مقالات الاصفياء في مقامات الاولياء (6)
وقوف قلبي
در وقوف قلبي، تمام حواس و ادراكات خود را كاملا در قلب متمركز كرده تا فكر و ذكر خلايق و ما سواي حق بكلي از قلب محو و نابود گردد. آنگاه قلب را متوجّه حق سبحانه و تعالي مي نماييم، طوري كه فناي قلبي حاصل شود. بنابر اين وقوف قلبي يعني حضور دائمي به الله جل و اعلي بطوري كه هيچ گونه بي وجهي و خطوري ديگر در دل جلوه نكند. (پيوسته حاضر بودن مع الله به وصف محبت و تعظيم، همراه با خضوع و خشوع) و انتظار فيض از ذات مطلق خداوند و فنا و واصل شدن به او تعالي.
هيچ كس را تا نگردد او فنا نيست ره در بارگاه كبريا.
سالك، پس از فناي قلبي در تجليات افعال خداوندي، داخل مي شود، يعني افعال خود و افعال تمام مخلوقات از نظرش پوشيده و ناپديد مي گردد، مگر فعل فاعل حقيقي (الله) كه در نظرش جلوه مي كند.
مراقبات
1ـ مراقبه احديت
2ـ (مراقبه مشارب) مراقبه قلب
3ـ مراقبه روح
4ـ مراقبه سر
5ـ مراقبه خفي
6ـ مراقبه اخفي
7ـ مراقبه معيت (ولايت صغري)
8ـ مراقبه (ولايت كبري)
9ـ مراقبه اسم ظاهر
10ـ مراقبه اسم باطن (ولايت عليا)
11ـ مراقبه دايره كمالات نبوت
12ـ مراقبه دايره كمالات رسالت
13ـ مراقبه دايره كمالات اواو العزم
14ـ مراقبه دايره حقيقت كعبه الله
15ـ مراقبه دايره حقيقت قرآن كريم
16ـ مراقبه دايره حقيقت صلوة
17ـ مراقبه دايره معبوديت صرف
18ـ مراقبه دايره حقيقت ابراهيمي
19ـ مراقبه دايره حقيقت موسوي
20ـ مراقبه دايره حقيقت محمدي
21ـ مراقبه دايره حقيقت احمديه
22ـ مراقبه دايره حب صرف
23ـ مراقبه دايره لا تعيين.
مراقب، احديت
اولين مراقبه، مراقبه احديت است كه آن را دايره امكان نيز مي گويند، به اين نيت كه «فيض مي آيد از ذاتي كه مستجمع جميع صفات و كمالات است و منزه از هر نقصان و زوال، بر لطيفه قلب من بواسطه شيخ» در اين مراقبه، حضور با حق تعالي و غفلت از ما سوي، حاصل مي شود، كه علامت تكميلش، حضور و جمعيت و استغراق است. پس اگر اين حضور تا دو ساعت، دوام داشت و در دلش خطره غيره خطور نكرد شيخ او را مراقبات مشارب را تعليم مي دهد.
(مراقبات مشارب) مراقبه قلب
دومين مراقبه، و اولين مراقبه از مراقبات مشارب، مراقبه لطيفه قلب است.
طريقه اش اين است كه قلب خود را مقابل قلب حضرت محمد صلي الله عليه و سلم و قلوب مشايخ سلسله را مانند آينه اي رو به روي قلب خود، تصور كرده و به زبان خيال عرض نمايد: كه «الهي فيض تجليات افعالي خود را كه از قلب مبارك حضرت محمد صلي الله عليه و سلم به قلب حضرت آدم عليه السلام رسانيده اي به قلب من برسان بواسطه پيران كبار». با اين مراقبه فناي لطيفه قلب در تجليات افعال الهي مي شود. پس افعال خلايق، همه از نظر سالك مخفي شده و بجز فعل فاعل حقيقي جل شأنه، فاعل ديگري نمي بيند.
ز حق بيند، همه كار جهان را * ز او داند، همه سود و زيان را
ولايت قلبي را ولايت حضرت آدم عليه السلام مي گويند و سالكي كه از اين راه واصل اين ولايت شود، او را آدمي المشرب مي گويند. زيرا كه ولايت قلب تحت قدم حضرت آدم عليه السلام است.
مراقبه روح
مراقبه سوم و دومي مراقبه از مراقبات مشارب،مراقبه براي فناي روح مي كنند، به اين طريق كه روح خود را مقابل روح حضرت محمد صلي الله عليه و سلم نموده، نيت مي كند: «الهي فيض تجليات صفات ثبوتيه خود را كه از روح پاك آن حضرت صلي الله عليه و سلم بر لطيفه روح حضرات نوح و ابراهيم عليه السلام رسانيده اي به حرمت پيران كبار رضي الله عنه بر روح من برسان». پس فناي روح در صفات ثبوتيه حق خواهد شد و سالك همه صفات را از خود و جميع خلايق مسلوب ساخته به حق منصوب خواهد نمود.
فناي روح در سير صفات است * كه سلب صفت از ممكنات است.
سالكي كه از اين طريق واصل مقصود مي گردد او را ابراهيم المشرب مي گويند.
مراقبه سر
مراقبه چهارم و سومين مراقبه مشارب، مراقبه لطيفه سر است، بدين ترتيب كه سر خود را مقابل سر حضرت محمد صلي الله عليه و سلم نموده عرض نمايد كه: «الهي فيض تجليات شئونات ذاتيه خود را كه از سر حضرت محمد صلي الله عليه و سلم به لطيفه سر حضرت موسي عليه السلام رسانيده اي به لطيفه سر من برسان» پس فناي سر در شئونات ذاتيه حق خواهد شد.
فناي سر شود اندر شئونات * كه هستند متصل با حضرت ذات.
سالكي كه از طريق حق واصل گردد، آن را موسوي المشرب مي نامند.
مراقبه خفي
پنجمين مراقبه و مراقبه چهارم از مراقبات مشارب، مراقبه لطيفه خفي است، بطوري كه خفي خود را مقابل خفي حضرت محمد صلي الله عليه و سلم نموده، نيت مي نمايد كه «الهي فيض تجليات صفات سلبيه خود را كه از خفي آن حضرت صلي الله عليه و سلم به خفي حضرت عيسي عليه السلام رسانيده اي، بواسطه پيران گرام به خفي من برسان».
در اينجا فنا در صفات سلبيه متعال مي باشد. در اين طريقه تنزيه حق تعالي از صفات ناقصه و تفريد و تجريد او تعالي، از همه عالم مشهور سالك مي گردد.
چو گردد، رنگ غفلت از خفي دور * بيايد، از صفات سلبيه نور
سالكي كه از طريق اين لطيفه واصل مقصود مي گردد، آن را عيسوي المشرب مي گويند.
مراقبه اخفي
مراقبه ششم و پنجمين مراقبه، از مراقبات مشارب، مراقبه لطيفه اخفي است، بنحوي كه اخفاي خود را مقابل اخفاي حضرت محمد صلي الله عليه و سلم نموده، به زبان خيال عرض نمايد: «الهي فيض تجليات شأن جامع خود را كه به اخفاي آن حضرت صلي الله عليه و سلم رسانيده اي به حرمت و واسطه پيران كبار به اخفاي من برسان».
شود اخفي فنا در شأن جامع
در آن شان، جمله اوصاف لامع
بيابد سالك، اخلاق الهي
شود گنجور فيض لا يتناهي.
اين لطيفه خاص، تحت قدم (مقام ولايت) حضرت سيد الانبياء حضرت محمد مصطفي عليه افضل الصلوات و التسليمات است و واصل اين مرتبه عاليه را محمدي المشرب مي نامند، و او را استعداد حصول تمام مراتب پنجگانه ولايت است. در اين مقام تخلق به اخلاق حضرت محمد صلي الله عليه و سلم نصيب سالك مي گردد.
اگر بعضي كسان را از براي آساني مراقبه مشارب به طريق اجمال تعليم نمايند، نيز جايز است، به اين روش كه همه لطايف خود را جميعاً مقابل لطايف حضرت محمد صلي الله عليه و سلم تصور نموده، التماس كند كه «الهي فيض و تجلياتي كه از لطايف آن حضرت صلي الله عليه و سلم به لطايف پيغمبران اولوالعزم رسانيده اي به لطايف من برسان».
فناي لطايف بر مراقبات مشارب، صورت فناست نه حقيقت فنا، و آن وابسته به مراقبات است، تا مراقبه اقربيت، كه از اين به بعد مي آيد و چون حضور و جمعيت به حدي برسد كه خطره تا چهار ساعت خطور نكند، علامت تمامي دايره امكان است كه نيمه آن از زمين تا عرش است و نيمه ديگر آن بالاي عرش، زيرا كه ظل اسماء و صفات دايره ولايت صغري است كه اصل الاصل لطايف است و بعضي ديدن انوار را علامت قطع دايره امكان گفته اند و كساني كه كشف دارند، نور هر لطيفه را به رنگ مجزا مشاهده مي نمايند. نور قلب زرد است و نور روح سرخ و نور سر سفيد و نور خفي سياه است. و نور اخفي سبز و نور نفس بي كيفيت مي باشد و از اين جهت بعضي آن را ابلغ و بعضي خاكستري رنگ گفته اند.
مراقبه معيت (ولايت صغري)
مراقبه هفتم مراقبه معيت است، در دايره ولايت صغري كه ولايت اوليا است و ظل اسماء و صفات الله تعالي مي باشد به اين طريق كه مفهوم آيه كريمه (هُوَ مَعَكُمْ اَيْنَمَا كُنْتُمْ) را در لحاظ داشته نيت كند:
«فيض مي آيد، از ذاتي كه با من است و با از هر ذرّه اي از ذرّات كائنات به همان شأن كه مراد اوست تعالي، بر لطيفه قلب من» و در حين مراقبه خود را در ميان دايره ولايت صغري تصور نمايد.
اين دايره ظلال است نه اصلي و ولايت اولياء است و نور آن را بر خود، محيط پندارد و ذات حق را منشأ فيض ولايت مذكوره دانسته، معيت ذات را بلا كيف در فك و ذهن خود داشته باشد. در اين مقام تهليل لساني با لحاظ معني و توجه قلب به سوي حق مفيد است و براي دفع خطرات و تحصيل فناء و رفع درجات در جميع مقامات و براي ازدياد شوق و محبت و تيزي نسبت به اسم ذات تأثير تمام دارد، «و الله الموفّق المعين».
در اين مراقبه سير در تجليات افعال الهي واقع مي شود، و توحيد وجودي و شوق و آه و ناله و نعره و استقراء و بي خودي و دوام حضور و نسيان ماسوا كه عبارت از فناي قلب است پيدا مي شود، در طريقه نقشبنديه، ظهور اسرار توحيد وجودي از همه اوست، گفتن انا الحق و سبحاني بر زبان آوردن نيست و بايد مواظب بود و حضرات طريقه عاليه نقشبنديه، سالكان را از اسباب و وصول به اين مقام پر خطر منع فرموده اند، اما احوال و اسرار ديگر توحيد بر سالك وارد مي شود.
چون سير قلب در ظل صفات است
دل سالك شود، از ماسوا پاك
به نور اصل گردد، ماسوا گم
محل و جد و جذب و واردات است
ظهور نور حقايت به ادراك
نه از خود يادش آيد، نه از مردم
ز خود و از جمله عالم گر بريدي
يقين خايف كه به مطلب رسيدي
تذكر: بايد دانست كه نفس از تأثير تصفيه لطايف، از آمارگي به لوامگي مبدل مي گردد، ولي چون به مقام اطمينان نرسيده است، همه بلاها از آن آرزوهاي او برمي خيزد و خطرات و وسواس بر لطايف، از هواي او مي ريزد، پس فناي نفس به مقتضاي «مُوتُوا قَبْلَ اَنْ تَمُوتُوا» از ضروريات و واجبات مي باشد، زيرا بدون فناي نفس خلاصي از شرك خفي و ديگر اخلاق ذميمه ممكن نيست، و رسيدن به مقام اخلاص و حقيقت بندگي صورت ندارد. چون در مراقبه معيت، توجه قلبي حاصل گردد. براي تزكيه نفس و فناي انانيت مراقبه ولايت كبري مي كنند.
مراقبه ولايت كبري
هشتم مراقبه ولايت كبري است كه آن را ولايت انبياء مي گويند.
در اين مراقبه سير در دايره اسماء و صفات الهي، واقع مي گردد، و اين را سير في الله ناميده اند و ما قبل اين سير الي الله است، اين ولايت متضمن سه دايره و يك قوس است و به اين ترتيب كه در دايره اولي، مراقبه اقربيت است و مفهوم آيه كريمه (نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الوَرِيْدِ) را لحاظ نموده نيت كند كه «فيض مي آيد از ذاتي كه نزديك تر است از رگهاي جان من به من، منشأ دايره اولي ولايت كبري، و لطيفه نفس و لطايف خمسه عالم امر من» در اينجا نيز ذكر و تهليل لساني و خيالي ترقي مي بخشد و حضور و عروج و نزول و جذبات و مانند قلب در اينجا حاصل مي شود بطوري كه آن جذاب تدريجا تمام بدن را مي گيرد و حالات بي كيفيت و بي رنگ قوت گرفته و حالات قلبي فراموش مي گردد.
عروج لطايف خمسه عالم امر تا همين دايره است، نصف سافل اين امر دايره مشتمل است بر اسماء و صفات خداوند متعال و نصف عالي آن مشتمل بر شئونات ذاتيه مي باشد.
بعد از اين معامله با عالم خلق است، پس مفهوم آيه كريمه (يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ) را در ذهن خود ملحوظ داشته نيت نمايد:
«فيض مي آيد از ذاتي كه مرا دوست دارد و من او را دوست مي دارم، منشأ دايره دوم ولايت كبري، خاص بر لطيفه نفس من».
باز خود را در دايره ثالثه كه اصل دايره ثانيه است تصور نموده، نيت كند: «فيض مي آيد از ذاتي كه محب من و محبوب من است، منشأ دايره ثالثه ولايت كبري بر لطيفه نفس من».
بعد از آن در قوس نيز لحاظ فيض محبت نموده، نيت نمايد: «فيض مي آيد از ذاتي كه محب من و محبوب من و منشأ قوس ولايت كبري است و اصل دايره سوم، بر لطيفه نفس من»
در اين مراقبات، شرح صدر و كمال صبر و دوام شكر، و رضا به قضاء بي چون و چرا كه در قبول تكليفات شرعيه احتياج به دليل نماند و استدلالي بديهي گردد. و قوت يقين به مواعيد الهي و توحيد شهودي و جذب حقيقي و اطمينان قلبي و نفسي و حقيقت مسلماني و انتفاء انانيت و متهم داشتن نيات و ديدن قصور اعمال كه به غير از شر و منقصت در خود نبيند و همه صفات كمالات را منصوب به حق داند و تزكيه از رذايل حرص و بخل و كبر و عجب و ريا و غيره، در اين مقام بلند، دست ميدهد و تجلي برقي دائمي مي گردد و نفس از دماغ كه محل غرور و انانيت و خيالات فاسده است، هجرت كرده و جوار صلحا كه عالم امر است، اختيار نمايد، و راضيه و مرضيه و مطمئنه گردد.
لطايف عالم امر مي گردد و به اتفاق تربيت قالب و تن مي كنند و عالم خلق را به حق سبحانه دعوت مي نمايند.
مراقبه اسم ظاهر
مراقبه نهم مراقبه اسم ظاهر است كه مشتمل بر دايره ولايت صغري و ولايت كبري مي باشد، به اين نيت كه «فيض مي آيد از ذاتي كه مسمي است به اسم الظاهر بر لطيفه نفس و لطايف خمسه عالم امر من».
مراقبه اسم باطن (ولايت عليا)
مراقبه دهم، مراقبه اسم باطن است و در ولايت عليا كه ولايت ملائكه ملا اعلي است به اين نيت كه: «فيض مي آيد از ذاتي كه مسمي است به اسم الباطن و منشأ ولايت عليا و بر عناصر ثلاثه من (سواي عنصر خاك)». در اين مقام ذكر تهليل لساني و صلوات نافله با طول قرائت و عمل به عزيمت نه به رخصت ترقي مي بخشد، و توجه و حضور و عروج و نزول عناصر ثلاثه، به هم مي رسد و وسعت عجيب در باطن پيدا مي شود و مناسبتي به ملائكه و ملا اعلي هويدا مي گردد حتي ممكن است كه ملائكه بر او ظاهر شوند و اسراي كه لايق استتار است به ادراك سالك آيد.
چو بگذشتي ز سير اسم ظاهر
مراقب شو به تهذيب عناصر
چو داري در بدن خوي بهايم
كجا باشي به راه شرع قائم
نيت كن فيض مي آيد از آن ذات
مسمي به اسم باطن از شئونات.
بايد دانست كه سير در اسم ظاهر، سير در صفات خداوند است و سير در اسم باطن سير در شئونات مي باشد و آن ذات مع الوصف را مي گويند. اينجا حد نصف مقامات مجددي است.
سالك گويا جوجه مرغي بود بي پر و بال، اكنون او را دو جناح، يكي از اسم ظاهر و ديگري از اسم باطن، ميسر مي شود، براي پرواز به عالم قدس كه ذات بحت است بدون پوشش اسماء و صفات.
مراقبه دايره كمالات نبوّت
يازدهمين مراقبه، مراقبه كمالات نبوّت است، به اين نيت كه: «فيض مي آيد از ذات بحت كه منشأ كمالات نبوت است، بر عنصر خاك من». در اين مقام بلند كه يك نقطه آن بهتر از جميع مقامات ولايت مي باشد، دوام تجلي ذاتي و حقيقت اطمينان و وسعت باطن و حضور بي جهت و بي كيف حاصل مي شود و بي تابي و شوق و جمال و معرفت زايل مي گردد.
جهالت نسبت به باطن كه هزاران مزيت بر علم و معرفت و شوق و حلاوت دارد، دست مي دهد و اين مقام انبياء عليهم السلام است كه تابعان كمال را به تبعت و وراثت حاصل مي شود، در حصول اين كمالات تلاوت قرآن مع الترتيل و كثرت نماز به طول قرائت خصوصا فرايض و تكرار كلمه طيبه «لا اله الا الله» و اشتغال به علم حديث و تفسير و اتباع سنت بزرگترين معاون در ترقي اين مقام و مرتبه بزرگ مي باشد.
مراقبه دايره كمالات رسالت
مراقبه دوازدهم، مراقبه كمالات رسالت است، به اين نيت كه: «فيض مي آيد از ذات بحت كه منشأ كمالات رسالت است بر هيئت وحداني من»
هيئت وحداني، عبارت از مجموع لطايف عشره است كه بعد از تصفيه و تزكيه يك هيئت نمايان مي شود. كه عروج و نزول، نصيب تمام بدن مي گردد.
تهليل و تلاوت قرآن و نماز به طول قرائت در كمالات سه گانه و حقايق سبعه و غيره كه از اين به بعد مي آيد، ترقي مي بخشد.
اين دايره همچو مغز براي دايره كمالات نبوت است همچنين هر دايره فوقاني، نسبت به دايره پايين تر مانند مغز است نسبت به پوست.
مراقبه دايره كمالات اولوالعزم
مراقبه سيزدهم، مراقبه كمالات اولوالعزم است و نيتش اين است: « فيض مي آيد از ذات بحت كه منشأ دايره كمالات اولوالعزم است بر هيئت وحداني من» اين مقام مخصوص و بلند تر از تمام كمالات است كه به آن فقط پيغمبران اولوالعزم مشرف شده اند و ديگران به طفيل و تابعيت ايشان بوده اند.
موجب ترقي در اين كمالات ثلاثه كثرت تلاوت قرآن كريم و نماز و درود شريف مي باشد و همچنين در مقامات فوقاني كه در آينده مي آيد تا آخر دواير سبب رشد و ترقي مي گردند.
تذكر: شروع فناي نفس در ولايت صغري است و كمال آن مربوط به ولايت كبري مي باشد و نهايت كمال آن منوط به اعتدال عناصر اربعه است كه وابسته به كمالات ثلاثه است و در اينجا كار و بار به غيب الغيب مي افتد و حالات سابقه، اگر در او ايمان شهودي به ايمان غيبي مبدل شود، بجاي لذت و حلاوت، حزن و حيرت و خوف و خشيت پيش مي آيد. كه «كان رسول الله دائم الحزن متواصل الفكر».
لذت اهل كمال در طاعت و عبادت محبوب است و بس و يك سرموئي مخالف از شريعت روا نمي دارند و تكبير و تحريمه اولي را با امام دريافتن، بهتر از تجليات و ظهورات مي دانند و دوختن نظر به سجده گاه را افزون تر از هزاران كرامات و مشاهدات تصور مي نمايند و فرموده اند: نسبت باطن هر چند به جهالت مي كشد، زيباتر مي باشد، نه آن جهالت و نكارت كه نصيب عوام است، امري باطني است تا كسي به آن نرسد، چيزي از آن نخواهد فهميد.
در آيد چون فقير اندر كمالات
زبان بندد ز شطحيات و طامات
شود گم شوق وجدان و حلاوت
نيابد، لذتي الا به طاعت
نه جاي رقص و و جد و اتصال است
زبان از گفتگوي عشق لال است.
تذكر: انبياء عليهم الصلوات و السلام دعوت را مقصود به عالم خلق ساخته اند و از ماوراي قلب كه مناسبت به عالم امر دارد، سخن نفرموده اند و عالم امر را از مقاصد نشمرده اند، و فناي نفس را از ضروريات و مقاصد دانسته اند و به مخالفت آن و موت آن تأكيد نموده اند، زيرا كه نفس، رئيس لطايف دهگانه است، هم پيش از فنا و هم بعد از فنا، پس فناي نفس، كمال فناي لطايف امر است، اما اين كار در شفا خانه نبوت مي باشد و در راه ولايت توسط فناي لطايف عالم امر ضروري است و بي فناي عالم خلق، ممكن نيست، اما بعد از فناي نفس، پس به عالم امر احتياجي نخواهد بود و در راه مي مانند، و معامله به عالم خلق تعلق مي گيرد.
از اينجا مزيت عالم خلق بر عالم امر مشخص مي شود.
زمين زاده بر آسمان تاخته * زمين و آسمان را پس انداخته
((برگرفته شده از کتاب مقالات الاصفياء في مقامات الاولياء يا سخن نيكان در مقام باكان تحقیق کمال الدین اخوند تخله ))