مقالات الاصفياء في مقامات الاولياء (5)
1ـ ذكرلطيفه قلب
2ـ ذكرلطيفه روح
3ـ ذكرلطيفه سر
4ـ ذكرلطيفه خفي
5ـ ذكرلطيفه اخفي
6ـ ذكرلطيفه نفس
7ـ ذكرلطيفه قالبيه (سلطان الاذكار)
8ـ ذكرلطيفه نفي و اثبات (لا اله الا الله)
ذكرلطيفه قلب
وجه تسميه قلب اين است كه محل انقلاب و دگرگوني خواطرمي باشد و در بدن انسان دائم التقلب از شر بسوي خير و يا بر عكس آن است، فرمانده ي تمام اعضاست و هر دستوريكه بدهد جوارح از آن فرمانبرداري ميكنند. هدف از آن قلب اين قلب صنوبري ما نيست، بلكه لطيفه اي است مدركه كه خداوند در اين قلب مادي وديعه گذاشته است و اگر آن اصلاح شود كل بدن تزكيه و اصلاح مي گردد.
در حديث شريف است كه «اِذَاصَلُحَتْ صَلُحَ اَلْجَسَدَكُلُّه» ميل و گرايش جانب اراده آنرا وجه قلب ميگويند. قلب در محل سينه، به فاصله دو انگشت زير پستان چپ قرار دارد، بعد از ذكر و تصفيه در آن محل در صورت احراز كشف، با نور زرد رنگ محل تجلي صفات فعليه خداوند متعال قرار ميگيرد. و در مرتبه آن مقام ولايت حضرت آدم عليه السلام است كه اصل تمام صفات فعليه مثل تخليق و ايجاد، احداث، احياء، اماتة، انعام، ايلام و غيره مي باشد.
ذكرلطيفه روح
دومين سبق، ذكركردن در لطيفه روح است، روح يك لطيفه مدركه رباني و منطبع در بدن و مودعه در كبد است كه به اندازه فاصله دو انگشت زير پستان راست قرار دارد، محل رحمت، محبت، و سرور و همچنين صفراء و سوداء است و اگر سالك تزكيه روح را با ذكر نمودن، در محل آن حاصل كند، اخلاق حميده بر طبع او غالب ميآيد، و اخلاق زشت و ذميمه كه متعلق به صفراء و سوداء هستند، بر طرف مي گردند.
نور روح سرخ است كه در صورت تزكيه و بدست آوردن كشفيات، مشاهده مي شود. روح مقام مرتبه ولايت حضرت نوح عليهالسلام و حضرت ابراهيم عليه السلام مي باشد و از عالم ملكوت و ارواح بوده و اصل آن تجلي صفات ثبوتيه خداوند است، زيرا مبداء تعيين حضرت نوح عليه السلام و حضرت ابراهيم عليه السلام صفات ثبوتيه خدا، مثل حيات، بقاء، علم، قدرت، بصر، سمع، كلام و اراده مي باشد.
ذكرلطيفه سر
سبق سوم، لطيفه سر است، سر يك لطيفه مدركه از جانب خداوند در طحال است، سبب خنده و شادي و غرور مي باشد، محل آن را براي ذكركردن، جهت تزكيه در سينه به اندازه دو انگشت بالاي پستان چپ گفته اند.
اگر در اين محل ذكركرده شود، تا آن زنده و فعّال گردد صفات ناپسند آن مضمحل شده و اوصاف خوب و پسنديده مثل تواضع و فروتني، شكستگي و پشيماني از انجام كارهاي زشت بر سالك حاصل مي گردد، اصل سر از عالم جبروت و نور آن در صورت تزكيه سفيد خواهد بود كه محل تجلي شئونات ذاتيه (اسماء الحسني) پروردگار مثل لفظ كليم، سميع، بصير، عليم و هر چه بر اينوزنند.
سر مقام ولادت حضرت موسي كليم الله است؛ زيرا مبداء تعيين حضرت موسي عليه السلام شيونات ذاتيه خداوند سبحان مي باشد.
ذكرلطيفه خفي
سبق چهارم، لطيفه خفي است. خفيي كه لطيفه مدركه و مودعه خداوندي در كيسه صفراء (زهره) انسان است، كه محل غم، ترس و غضب و غلظت است. محل آن براي جريان ذكر الله و جهت تزكيه و تصفيه در سينه به فاصله دو انگشت بالاي پستان راست مي باشد كه پس از ذكركردن، در اين محل و زنده شدن آن به ذكر الله، اخلاق ذميمه و ناپسند آن از بين رفته و مكان صفات خوب و حميده مي گردد، دراين موقع با نور سياه، محل تجلي صفات سلبيه خداوند مي شود. كه مقام و ولايت حضرت عيسي روح الله است؛ زيرا مبداء تعيين حضرت عيسي بن مريم صفات سلبيه خداوند، مثل «لا مِثل له و لا نِدَّله و لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد، ليس بمركب و لا جسم و لا جوهر» و غيره هستند.
ذكرلطيفه اخفي
سبق پنجم از لطايف عالم امر، لطيفه اخفي مي باشد، اين لطيفه مدركه كه از جانب خداوند در هر دو كليه انسان به وديعه گذاشته شده اندبراي ذكر و تزكيه آن را در وسط جناق سينه انسان مشخص نموده اند، كه قبل از تزكيه و فعال شدن بوسيله ذكر الله محل شهوت، جرأت، شجاعت و حرص است و چون سالك در محل اين لطيفه (وسط سينه) ذكرنمايد، صفات ذميمه فوق از او پاك شده و صفات حميده در آن نمودار مي گردند، اخفي مقام ولايت سرور كائنات و اشرف و خاتم انبياء حضرت محمد صلي الله عليه و سلم مي باشد، نور آن در صورت تصفيه فوق العاده سياه و بعضي گفته اند سبز رنگ است، و اصل آن تجلي شأن جامع است؛ چون مبداء تعيين حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و سلم ذات بحت (ذات مطلق) معرات عن الصفات و شئونات (در نظر سالك زيرا خداوند هرگز فارغ و جدا از صفات نيست). اخفي عالم غيب الحوري الهويه الالهيه است. با سبق لطيفه اخفي، ذكر لطائف عالم امر جهت تزكيه و تصفيه تمام مي شود، و بعد از آن به ذكر عالم خلق ميپردازيم.
ذكرلطيفه نفس
سبق ششم، لطيفة نفس است. نفس يك لطيفه رباني و موعده از طرف خداوند و از عالم خلق است كه در خاليگاه مغز (آن طرف پيشاني) قرار دارد كه قبل از تزكيه و تهذيب، جايگاه غرور، غضب، كبر، خود بيني، جبر و ديگر صفات زشت و رذيله مي باشد، اما بعد از تهذيب و فنا و جلا پيداكردن با ذكر الله گفتن در محل آن، مي توان مكان مشاهده اعيان ثابته و غائبه با جزئيات آنها، از راه كشف وجداني باشد، نور آن بعد از تصفيه و اصلاح، قابل تشخيص با رنگ خاكستري است.
ذكرلطيفه قالبيه (سلطان الاذكار)
سبق هفتم لطيفه قالبيه است و آن لطيفه دوم از لطائف عالم خلق است كه به آن سلطان الاذكارنيزميگويند، محل آن براي ذكر، وسط سر انسان مي باشد، طريقه ذكرش این است كه اسم ذات (الله) را بدون تلفظ با زبان، بلكه با فكر و خيال در وسط سر، با توجه به ضربان نبض، بر آن محل ضرب شود، اينقدرذكر گردد تا آثار ذكر در تمام بدن و اجزاي آن جاري و محسوس گردد و كل بدن، حكم قلب را پيداكند، اين ذكر چون كه كامل شود از هر عضوي از بدن و تمام رگ و پي و بن هر موي ذكرجريان پيدا مي نمايد، براي همين هم اين لطيفه را سلطان الاذكارناميده اند، اين جريان ذكر، چهار عنصر خلقت يعني خاك، آب، و باد و آتش كه جسم انسان را تشكيل مي دهند را تزكيه و تصفيه مي دهد كه پس از اصطلاح، آدمي را بطرف اخلاق پسنديده و اسلامي مايل ميكند، نور آن بي رنگ و بدون كيفيت است. بدين ترتيب عالم امر (قلب و روح و سر و خفي و اخفي) و عالم خلق (نفس و خاك و آب و باد و آتش) انسان، به فضل خداوند منان و توجه پيركامل تزكيه و زنده به ذكر الله مي شوند.
ذكرنفي و اثبات (لا اله الا الله)
سبق هشتم، ذكرنفي و اثبات است. طريقه اش اين است كه نفس خود را زير ناف حبس كرده و به انديشه و خيال كلمه «لا» را از ناف تا مغز سر بالا كشيده و لفظ «اله» را از بالاي شانه ي راست به پشت خود انداخته و لفظ «الا الله» را بر قلب خويش ضرب بايدكرد، بطوريكه اثر ذكر به لطايف ديگر هم برسد، چون سالك خواهد نفس كشد، به تعداد اين ذكر عدد طاق كه عبارتند از يك، سه، پنج و هفت وووبيست ويك، نفس خود را از بيني رها نمايد و لفظ محمد رسول الله را بخيال با آن ضم كند. هر وقت كه در يك نفس تا بيست و يك عدد ذكر گفته شود ذكرنفي و اثبات فايده مي بخشد كه مراد از آن پيدا شدن ذوق و شوق و حرارت و غمگيني از فوت طاعت و تحصيل فنا و امثال آن است.
شرط است در ذكر، لحاظ معني آن كه نيست مقصودي بجز ذات پاك الله و در نفي، نفي هستي خود و جميع ممكنات نمايد، و در وقت اثبات، اثبات حق سبحانه تعالي را ملحوظ ذهن خود دارد و بايد دل را از خواطرنگهدارد و اين را نگهداشت ميگويند.
و نيز شرط است، توجه سالك به سوي قلب و توجه قلب به سوي حق تعالي. و اين را وقوف قلبي و يادداشت ميگويند.
همچنين شرط است در حال ذكر بعد از چند بار به زبان حال و خيال به كمال تذلل، مناجات و التجا نمودن به درگاه قاضي الحاجات كه خداوندا مقصود من تويي و رضاي تو، محبت و معرفت خود را به من مسكين عطا فرما كه اين را بازگشت ميگويند.
بايدمتذكر شد كه حبس نفس و وقوف عددي يعني بر عدد طاق رها كرده نفس، اين هر دو از شرايط نيستند اما بسيارمفيدند، زيرا حرارت قلب شوق و ذوق و نفي خواطر و رقت و ترقي و محبت از فوايد حبس نفس است. كه موجب حصول كشف نيزمي شود. و اين مأثور است، از حضرت خضر عليه السلام كه به حضرت خواجه عبد الخالق غجداوني تعليم فرموده اندبايدكه ذكرنفي و اثبات را، لااقل هزار و يكصد بار در شبانه روز ورد ساخت واگربيشتر شود خيلي بهتر است.
حضرت شاه غلام علي صاحب رحمه الله عليه فرموده اند: (هر كه عروج كم باشد «لا اله الا الله» بسيارگويد. و بعد از صد بار كلمه ي « محمد رسول الله» را به آن ضم كند، اين طريق در باب حصول عروج و نزول، بسيارمفيد است).
كلمه طيبه «لا اله الا الله» معجوني است، مركب از نفي و اثبات كه هم نفي، امراض قلبيه و اخلاق ذميمه زايل مي شود، و به اثبات، صحت و قلب و قالب و صفات حميده حاصل مي گردد. اگر كلمه «لا اله الا الله» نبود راهي بجانب الهي كه مي نمود؟ و نقاب از چهره مقصود كي مي گشود؟ و فتح ابواب جانب كه مي فرمود؟ آن است كه سالك را از تجليات صفالت به تجليات ذات مي رساند.
حديث نفيس اَفْضَلُ الذِّكْرِ «لا اله الا الله» دليل قوي است بر اين مدعا.
به لا اله، نفي ما سوا كن
به الا الله، اثبات خدا كن
به لا اله بروب از سينه خاشاك
به الا الله درآ، در عالم پاك
يكي از سينه سازد ما سوي دور
دگر آرد ز حق صد فيض و صد نور.
بعد از پايان سبق نفي و اثبات، به مراقبه پرداخته مي شود كه براي وارد شدن به دايره سبقات مراقبات، بهتر است اول معني وقوف قلبي را توضيح دهيم و سپس به ترتيب به شرح مراقبات بپردازيم.
((برگرفته شده از کتاب مقالات الاصفياءفي مقامات الاولياءيا سخن نيكان در مقام باكان تحقیق کمال الدین اخوندتخله ))