا دير نشده است توبه كن چرا كه خداوند در سوره تحريم فرموده است «التائبون العابدون»از كساني راضي هستم كه توبه كنند و سپس عبادت كنند، خداوند توبه را قبل از عبادت قرار داده است.
ـ خودتان را از 5 تيره دورنگهداريد: 1ـ انسان دروغگو 2ـ انسان احمق 3ـ انسان بخيل 4ـ انسانهاي بدنيت كه هميشه سوء ظن دارند 5ـ انسان دورو وفاسق.
ـ اگر خواستي زيارت كني به زيارت انسانهاي خوب برو چون انسان بد مانند سنگ سختي است كه از آن آب بيرون نميآيد، مانند زميني است كه هيچ گياهي در آن سبز نميشود و مانند درخت بي برگ و بي سايه است.
ـ هيچ ذخيرهاي براي دنيا و قيامت بهتر از پرهيزگاري نيست و هيچ زينتي از سكوت بالاتر نيست و هيچ دشمني مانند جهل و ناداني نيست و هيچ دردي از دروغ بدتر نيست.
2ـ حضرت ويس قرني
(وفات سال 22 هجري قمري يا 32 هجري قمري )
پيامبر در وصف ايشان فرمودند: « إِنّي لَأجِدُ نَفَسَ الرََّحمنِ مِن قِبَلِ الْيَمَنْ» من بوي رحمت و بركت و خداپرستي راستين و رحمت خدا را از جانب يمن به خاطر يكي از اولياي امتم (ويس قرني) استشمام مينمايم. هنگامي كه پيامبر بيمار شدند عرض كردند اگر خداي نخواسته شما فوت فرموديد جبهي مبارك شما لايق كيست و آن را به چه كسي بدهيم؟ در جواب فرمودند آن را به ويس قرني بدهيد. ايشان كسي بودند كه با وجود اينكه به خدمت پيامبر نرسيده بودند اما در وصف ايشان فرمودند: در ميان حاضران امتم عبد و بندهاي هست كه آنقدر نزد خدا محبوب است كه خدا در روز قيامت به خاطر شفاعت او به اندازه موهاي گوسفندان طائفه ربيع و مضر از گناهكاران امتم را خواهد بخشيد.
در زمان خلافت حضرت عمر ايشان به همراه حضرت علي نزد حضرت ويس تشريف ميبرند و جبه مبارك پيامبر را به ايشان ميدهند. حضرت عمر دست ايشان را ميبوسد و ميفرمايد كه پيامبر فرمودند: هر وقت ويس را ديديد سلام مرا به او برسانيد و جبهي مرا به عنوان خلعت به او داده و بگوييد براي امتم دعاي خير بنمايد.
3ـ حضرت شيخ حسن بصري
(وفات سال 110 هجري قمري)
بعد از تولد، ايشان را خدمت حضرت عمر بردند كه نامي بر او نهد ايشان نگاهش فرمودند و گفتند چون صورت و چشماني قشنگ دارند نام او را حسن بگذاريد.
ميگويند تمام علم و دانايي ايشان به واسطه تاثير چند قطره شيري بوده كه ام سلمه (ام المؤمنين) در دهان ايشان گذاشتند.
ـ قبر اولين منزل از منازل آخرت و آخرين منزل از منازل دنيا است، جاي تعجب است مردم به دنيايي مينازند كه آخرين منزل آن قبر است واز قيامت هم نميترسند كه اولين منزل آن قبر است.
ـ از شمعون آتش پرست كه همسايهاش بود خواست كه مسلمان شود و او گفت آخر مسلمانان سه كار بد انجام ميدهند و من به اين دليل مسلمان نميشوم:1ـ دنيا را غيبت ميكنند و بدي آن را ميگويند امام تمام تلاش آنها براي دنياست 2ـ ميگويند قيامت و مردن حق است اما خود را براي آن آماده نميكنند 3ـ ميگويند خدا را دوست داريم و در قيامت به حضورش مشرف ميشويم اما از اوامرش سرپيچي مينمايند، سپس شيخ حسن فرمودند مسلمان به خدا ايمان دارد و روزي كه توبه كند خدا او را عفو ميكند اما آتش، تو را كه هفتاد سال است آن را ميپرستي و من كه آن را نميپرستم فرق نميگذارد و هر دو نفر ما را ميسوزاند، ولي من بزرگي خدا و ناتواني آتش را به تو نشان ميدهم، سپس شيخ يا الله ميگويد و دستش را در آتش قرار ميدهد كه به اذن خدا آسيب نميبيند و شمعون هم با ديدن اين حال رو به اسلام ميآورد.
ـ ميگويند شخصي ايشان را غيبت ميكند بعد از اينكه اطلاع يافتند يك ظرف خرما براي او ميبرد و ميفرمايد شما ثواب اعمال خوبت را براي من فرستادي من هم اگرچه نميتوانم به صورت كامل پاداش تو را بدهم اما اين ظرف خرما را در ازاي آن برايتان آوردهام.
ـ فرمودند از چهارنفر تأثير فراوان گرفتم:1ـ از مرد بي ناموسي عصباني شدم و گفتم تا كي مي خواهي اين كار زشت راادامه دهي او گفت كتاب را تا آخر ميخوانند و بعد تعريف مي كنند ، خدا ميداند آخر كار من و تو چگونه خواهد بود 2ـ مرد مستي را ديدم كه مرتب ميافتاد به او گفتم پاهايت را محكم بگير تا نيافتي در جواب گفت تو مواظب خودت باش كه نيافتي اگر من بيافتم گل آلود ميشوم و خودم را با آب پاك ميكنم ولي تو اگر بيافتي افراد بسياري ضرر خواهند ديد 3ـ بچهاي را ديدم كه چراغي در دست داشت به او گفتم اين نور را از كجا آوردي در آن هنگام بادي آمد و چراغ خاموش شد بچه گفت اي شيخ الان تو بگو كه نور كجا رفت 4ـ به زني كه براي شكايت از شوهرش آمده بود گفتم فوراً صورتت را بپوشان گفت من به خاطر محبت شوهرم شعورم را از دست دادهام كه صورتم را بپوشانم تو كه ادعاي محبت خدا را داري چه ميشد كه قلبت از محبت محبوبت صورت مرا نميديد.
4ـ حضرت مالك بن دينار
(وفات سال 107 هجري قمري)
ميگويند در سفري در يك كشتي هنگامي كه از مسافران پول ميگرفتند متوجه ميشود كه پول همراه ندارد و كشتيبان با او دعوا ميكند كه اگر يك دينار پيدا نكند او را به دريا خواهد افكند درحاليكه ميخواستندبا او چنين كنند يك ماهي ديناري را به داخل كشتي بالا مياندازد و آنها ميفهمند كه او ولي خداست و از او طلب بخشش ميكنند و بعد از آن به مالك دينار مشهور ميگردد.
ـ همسايهاي يهودي داشتند كه آب فاضلاب آنها از جلو خانهي مالك دينار رد ميشد و ايشان هر روز با دست خودشان آن جوي را تميز ميكردند پس از مدتي يك روز آن يهودي ايشان را در حال پاك كردن جوي ميبيند و عرض ميكند چگونه شما تا الان صبر نموده و عصباني نشديد فرمودند خداوند ميفرمايد «والكاظمين الغيظ» خدا از عبادي راضي مي شود كه خشم خود را فرو خورند و حتي اگر همسايهها هم اذيتشان نمودند صبر مينمايند ، آن يهودي تحت تأثير اين آيين پاك مسلمان ميشود.
ـ عرض كردند چرا در هنگام تلاوت «اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعين» گريه مينماييد؟
فرمود چگونه گريه نكنم در حاليكه با زبان ميگويم خدايا تنها تو را ميپرستم اما وقتي نگاه ميكنم ميبينم نفس پرستم نه خدا پرست، با زبان ميگويم تنها از تو ياري ميخواهم اما به مردم پناه ميبرم.
5ـ حضرت ابراهيم ادهم
(وفات سال 162 هجري قمري در شام )
ايشان همان كسي بودند كه پادشاهي بلخ و بخارا را رها كردند و لباسهاي چوپان خود را برتن نموده و به تقوي و زهد پرداختند.
ـ ميفرمودند براي يك سفر كوتاه دنيايي خودتان را آماده ميكنيد و هيچ چيز را فراموش نميكنيد اما براي سفر دور قيامت دست خالي ميرويد.
ـ از راهي ميگذشتند ديدند بر روي سنگي نوشته بود (اي آدميزاد و اي كسي كه طالب بهشت هستي چگونه به آنچه ميداني عمل نميكني اما چيزهايي را ميخواهي كه نميداني)
ـ فردي از ايشان درخواست ميكند كه او را نصيحت كند فرمودند شش نصيحت برايت دارم كه به آنها عمل كني:
1ـ اگر گناه كردي و بي امري خدا نمودي از روزي او مخور عرض كرد چگونه از رزق او نخورم در حاليكه فقط او رازق است فرمودند آيا عيب نيست نان خور كسي باشي و بي امري او كني.
2ـ اگر خواستي از فرمان خدا سرپيچي كني در ملك او اين كار را نكن عرض نمود شمال و جنوب و شرق و غرب از آن اوست پس كجا روم؟ فرمود تو كه بنده ضعيفي هستي آيا دوست داري كسي در ملك تو از اوامر تو سرپيچي كند.
3ـ اگر خواستي گناهي كني در جايي آن را انجام بده كه خدا آن را نبيند عرض كرد خدا كه با چشم قدرت همه چيز را ميبيند فرمودپس خيلي ناپسند و زشت است كه رزق او را بخوري و در ملك خدا زندگي كني و جلو چشمان خدا گناه كني.
4ـ هرگاه عزرائيل آمد از او مهلت بخواه عرض كرد: آخر او توجه نخواهد نمود فرمود: حال كه اين طور است هنوز براي قبض روحت عزرائيل نيامده است پس توبه كن و به راه راست برگرد.
5ـ اگر ملائكه سئوال و جواب در قبر سراغت آمدند جوابشان را نده و آنها را بيرون كن عرض كرد: چگونه من ميتوانم آنها را بيرون كنم ! فرمود پس از همين الان جوابهايت را آماده كن.
6ـ اگر در ميدان محشر آمدند و گفتند تو گناهان زيادي داري و بايد به جهنم بروي بگو نميروم عرض كرد قربان مرا با زور خواهند برد فرمودند پس اگر اين طور است گناه نكن.
سپس آن مرد بلند شد و دست شيخ را بوسيد و در حضور ايشان توبه كرد و شرط كرد تا زنده است از خط دين نگذرد.
ـ عرض كردند قربان چرا دعاهاي ما به درگاه خدا مقبول نيست؟
فرمودند به دليل اينكه ميدانيد خدا هست اما به راستي او را عبادت نميكنيد، ميدانيد پيامبر، پيامبر خداست اما از او پيروي نميكنيد، قرآن ميخوانيد اما به آن عمل نميكنيد، از ناز و نعمات الهي استفاده ميكنيد اما شكر آن را به جا نميآوريد ميدانيد بهشت براي انسانهاي خوب است اما خودتان را براي آن آماده نميكنيد ميدانيد دوزخ براي انسانهاي بد است اما از بد حذر نمينماييد ميدانيد شيطان دشمن پدر كشته است اما با او سر دشمني نداريد ميدانيد كه همه خواهيد مرد اما خود را براي آن آماده نميكنيد با دست خودتان دوستان و دشمنانتان را كفنپوش ميكنيد اما عبرت نميگيريد عيب ديگران را بيان ميكنيد اما به عيوب خودتان معترف نبوده وآنها را قبول نداريد، پس قومي كه اينگونه باشند خداوند چگونه دعاهايشان را قبول مي كند.
6ـ حضرت بِِشر حا في
(وفات 227 هجري قمري)
يك بار كاغذي را كه روي آن بسماللهالرحمنالرحيم نوشته شده بود از زمين برداشت و آنرا عطرآگين كرده و در جاي پاكي گذاشت و ارج نهاد و خدا هم بواسطه آن ايشان را ارج نهادند ، يكي از بزرگان بغداد هم خواب مي بيند كه خدا به او مي فرمايد به بشر بگويد: «طَيَّبْتَ إسْمَنَا فَطَيّبناكَ»
امام احمد بسيار او را دوست داشت و با ايشان رفت وآمد داشت عرض كردند شما كه در تمام علوم و شرع و تفسير و حديث عالم هستيد و از بشر حافي در تمام علوم سرآمدتر هستيد پس چرا اين همه با او رفت و آمد مينماييد فرمود راست ميگوييد من در علوم از او سرآمدتر هستم اما او از من بهتر خدا را ميشناسد به خدمت ايشان ميروم تا خداشناسي را ياد بگيرم و بهتر خدا را بشناسم.
عرض كردند چرا پاهايتان برهنه است فرمود: آن روز كه توبه كردم و سرسفره كرم خدا آمدم پابرهنه بودم و الان بي ادبي ميدانم كه كفش در پا كنم (يعني بشر پا برهنه)
ـ فرمودند مرد خدا بايد چهار شرط را رعايت كند:
1ـ از شرع درنگذرد 2ـ در حد توان با مردم خوبي كند 3ـ وفا به عهد كند و پيمان شكن نباشد 4ـ بايد به قضا و قدر الهي راضي باشد.
ـ ميفرمودند دو لقمه كمتر بخوريد و منت مردم نبريد .
ـ فرمودند شبي پيامبر در خواب دو نصيحت فرمودند كه براي ديگران بيان كنم و خودم نيز به آن عمل كنم 1ـ اگر خداوند ثروت و سامان به شما عطا فرمود هواي فقير و دست تنگ امتم را داشته باشيد و به آنها ظلم نكنيدكه ثواب فراوان دارد. 2ـ اگر خودتان فقير و دست تنگ شديد قناعت كنيد و به سهم خود راضي باشيد و به كرم و لطف خداي بزرگ چشم داشته باشيد چون كسي كه تو را دست تنگ كرده به همه چيز آگاهي دارد نه ثروت باعث محبت الهي است و نه فقر به معناي اينست كه خدا تو را دوست ندارد.
ـ خوشي و ناخوشي دنيا تا آخر نيست فرعون در مدت 400 سال عمر كه ادعاي خدايي ميكرد و ظالم بود مريض نشد و حتي سردرد هم نگرفت اما در نيل خفه شد اما حضرت ايوب كه پيامبر خدا هم بود چند سال مريض شد.
ـ تا ميتوانيد به ياد و سرگذشت مردان خدا مشغول شويد زيرا اگر چه فوت نموده باشند اما ياد آنها دلها را زنده ميكند .
ـ وقت را هدر ندهيد زمان زندگي بسيار كم است ديروز مرد و گذشت و امروز هم در حال مردن است فردا هم كه هنوز متولد نشده است.
در زمان حيات ايشان به خاطر شرافت و كرامت ايشان هيچ حيواني كوچه و خيابانهاي بغداد را كثيف نميكرد.
7ـ حضرت ذوالنون مصري
(ثوبان بن ابراهيم - شاگر امام مالك - وفات 240 هجري قمري بغداد )
ايشان آنقدر با ادب بودند كه هميشه روي زانو مينشستند و از شاگردان امام مالك بودند.
پسري بود كه اولياء را قبول نداشت، يك روز ذوالنون او را صدا ميزند و به او ميفرمايد كه از نانوايي يك دينار نان بخر و اين انگشتر را نزد آنها امانت بگذار تا بعداً يك دينار آنها را بدهم آن پسر دستور ايشان را انجام ميدهد نانوا نگاهي به انگشتر مينمايد و ميگويد اين كه يك درهم نميارزد چگونه به اندازه يك دينار نان به تو بدهم و به او نان نداد و او هم نزد شيخ برگشت، سپس شيخ فرمود: نزد فلان صرافي برو و بگو اين انگشتر چند ميارزد وقتي كه نزد صراف ميرود در جواب ميگويد اين انگشتر هزار دينار ميارزد، آن پسر برميگردد و ماوقع را نزد شيخ بازگو مينمايد سپس شيخ فرمودند: پسرم علم و دانش افراد منكري مثل تو مانند دانش و آگاهي آن نانوا نسبت به آن انگشتر گرانبها است. قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري
8ـ حضرت بايزيد بسطامي (طيفور بن عيسي)
ـ عدهاي از ايشان ميپرسند آيا كشف و كرامات به راستي وجود دارد؟ ايشان فرمودند چرا تعجب ميكنيد وقتي كشف و كرامات اولياء را ميبينيد اما تعجب نميكنيد هنگامي كه ميبينيد پرندهاي گوشت مردار ميخورد و در آسمان هم پرواز ميكند يا اينكه يك تخته چوب را ميبينيد كه بر روي آب ميرود، اگر انسان خدا را شناخت و معرفت پيدا كرد خيلي از آن پرنده نزد خدا محبوبتر است، اما انسان نبايد با كشف و كرامات احوالش عوض شود و خود و خدا را فراموش كند.
ـ فرمودند اگر كسي براي ريا عبادت كرد آنقدر بلا و آفت در آن وجود دارد كه ديگر نيازي به گناه كردن ندارد.
ـ يكبار كسي از ايشان ميخواهد تكه پارچهاي را به عنوان تبرك به او بدهد، اما ايشان فرمودند: اگر پارچهاي از پوست خودم را هم به تو بدهم هيچ بركتي به تو نخواهد رسيد مگر اينكه اعمال تو مانند اعمال بايزيد باشد.
ـ رفاقت انسانهاي خوب از كار خوب هم خوبتر است و رفاقت انسانهاي بد هم ، از كار بد، بدتر است.
9ـ حضرت عبدالله مبارك
(ملقب به شاهنشاه دانايان و شاگرد امام اعظم - وفات 181 هجري قمري)
ـ عرض كردند چه صفتي براي انسان خيلي سودمند است فرمودند: عقل كامل عرض كردند اگر كسي عقل تمامي نداشت؟ فرمودند دوست و برادري مهربان و خوب عرض كردند اگر كسي دوست و برادري چنين نداشت؟ فرمودند: سكوت، عرض كردند اگر آن شخص نتوانست خود را كنترل كند و زياد حرف بزند؟ فرمودند اگر كسي يكي از آن خصلتها را نداشت هر چه زودتر بميرد بهتر است.
ـ فرمود نصيحت و حرف زيبا را از هر كسي شنيديد به آن گوش دهيد.
ـ فرمودند چهار نصيحت را از بين چهار هزار نصيحت برايتان بيان ميكنم: 1ـ زياد به زن باور نداشته باشيد 2ـ مال و ثروت دنيا شما را مغرور نكند 3ـ به اندازه توانايي معدهتان غذا بخوريد و زيادتر نخوريد 4ـ آنقدر علم فرا بگيريد كه از آن استفاده كنيد.
ـ فرمودند انسان عاقل بايد حرمت سه طبقه را نگهدارد: 1ـ احترام علما چون در غير اينصورت قيامت خود را از دست خواهد داد 2ـ امير وبزرگ وقت چون اگر با آنها مخالفت كند نميتواند از آنها استفاده كند 3ـ احترام رفيق، برادر و همراه چون در غير اينصورت مردانگي نخواهد داشت.
ـ فرمودند دو نصيحت را از دو نفر ياد گرفتم: 1ـ پسر جواني را در زمستان ديدم كه تنها پيراهني بر تن داشت و از سرما ميلرزيد گفتم چرا از بزرگترت نميخواهي لباسي را برايت تهيه كند در جواب گفت: تو خيلي عجيب هستي مگر بزرگتر من نميداند كه سرد است و من را نميبيند فرمود از جواب آن پسر فهميدم كه انسان مسلمان بايد بداند كه اگر چيزي را نداشت خدا به آن آگاه است و به او اعتراض و گله نكند .
2ـ يك بار مصيبتي بر من آمد و مردم از من دلنوايي ميكردند، گبري در همسايگي ما بود گفت مرد خدا و عاقل كسي است كه در روز اول مصيبت آن كند كه نادان در روز سوم ميكند.
(( برگرفته از كتاب « مهجليسي ئهوليا » اثر ما موستا شلما شي ))