مقالات الاصفياء في مقامات الاولياء(2)
مقالات الاصفياء في مقامات الاولياء (2 )
يا سخن نيكان در مقام باكان
توضيحاتي درباره ي بدلاء (ابدال) هفتگانه
ابدال در لغت جمع بدل يا بديل است كه به معناي نجيب و شريف و بخشنده آمده است و در اصطلاح، هفت تناني اند كه درباره شان آورده اند كه پيامبر فرموده اند: «بدلاءاُمَّتي سَبْعَهٌ». هفت بدلاء در هفت اقليم مي مانند آنكه در اقليم اوّل است در قلب ابراهيم عليه السلام است و نامش عبد الحيّ مي باشد، و آن كه در اقليم دوّم مي باشد بر قلب موسي عليه السّلام است و نامش عبد العليم، و سوّمين بدلاء در اقليم سوّم بر قلب هارون عليه السلام و نامش عبد المريد مي باشد، بدلاء اقليم چهارم بر قلب ادريس عليه السلام است و نامش عبدالقادر مي باشد و پنجمين اقليم بدلائي به نام عبدالقهّار دارد كه كه بر قلب حضرت يوسف عليه السلام است. و در اقليم ششمين بدلاء مي باشد بر قلب حضرت عيسي عليه السلام است نامش عبدالسّميع است و آخرين اقليم را بدلائي به نام عبدالبصير بر قلب آدم عليه السّلام حفاظت و نگهباني مي كنند و اين هفتمي خضر است، وظيفه ي ايشان مدد خلائق مي باشد و همه عارف به معارف و اسرار الهي كه كواكب سبعه است مي باشند. والله تعالي همة تأثيرات را در دو ابدال از هفت ابدال ياد شده به نام عبد القهّار و عبدالقادر قرار داده است، در هر ولايتي و يا بر هر قومي كه قهر خدا نازل شود نامزد مي شوند و سبب مقهوري آن قوم و ولايت اقدام ايشان مي باشد و چون يكي از ايشان بميرد يكي از عالي ناسوت كه صوفي باشد بجايش نصب مي كنند و به نام آن مرده مي خوانند.
در مثنوي در مقام ابدال و بدلاء چنين آمده:
كار پاكان را قياس از خود مگير
گرچه ماند در نوشتن شير، شير
جمله زين سبب گمراه شد
كم كسي ز ابدال حق آگاه شد.
و در جاي ديگر چنين آمده است كه:
بعد از آن گفتش سخنهاي دقيق
و زصفات پاك حق نعيم الرفيق
و ز نوازشهاي حق ابدال را
تا بداند او مقام و حال را
و در ادامه در جاي ديگر آمده كه:
و ز ابدالي وگرگت شير شد
ايمن آ كه مرگ تو سر يز شد
كيست ابدال آنكه او مبدل شود
خمرش از تبديل يزدان خل شود
هفت مقام سالك
طوسي در كتاب (اللُّمَع) مقامات سالك را به هفت مرتبه تقسيم كرده است:
1 ـ مقام توبه 2ـ ورع 3ـ زهد 4ـ فقر 5ـ صبر 6ـ توكّل 7ـ رضا.
اوّلين مقام مقام توبه است و در اين مرتبه سالك عازم بر ترك خطيئات مي شود، و آخرين مقام مرتبه رضا است و تسليم است كه سالك در اين مرحله بكمال آسايش روحاني واصل مي شود و درباره ي هيچ يك از حوادث و وقايع ايّام نگران نيست.
مولوي مي فرمايد:
من كردهي مي شناسم ز اولياء
كه دهانش بسته باشد از دعا
زهر اندر كامشان شكر بود
سنگ پيش پايشان گوهر بود.
هفت مقامي كه صاحب لمع شمار نموده شرح داده است، راجع مي شود به تصوّف عملي و يا سير و سلوك رياضي كه سالك را در هر مرحله به مقامي مخصوص مي رساند تعبير (هفت مقام) يا (هفت وادي) يا (هفت شهر) در ميان صوفيه بسيار ديده مي شود و بطريق مختلف تقسيم كرده اند، در يكي از تقسيمات، وادي حيرت و فنا و امثال آنها و در تقسيم ديگر، مقام طبع، قلب، سر، خفي، اخفي و امثال آنهاست و همچنين در تقسيمات و معاني ديگر است، مولوي در تعبير از مقامات سبعه مي فرمايد:
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم.
هر كدام از اين تقسيمات ناظر به حيثيتي است بعضي راجع به تصوّف عملي و برخي مربوط به عرفان عملي است.( - تصوف در اسلام/122-123) و اين مقامات كه از امور بيروني است غير از حالت دروني و امور ذهني سالك است كه آن را حال ناميده اند و ابو نصر در كتاب اللمع براي سالك ده حال وصف كرده است كه عبارتند از:
1ـ حال مراقبه 2ـ حال قرب 3ـ حال محبّت و عشق 4ـ حال خوف 5ـ حال رجاء 6ـ شوق 7ـ انس 8ـ اطمينان 9ـ مشاهده 10ـ يقين.( سير عرفان در اسلام /125- 126).
(وَ مَا مِنَّا اِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُوْمٌ) صافات/164. ترجمه: و هر يك مقام مشخص و جايگاه جداگانه داريم (و در آنجا و در آن پست به انجام وظيفه و گوش به فرمان يزدانيم).( - تفسير نور)
پس مقام آدم توبه بود و از آن نوح، زهد و آن ابراهيم، تسليم و از آن موسي، انابت و از آن داود، حزن و از آن عيسي، رجاء و از آن يحيي، خوف و از آن محمّد صلوات الله عليهم اجمعين، ذكر و هر چند كه هر يك اندر هر محلّي سرّي بود آخر رجوعشان باز آن مقام اصلي خود بود. (- كشف المحجوب /484.).
مقامات در نظر صوفي از امور اكتسابي و از جمله اعمال اختياري و ارادي سالك است اما احوال از مقوله ي احساسات و انفعالات روحاني و نفساني است كه بيرون از دايره اختيار آدمي و از مواهب الهي است.( سير عرفان در اسلام/127).
مقامات هفتگانه و حالات دهگانه
مقام اول توبه: توبه اولين مقام سير طالب است و آن عبارت از يك نوع انقلاب حال و تحولي است در طالب، و ابتداي حيات تازه اي است. در ترجمه حال صوفيان بزرگ مي بينيم كه غالباً در عالم خواب يا بعضي پيش آمدها در عالم بيداري از قبيل چيزهايي كه به چشم ديده يا به گوش شنيده يا بنحو ديگري احساس كرده اند بطوري آنها را منقلب ساخته و برانگيزانده كه از خط زندگي عادي منحرف شده، سالكِ طريقت شده اند.
بياد آر كلام حق سبحان و تعالي كه در سوره نساء آيه 110 چنين فرموده: (وَمَنْ يَعْمَلْ سُوْءاً اَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللهَ يَجِدِ اللهَ غَفُوْراً رَحِيْماً) ترجمه: هر كه عمل زشتي از او سر زند يا به خويش تن ظلم كند سپس از خدا طلب آمرزش و عفو كند خدا را بخشنده و مهربان خواهد يافت. و بياد آر حديث پيامبر را كه فرمودند: اي مردم از خدا آمرزش طلبيده و به درگاه او توبه كنيد، زيرا من در هر روز صد بار توبه مي كنم. هدف تعيين عدد معيّن نمي باشد بلكه كثرت و بسياري توبه و بازگشت به خداوند است.( رياض الصالحين ج 1/75).
مولانا جلال الدين رومي در دفتر سوم مثنوي معنوي مي گويد:
هين مباش اي خواجه يك دم بي طلب
تا بيابي هر چه خواهي اي عجب !
عاقبت جوينده يابنده بود
چون كه در خدمت شتابنده بود
در طلب چالاك شو و اين فتح باب
مي طلب و الله اعلم بالصواب.
ذوالنون مصري گفته است: «توبه ي عوام از گناه است و توبه خواص از غفلت».
بر هر عضوي توبه اي است؛ توبه دل نيت كردن است بر ترك حرام و توبه ي چشم، فرو خوابانيدن است چشم را از محارم و توبه ي دل، ترك گرفتن است در گرفتن مناهي و توبه ي پاي، ترك رفتن است بملاهي و توبه ي گوش، نگاه داشتن است گوش را از شنيدن اباطيل و توبه ي شكم، خوردن حلال است.( تذكره الاولياء1/128).
شيخ عبدالقادر جيلاني در مورد توبه فرموده اند: كليد تقوي توبه و پايداري بر آن است و كليد تقرّب به خدا نيز توبه است. توبه اصل و فرع تمام كارهاي نيك مي باشد. اي كسي كه توبه و تفكّر را ترك كرده اي تو زيان كاري و خبر نداري كه بي ارزش و بجا مانده اي. مثالت چون مردي است كه بدون حساب خريد و فروش كند و دخل و خرج خود را در نظر نگيرد، طبعاً پس از اندك مدّتي اصل سرمايه تمام شود و جز سكّه هاي كم رواج چيزي در دست او نماند. واي بر تو سرمايه اي چون عمرت را از دست دادي و خيري ذخيره نكردي و تمام كسب و كارت باطل و بيهوده شد.( جلاء الخاطر /27- 30).
چه خوش گفت شاعر:
يخاف علي نفسه من يتوب * فكيف تري حال من لا يتوب
ترجمه: شخص توبه كننده بر نفس خويش مي ترسد، و حال شخصي كه توبه نمي كند را چگونه مي بيني.
مقام ورع
بِشر حافي گفته است «وَرَع آن بود كه از شُبهات، پاكْ بيرون آيي و محاسبه ي نفس در هر طرفة العيني پيش گيري»( تذكره الاولياء ج 1/112.)
ارزش مقام «ورع» در اين است كه سالك از شبهه ها دوري مي كنند تا در حرام نيفتد. ابو نصر سراج در كتاب اَللُّمَعْ مي گويد: (اهل ورع سه طبقه اند: اوّل آنكه شخص از آنچه بر او مشتبه است بپرهيزد و آن در چيزهايي است كه در ميان حرام بِيِّن وحلال بَيِّن واقع است يعني نه اسم حلال مطلق بر آن صادق مي آيد و نه اسم حرام مطلق بلكه بين آن دو است و شخص مُتورِّع همين كه شك و شبه اي در چيزي پيدا كرد آن را ترك مي كند.
دوم ورع اهل دل است: يعني ورع شخصي كه قلبش بجا آوردن امري خودداري كند آن امر را ترك كند و از پيغمبر صلي الله عليه و سلّم روايت شده است كه «اَلْاِثْمُ مَا حَاكَ فِيْ صَدْرِكَ» ترجمه: گناه آن است كه در سينه ات رسوخ كرده باشد.
سوم ورع عارفِ واصل است كه چنانكه ابو سليمان داراني گفته: هر چه قلب را از توجّه به خدا باز دارد مشئوم است.
در يكي از شبهاي بسيار سرد مردي بر عارف بالله (معروف كرخي رضي الله عنه) وارد شد با تعجّب ديد كه فقط پيراهني پوشيده است و بدنش از شدّت سرما مي لرزد، آن مرد گفت: يا معروف چرا بدنت مي لرزد؟ در حالي كه لباس كافي را داري و مي تواني خودت را از سرما بپوشاني! معروف رضي الله عنه در جواب گفت: وقتي كه ياد فقراء افتادم و آنها لباسي ندارند، من هم چيزي ندارم به آنها صدقه نمايم نتوانستم به هيچ راهي با آنها همدردي نمايم بجز اينكه در سرماي بي امان خود را با آنها شريك گردانم.
به سيدنا حضرت يوسف عليه السلام گفتند: تو را چه شده است كه اين قدر روزه مي گيري در حالي كه انبارها و گنجينه هاي زمين در دست تو مي باشد؟ در جواب فرمود: مي ترسم كه هميشه سير بخورم و گرسنگان را فرامش كنم.( حكايت هاي حكمت آميز/154)
مقام سوم مقام زهد
زهد بمعناي اعراض از طلب زخارف دنيا و اشتغال به اوامر مولي مي باشد. و خداوند بزرگ در اين باره مي فرمايد: (وَمَا هذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنيَا الَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ اِنَّ الدَّارَ الْاَخِرَة لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوْا يَعْلَمُون). يعني زندگاني دنيا چيزي جز لهو و بازي نيست و همانا دار زندگانيِ ابدي و باقي دار آخرت است اگر آنان مي دانستند.
و پيامبر اكرم فرموده اند: (الزُّهْدُ فِيْ الدُّنْيَا يُرِيْحُ الْقَلْبَ و البَدَنَ و الرَّغْبَةُ فِيْهَا تُكْثِرُ الهَمَّ و الحُزْنَ)، زهد در دنيا قلب و بدن را راحتي مي بخشد و هوس و رغبت بر دنيا غم و ناراحتي به بار مي آورد.( - احسن المرام /39.)
و ترديدي نيست كه زهد در دنيا مقام مبارك سالكين مي باشد و اين مقام نيز مانند سائر مقامات تشكيل و تنظيم شده است از علم، حال و عمل.
علم به اينكه آخرت غير از دنيا است و از اين علم حال پديد مي آيدكه علامت و رغبت كامل به آخرت را پديدار مي كند و از حال هم عمل صادر مي شود و آن هم حفظ قلب و اعضاي بدن انجام عهد با خدا و خريدن آخرت را بهم مي زند.( مختصر احياء علوم الدين /510).
نزد اهل معرفت و كشف، تارك دنيا بخاطر كسب آخرت مانند كسي است كه قصد دخول بر سراي پادشاه را دارد و سگي مانع اوست و او هم تكّه نان را به سگ مي دهد و داخل سراي مي شود و مقام وزارت را كسب مي كند، سراي پادشاه سراي حق و سگ، شيطان ملعون و تكّه نان هم دنيا مي باشد.( - مختصر احياء علوم الدين /514.)
((برگرفته شده از کتاب مقالات الاصفياء في مقامات الاولياء يا سخن نيكان در مقام باكان تحقیق کمال الدین اخوند تخله ))