الرســـالة الهاديـــة (1)

 

بسم الله الرحمن الرحيم

حاج ماموستا سید نورالدین واژی

الحمد لله و الصلوة و السلام علي رسول الله (ص) محمد افضل الانبياء و المرسلين و علي آله و اصحابه الطيبين الطاهرين و العلماء المجتهدين و التابعين لهم الي يوم الدين .

برادران و خواهران مسلمان ؛

در چند قرن اخير عقايد فاسد و علماي منحرف زيادي ظهور كرده اند كه به منحرف كردن و افساد عقايد مسلمين مي پردازند و اين كار را آشكارا انجام مي دهند و در اين راه توهين هاي زيادي را نسبت به اولياء و علماي متقدم انجام مي دهند .

لذا ما سعي مي كنيم با بيان و ياد آوري برخي مسائل علماي دلسوز و طلاب مخلص را آگاه كنيم كه از اموري كه مخالف اصول و قواعد دين هستند ، بپرهيزند و موضوعاتي را كه مبتدعين آنها را انكار مي كنند و با انكار آنها عقايد پاك مؤمنين را به فساد و تباهي مي كشانند بيان مي كنيم و جواب آنها را نيز ذكر مي نمائيم و براي آنكه مسائل ملال آور نباشند سعي مي كنيم كه آنها را به صورتي مختصر و در چند بحث كوتاه بياوريم .

و من الله التوفيق و عليه التكلان

مبحث اول : در مورد زيارت و مجالست و هم صحبتي و محبت نيكان

شامل : علما و بزرگان و اهل فضيلت

   قال تعالي : وَ اصْبِر نَفْسَكَ معَ الّذِينَ يَدْعُون ربَّهُم بِالغَداةِ و العَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ [ سوره كهف ، آيه 28]

ترجمه : با كساني همدم باش كه صبــح گــاهـان و شـام گــاهــان خداي خويش را مي پرستند و به فرياد مي خوانند (وتنها رضاي) ذات او را مي طلبند .

و از انس(رض) منقول است كه بعد از فوت رسول الله(ص) حضرت ابوبكر(رض) به حضرت عمر(رض) فرمود : ما را پيش أم أيمن(رض) ببر كه به زيارتش بپردازيم همانطور كه رسول الله به زيارت او مي رفت وقتي كه پيش او رسيدند أم أيمن گريست ، به او فرمودند چرا گريه مي كني مگر نمي داني آنچه پيش خداست براي رسول الله بس بهتر است ، گفت براي اين گريه نـمي كنم كه نـدانـم آنچه پيش خداست براي رسول الله بهتر است بلكه گريه من به خاطر قطع وحي از آسمان است و اين گفته آن حضرات را  نيـز  به هيجان آورد و آنها نيز مثل او به گريه افتادند . (رواه مسلم)

همچنين از ابوهريره(رض) نقل شده است كه از پيامبر(ص) نقل مي نمود كه شخصي به قصد زيارت يك برادر مسلمان صالح در روستايي همجوار به راه افتاد ، خداوند ملكي (به شكل انسان) را سر راه او فرستاد وقتي ملك به او رسيد از او پرسيد كجا مي روي؟ گفت به زيارت شخصي در اين روستا مي روم ، پرسيد آيا بر او حقي داري كه مي خواهي ازش باز پس گيري؟ گفت : خير بلكه من او را فقط به خاطر خدا دوست دارم ، ملك به او گفت كه من فرستاده خدا به سوي تو هستم ، مژده باد همانطور كه تو او را دوست داري خداوند نيز تو را دوست دارد . (رواه مسلم )

از ابوهريره(رض) روايت شده كه رسول الله(ص) فرمود : هر شخصي بر دين دوستش مي باشد پس بنگريد با چه كسي دوستي مي كنيد . (رواه ابوداود و الترمذي باسناد صحيح) پس اگر كسي به شخصي برخورد كرد و از دينداري او راضي بود و ديد كه آن شخص در راه سلف صالح گام برمي دارد بايد او را تصديق كند و با او مونس شود ولي اگر ديد كه او مخالف طريق گذشتگان نيكوكار است و به آنان طعنه مي زند بايد تا مي تواند از او بپرهيزد .

ابوموسي اشعري(رض) از پيامبر(ص) نقل مي كند كه ايشان فرمودند : هر شخصي با كسي است كه او را دوست مي دارد (يعني در روز جزا و يوم الحساب) –  (متفق عليه) .

 ابن علان مي گويد : هر كس كه رسول الله (ص) يا يكي از اولياء الله را دوست بدارد به علت ضمير پاك و حسن نيتش در بهشت همراه او خواهد بود چون "نيت" مقصود اصلي است و "عمل" تابع آن است . پس هر كس كه دوستدار ايمان داران و پرهيز كاران باشد در بهشت همراه آنان خواهد بود و هر كس كه محبت نوآوران و گناه كاران را داشته باشد همراه آنان خواهد بود ، خداوندا ما را با آنان كه نعمت داده اي از جمله پيامبران و راستگويان و شهدا و صالحان محشور گردان كه رفاقت و دوستي آنان بهترين دوستيهاست .

مبحث دوم : در مورد احترام و برخورد مؤدبانه و برخاستن

 در هنگام قدوم اهل فضل و بزرگان

قال تعالي : قُلْ هَلْ يَستَوِي الّذِينَ يَعْلَمُونَ و الّذينَ لا يعلَمُونَ ‍]سوره زمر آيه 9]

ترجمه : بگو آيا كساني كه (وظيفه خود را در قبال خدا) مي دانند با كساني كه (چنين چيزي را) نمي دانند برابر و يكسانند ؟ (هرگز)

قال تعالي : و هوَ الّذِي جَعلَكُمْ خلَائِفَ الاَرْضِ و رَفَعَ بعْضَكُمْ فـوْقَ بعْضٍ دَرَجَاتٍ ليبلوكم فِي مَا آتَاكُمْ إنَّ رَبَّكَ سَريعُ العِقَابِ و إنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ [سوره انعام آيه 165]

ترجمه : خدا است كه شما را جانشينان (ديگران براي آباداني ) زمين قرار داد و (در استعدادهاي ذاتي و مواهب آسماني و اموال كسبي) برخي را بر برخي ، درجاتي بالاتر برد (يعني خداوند بعضي از شما را زيبا و بعضي را زشت ، بعضي را ثروتمند و بعضي را فقير ، بعضي را شريف و بعضي را پست ، بعضي را عالم و بعضي را جاهل و بعضي را قوي و برخي ديگر را ضعيف قرار داد) تا شما را بيازمايد در چيزي كه به شما عطا كرده است (اعم از جاه و مال و يا فقر كه معلوم شود كدامتان شكر گزاريد و صبر پيشه) بي گمان پروردگارت زود رساننده عقاب (به مشركان و مخالفان) است و او داراي مغفرت بيكران و رحمت فراوان است (براي كساني كه حقوق خدا را در نعمت هايي كه به آنها ارزاني شده است  رعايت مي كنند) .

قال تعالي : وَ الَّذينَ جَائُوا منْ م بعْدِهِمْ يقُولُونَ ربَّنَا اغْفِرْلَنَا و لِإخْوانِنَا الَّذينَ سَبَقُونَا بِالْإيمَانِ و لا تَجْعَلْ في قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذينَ آمَنُوا ربَّنَا إنَّكَ رَئُوفٌ رَّحيمٌ [سوره حشر آيه 10] 

ترجمه : كساني كه پس از مهاجرين و انصار به دنيا مي آيند مي گويند : پروردگارا ما را و برادران ما را كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته اند بيامرز ، و كينه اي نسبت به مؤمنان در دلـهــايـمان جاي مده ، پروردگارا تو داراي رأفت و رحمت فراوان هستي .

پس هر كس كه در قلبش بغضي حتي نسبت به يكي از اصحاب رسول الله (ص) و يا غير آنان از صديقين و شهدا و صالحان داشته باشد و همه آنان را دوست نداشته باشد ، رحمت خداوند كه در اين آيه مذكور است شامل او نمي شود ، چون خداوند مؤمنين را به سه دسته تقسيم نموده است ، اول مهاجرين ، دوم انصار (رضي الله عنهم اجمعين) و سوم تابعيني كه داراي صفات مذكور در اين آيه باشند پس هر كدام از تابعين كه داراي صفات مذكور نباشند از اقسام مؤمنين خارج اند وسهمي در ميان مسلمين ندارند .

از ابي يحيي انصاري (رض) نقل كرده اند كه روزي عبدالرحمان بن سهل و مُحيصّة و حويصّة پسران مسعود پيش پيامبر آمدند و عبد الرحمن كه از بقيه جوان تر بود شروع به حرف زدن كرد ، پيامبر به او فرمود : كبِّرْ كبِّرْ (يعني در حرف زدن رعايت حق بزرگتر را بكن) ، پس او ساكت شد و آنها شروع به حرف زدن كردند . (متفق عليه)

عمرو بن شعيب از پدرش و او از جدش نقل نموده اند كه رسول الله (ص) فرمودند : هر كس به كوچكتران ما رحم نكند و احترام بزرگترها را نشناسد (يعني آنچه بزرگترها استحقاقش را دارند از تعظيم و احترام) از ما نيست ، و در روايت ابن حبان چنين نقل شده كه هر كس احترام بزرگتر را نگه ندارد و به كوچكتر رحــم

نكند و امر به معروف و نهي از منكر نكند از ما نيست . (حديث صحيح رواه ابوداود و الترمذي)

از ميمون بن ابي شبيب(رض) منقول است كه روزي سائلي از كنار حضرت عايشه (س) گذشت ايشان به او دانه اي خرما دادند ، بعد سائلي ديگر كه لباس و سيمايي مناسب داشت از آنجا گذشت حضرت عايشه(س) او را نشاند و به او غذا داد ، سپس در اين مورد از او سؤال كردند ، فرمود كه رسول الله (ص) مي فرمود : احترام هر كس را به اندازه شخصيت و موقعيتش بگيريد . ابن علان(ره)شارح رياض الصالحين مي فرمايد : اين حديث مردم را تشويق مي كند كه با هر كس در خور شأنش برخورد كنند و بدانند كه بعضي از مردم داراي فضيلت بيشتري هستند و بايد در مجالس و چگونگي حرف زدن و مكاتبه با آنان ، برايشان احترام بيشتري قايل شد .

ابي سعيد(رض) نقل مي كند كه وقتي يهوديان بني قريظه گفتند هر حكمي كه سعد بن معاذ (رض) صادر كند ما مي پذيريم ، رسول الله (ص)  دنبال او فرستاد ، وقتي وارد شد پيامبر به اصحاب فرمود : به احترام بزرگتر خود به پا خيزيد (يا در روايتي : به احترام نيكوكارتر از خود به پا خيزيد) . يعني به خاطر توقير و احترام او از جا بلند شويد ، اين حديث به مسلمانان امر مي كند كه بايد هنگام ورود اهل فضل (از نظر ديني يا علمي و يا شرف و صلاح ) قيام كنند .

همچنين روايت شده كه روزي زيد بن ثابت(رض) روي جنازه اي نماز خواند وقتي تمام شد اسبي را نزد او آوردند تا سوار شود ، ابن عباس(رض) جلو آمد و ركاب اسب را در دست گرفت تا زيد سوار شود ، زيد او را از اين كار منع كرد و گفت تو پسر عموي پيامبر(ص) هستي چرا چنين كاري مي كني ؟ او گفت : پيامبر به ما امر كرده كه با علما و بزرگان چنين رفتار كنيم ، پس زيد هم دست ابن عباس را بوسيد و گفت كه رسول الله(ص) به ما دستور داده كه با اهل بيت چنين رفتار كنيم . پس افرادي كه اكنون مي گويند در مدارس ديني شأن معلم و متعلم برابر است و لازم نيست كه كسي به احترام كسي ديگر به پا خيزد يا كسي پشت سر ديگري حركت كند در واقع روح اسلام و هدف اين احاديث را نفهميده اند ، بلكه هدفشان به فساد كشيدن عقايد مسلمانان است ، خداوند آن ها را به راه راست هدايت فرمايد .

مبحث سوم : در بيان فضايل مسلمانان سابق

شامل : اولياء و علماء نيكوكار

قال تعالي : َالَا إنَّ اولِيَاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ و لا هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذينَ آمَنُوا و كانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْري في الْحَيَاةِ الدُّنْيا و في الاخِرَةِ لا تِبْديلَ لِكَلِماتِ اللهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ [سوره يونس آيات 62-64]   

ترجمه : همانا دوستان خداوند هيچ ترسي بر آنان (از خواري در دنيا وعذاب در آخرت) نيست (و بر از دست رفتن دنيا) غمگين نمي شوند ، (دوستان خدا) كساني اند كه ايمان آوردند و تقوي پيشه كرده اند ، براي آنان در دنيا (به هنگام مرگ) و در قيامت1(به هنگام رستاخيز) بشارت (به خوشبختي) است ، سخنان خدا (و وعده هاي او) تخلف ناپذير است ، اين (چيزي كه در دنيا و آخرت بدانان مژده داده مي شود) رسيدن به آرزو و رستگاري بزرگي است .

ابوهريره(رض) از پيامبر نقل مي كند كه فرمود : چه بسيارند افرادي كه ژوليده و خاك آلودند و رانده شده از در منازل اهل دنيا ، در حالي كه اگر آنان سوگند بر برآورده حاجتي يا وقوع امري بخورند خداوند به احترام آنان اجابت مي فرمايد . ابن حجر مي فرمايد : اگر در مورد شأن اولياء هيچ حديثي به غير از اين حديث وجود نداشته باشد ، همين حديث كافي است كه بزرگي آنان را برساند .

رسول الله(ص) مي فرمايد : وجود يك نفر فقيه (عالم به احكام شرع .عميد.) بـر شيطـان بسي سنگين تر از وجود هزار عابد است . (الترمذي)

و همچنين مي فرمايد : هر چيزي بر پايه اي استوار است و پايه دين اسلام فقه است ، و بنده هيچ عبادتي را بالاتر از تحقيق و دانايي در دين انجام نداده است . (دارقطني)  

و باز مي فرمايد : هان بدانيد كه دنيا از طرف خدا نفرين شده است و نيز هر چه در آن است منفور است بجز ذكر خدا و آن چه خدا دوست دارد و استاد و شاگرد . (الترمذي)

امام شافعي (ره) مي فرمايد : اگر فقيهان دوستان خدا نباشند پس براي خدا دوستي وجود ندارد .

از ابوهريره(رض) منقول است كه رسول الله (ص) فرمودند خداوند مي فرمايد : هر كس با يكي از دوستان من دشمني كند (يعني هر كس با زبان يا عمل حتي يكي از دوستان مرا بيازارد) من به آن شخص اعلام جنگ و دشمني مي كنم و هيچ عملي در پيشگاه من دوست داشتني تر از واجبات نيست جهت تقرب بندگان به من و بنده من پيوسته به وسيله نوافل به من نزديك مي شود تا اينكه او را دوست مي دارم و زماني كه او را دوست داشتم ، گوش او مي شــوم كه با آن مي شنــود ، چشم او مي شوم كه با آن مي بيند ، دست او مي شوم كه با آن فعاليت مي كند ، پاي او مي شوم كه با آن راه مي رود ، اگر از من چيزي خواست به او مي دهم و اگر از من پناه خواست به او پناه مي دهم . (بخاري)     

علامه تفتــازانـي (ره) مي فرمايد : از حديث چنين استنباط مي شود كه خداوند مي فرمايد كه هر كس به

1.  بيضاوي(ره) مي فرمايد : اين بشارت الهي بشارتي است خداوند در كتابش به مؤمنين داده است و آن  را بر زبان پيامبرش(ص) جاري كرده است و همچنين از طريق رؤيا و مكاشفات غيبي به آنان اطلاع مي دهد ولي بشارت از طريق ملائكه هنگام نزع روح است و در آخرت هم ملائكة اين اشخاص را مسلمانان بشارت داده شده به پيروزي و كرامت مي نامند .

درجه محبوبيت برسد و به او مرتبه مطلوبيت بدهم آن وقت نور خويش را به قلب او مي تابانم و سينه اش را از نور خود مالامال مي گردانم ، پس آن وقت گوش او كه با آن مي شنود از نور من خواهد بود ، ديده او كه با آن مي بيند از نور من خواهد بود ، دست او كه با آن كار مي كند از نور من خواهد بود و پاي او كه با آن راه مي رود از نور من خواهد بود پس آن وقت از نور من زنده خواهد بود زيرا كل كارهاي او از قلبي سرچشمه مي گيرد كه مالامال از نور خداست و از نور چيزي غير از نور ساطع نمي شود و هر كس كه خدا به او نور ندهد هيچ نور و روشنايي اي نخواهد داشت .

پس مبادا كه در مورد چنين اشخاصي كوچكترين بي احترامي صورت دهيد كه قابل جبران نخواهد بود ، شيخ ابن حجر(ره) در تحفه در مبحث ربا مي فرمايد خداوند در قرآن براي ارتكاب هيچ گناهي به بندگانش اعلام جنگ ننموده مگر ربا خوردن و سپس مي فرمايد اين علامتي است بر اينكه چنين شخصي گرفتار سوء عاقبت مي شود همانند كسي كه به اذيت و آزار دوستان خدا (حتي اگر در قيد حيات نباشند . حميدي) بپردازد چون در آن مورد هم خداوند اعلام جنگ نموده است . شيخ احمد فشني در شرح خود بر اربعين از فاكهاني(ره) نقل مي كند كه هر كس كه خدا به او اعلام جنگ كند او را به هلاكت خواهد رساند ، و بسياري از علما نيز مي فرمايند كه آزار اولياءالله نشانه بد فرجامي است مانند كسي كه ربا خواري مي كند ، خداوند ما را از شر چنين عاقبتي محفوظ گرداند ، آمين .

نخشي مي فرمايد هر كس به دوري از خدا عادت كند دچار بي احترامي به دوستان خدا مي شود . پس هر كس كه دوستان خدا را دوست داشته باشد خداوند محترمش مي گرداند و هر كس به ايذاي آنان بپردازد خداوند او را خوار و ذليل مي كند .

مبحث چهارم : در مورد اثبات علم غيب

 براي غير مرسلين (ع)

 

امام رازي(ره) و غير او در اين باره به چند مورد استدلال مي كنند كه به طور قطعي بر وجود علم غيب دلالت دارند  :

1.        داستان خضر با موسي (عليهما السلام) ، با علم به اينكه خضر رسول نبود .

2.   قول رسول الله (ص) كه مي فرمايد : در زمانهاي پيشين افرادي بودند كه به آنها الهام مي شد (و قضايا را پيش گويي مي كردند) اگر در امت من كسي اين چنين باشد همانا عمر است .

3.   با احاديث نزديك به تواتر ثابت شده كه دو كاهن به نام هاي شقا و سطيحا در زمان قبل از ظهور پيامبر اسلام وجود داشتند كه در همان زمان از ظهور پيامبر اسلام در آينده خبر داده بودند و در ميان

عرب به چنين پيشگويي هايي مشهور بودند به طوري كه كسري هم در مورد اخبار ظهور پيامبر(ص) از آنان سؤال كرد .

4.   بزرگان همه اديان و ملل به صحت و درستي علم تعبير خواب اعتراف مي كنند و مسلم است كه معبّرين بعضي وقتها از مسائل مربوط به آينده خبر مي دهند و گفته هايشان هم درست از آب در مي آيد .

5.        اينكه چنين مسائلي به طور گسترده از اولياء الله و كساني كه به آنها الهام مي شود مشاهده شده است .

                                      

به غير از اين موارد مي توان به موضوع حضرت عمر(رض) اشاره كرد كه خود در مدينه روي منبر بود و لشكر اسلام در ايران (نهاوند) بودند و حضرت آنان را مشاهده كرد كه دشمن از پشت دارد به آنان حمله مي كند به طوري كه به امير لشكر هشدار داد و فرمود " اي سارية مراقب كوه باش " و اين رؤيت ثابت مي كند كه حضرت داراي انكشاف تام بوده است كه همان علم است .

بعضي براي انكار وجود علم غيبِ غير مرسلين به آيات 27-26 سوره جن استدلال مي كنند كه مي فرمايد : عَالِمُ الْغيبِ فَلا يُظْهِرُ علي غَيْبِهِ أحَداً إلَّا مَنِ ارْتَضي مِنْ رَّسُولٍ‌ 

ترجمه : داننده ي غيب خداست و هيچ كسي را بر غيب خود آگاه نمي سازد مگر كساني كه خداوند از آنان راضي و خشنود است كه همانا رسل هستند .

آنان مي گويند كه از ميان خلائق فقط رسولان براي دانستن علم غيب برگزيده شده اند و كساني كه ادعاي كرامت و علم غيب دارند هيچ اطلاعي از مسائل آينده ندارند ، ولي امام رازي در جواب اين گفته آنان مي فرمايد : در اين آيه دلالتي بر عموم وجود ندارد و مقصود از رسول در اين آيه ملائك هستند ، پس معني قول خداوند كه مي فرمايد : فلا يظهر علي غيبه . . .  اين است كه يكي از مسائل هست (كه آن هم زمان وقوع قيامت است) كه خداوند در مورد آن هيچ كس را مطلع نمي سازد مگر كساني كه خداوند از آنان خشنود است كه ملائك هستند و خداوند در نزديكيهاي زمان وقوع قيامت آنان را مطلع مي سازد ، همچنين شيخ محي الدين مشهور به شيخ زاده نيز مي فرمايد : جواب قانع كننــده تر در اين مورد اين است كه از ميان بشر رسولان الـهـي به طور مستقيم مسائل را از ملائك مي گيرند اما اولياء نمي توانند مستقيماً چنين رابطه اي داشته باشند بلكه به واسطه تصديق  پيامبر است كه اين مسائل به قلب آنان الهام مي شود .

                                                                 

 و اما آيه 65 سوره نـمل كه مي فرمايد : قُلْ لا يَعلَمُ مَنْ في السَّمواتِ و الاَرْضِ الْغَيْبَ إلّا الله . 

ترجمه : بگو كه به غير از خدا هر كس و هر چيز كه در آسمانها و زمين است از غيب خبر ندارد .

در مورد مشركينـي نازل شده است كه ســؤال مي كردنـد قيــامت كي سر مي رسد ؟ و پيامبـر در جواب آنان فرمود : شما از من سؤال مي كنيد در حالي كه من هم در اين مورد چيزي بيش از شما نمي دانم ، البته احتمال يك معني ديگر هم مي رود و آن اين است كه غير از خدا هر كس در آسمانها و زمين است نمي تواند بر تمام غيب اطلاع داشته باشد يا نمي تواند بالذات و بدون واسطه به علم غيب دسترسي داشته باشد .

 

مبحث پنجم : در مورد زيارت قبور

                             

مسلم و ثابت است كه هم اصحاب پيامبر و هم افرادي كه بعد از آنان آمده اند چه علماي سلف ، چه خلف به زيارت قبر پيامبر رفته اند ، شيخ ابن حجر(ره)  در ج 4 تحفه ص 144 مي فرمايد : زيارت قبر پيامبر براي هر فرد مسلمان مستحب بلكه در بعضي اقوال واجب است و اين قول از طرف فقهاء نيز تقويت شده است و هر كس منكر اين مسئله باشد خودش گمراه است و ديگران را نيز به گمراهي مي كشاند ، البته در كتاب الجوهر المنتظم كه كتابي است جامع تمام دلايل استحباب زيارت قبر پيامبر(ص) و آداب آن ذكر شده است .

عبدالحميد شيرواني قول ابن حجر را كه مي گويد "گمراه و گمراه كننده" چنين توضيح مي دهد كه منظور از اين دسته ابن تيميه و فرقه تابع او كه به وهابي مشهورند مي باشد . دانشمند شهير علي القاري نيز در كتاب شرح الشفاء ج 2 ص 151 مي فرمايد : كه قول شعبي و نخعي و عده اي ديگر كه زيارت قبور را مكروه مي دانند چون مخالف اجماع است معتبر نمي باشد و قابل اهتمام نيست ، ولي ابن تيميه پا را از اين هم فراتر نهاده و انجام سفر به قصد زيارت قبر نبي (ص) را حرام شمرده است ، قسطلاني در ارشاد الساري ج 2 ص 229 مي فرمايد : اين قول ابن تيميه كه در آن به حديث لاتشدّ الرحال استناد كرده است ، بنا به تأويلي كه ما قبلاً از اين حديث نموده ايم (كه در ذيل مي آيد) ، باطل مي باشد و اين قول يكي از بدترين قول هايي است كه از ابن تيميه نقل شده است .

و اما اصل حديث چنيــن است : هجرت نكنيد مگر به سوي سـه مسجــد 1. مسجدالحرام 2. مسجدالنبي 3. مسجدالاقصي و معني آن اين است كه بار و بنه سفر بستن براي هيچ مسجدي درست نيست مگر اين سه مسجد چون ساير مساجد بر همديگر برتري ندارند ، اين در حالي است كه مسلماً هجرت و رفتن به عرفه براي اداي نسك ، سفر جهاد ، هجرت از دار الكفر ، سفر براي طلب علم و تداوي و . . . به اجماع علما واجب مي باشند و همچنين علما بر اين مسئله متفقند كه سفر به نيت تجارت و مصالح دنيا هم هيچ منع شرعي ندارد و جايز است و شيخ قسطلاني مي فرمايد اين معني حديث به وسيله حديث ديگري كه در مسند امام احمد از ابي سعيد خدري مروي است تقويت شده است كه مي فرمايد : نمازگزار براي نماز خواندن نبايد به سوي هيچ مسجد خاصي سفر كند مگر مسجدالحرام و مسجد من و مسجدالاقصي .

و اكنون ما به اثبات صحت زيارت مي پردازيم : 

سمهودي از سبكي نقل مي كند كه : زيارت يكي از راه هاي تقرب به خدا است به دليل آيات قرآن و احاديث و اجماع علما و قياس .

  • دليل قرآنـي

آيه 64 سوره نساء : وَ لَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جَائُوكَ فَاسْتَـغْـفَرُوا الله وَ اسْتَغْـفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا الله تَوّاباً رَّحِيماً

ترجمه : و اگر آنان بدان هنگام كه (با دروغ گويي و نفاق و نافرماني خدا) به خود ستم مي كردند به نزد تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي نمودند و پيغمبر هم براي آنان درخواست بخشش مي كرد ، بيگمان خدا را بس توبه پذير و مهربان مي يافتند .

خداوند در اين آيه مؤمنين را تشويق مي كند كه به زيارت رسول الله بيايند و پيش او استغفار كنند و از او طلب استغفار نمايند ، علما از اين آيه چنين برداشت كرده اند كه اين حالت هم در زمان حيات و هم در زمان موت پيامبر صادق است و براي مؤمنين مستحب است كه وقتي به زيارت مي آيند اين آيه را تلاوت نموده و از خداوند طلب عفو نمايند .

ابوسعيد سمعاني از علي ابن ابي طالب نقل مي كند كه سه روز پس از فوت رسول الله يك نفر اعرابي به زيارت قبر پيامبر آمد و خود را به روي قبر انداخت و خاك قبر را بر سر و روي خود پاشيد و گفت يا رسول الله(ص) هر چه گفتي ما شنيديم ، تو همه چيز را كاملاً از خداي خويش تحويل گرفتي ولي ما نتوانستيم همه چيز را از تو تحويل بگيريم و در كتابي كه بر تو نازل شده چنين آمده است (و آيه مذكور را تلاوت نمودو سپس گفت :) پيش تو آمده ام كه برايم استغفار كني ، پس از قبر رسول الله ندا آمد كه خداوند تو را عفو نمود . اين مسئله را چند نفر ديگر نيز روايت نموده اند .

  • دلايل مذكور در احاديث

دار قطني از ابن عمر (رض) نقل مي كند كه رسول الله(ص) فرمود : هر كس به زيارت قبر من بيايد بر من واجب مي شود كه براي او شفاعت كنم ، همچنين يحيي بن حسن از حضرت علي(رض) روايت مي كند كه رسول الله(ص) فرمود : هر كس بعد از مرگ من به زيارت قبر من بيايد مانند اين است كه در قيد حيات به زيارت من آمده باشد و هر كس برايش ممكن باشد و به زيارت من نيايد در حق من كوتاهي كرده است .

قال رسول الله(ص) : هر كس به زيارت قبر من بيايد مثل آن است كه در قيد حيات به زيارت من آمده باشد و هر كس به زيارت من بيايد در روز قيامت من براي او شهادت مي دهم و شفيع او خواهم بود (رواه ابوالفتوح عن ابي هريرة) .                

قال رسول الله(ص) : هر كس به مراسم حج بيايد و قبر من را نيز زيارت كند همانند كسي است كه در زمان حيات مرا زيارت كرده است (رواه الطبراني و البهقي عن ابن عمر.رض.)

قال رسول الله(ص) : هر كس به من سلام بفرستد حتما خداوند روح مرا به من بر مي گرداند تا جواب سلام او را بدهم (رواه ابوداوود و البيهقي عن ابي هريرة)

در اين زمينه احاديث زيادي وجود دارد و عدم ذكر سند احاديث براي اختصار است ، و تمام اسانيد در كتاب وفاء الوفاء موجود است .

  • اجماع علما بر اثبات صحت زيارت

قاضي عياض (ره) مي گويد : زيارت مرقد پيامبر (ص) بين تمام مسلمين مستحب است و علما بر اين قضيه اجماع دارند و زائر فضيلتي نصيبش مي شود كه همه علما مردم را به انجام آن تشويق مي كنند .

  • و اما قياس

در روايات براي ما ثابت شده است كه پيامبر بارها به زيارت قبرستان بقيع مي رفت و همچنين شخص ايشان قبور شهداي احد را زيارت نمودند ، پس وقتي كه زيارت قبر غير پيامبر مستحب باشد هيچ شكي باقي نمي ماند كه زيارت ضريح پيامبر(ص) اولي و برتر است چون اكرام و احترام به پيامبر بر همه مسلمين واجب است .

و اكنون به اثبات صحت زيارت قبر غير پيامبر با استناد به احاديث و اجماع علما مي پردازيم :

قال رسول الله (ص) : من قبلاً شما را از زيارت قبور نهي مي كردم ولي اكنون خداوند زيارت قبر مادرم را براي من جايز شمرده ، پس شما نيز به زيارت قبور برويد چون آخرت را به ياد شما مي آورد (رواه الخمسة الا البخاري) .

قبلاً نيز ذكر كرديم كه پيامبر شخصاً به زيارت بقيع و قبور شهداي احد مي رفتند .

و همچنين علما نيز بر اين قضيه اجماع دارند ، امام نووي (ره) مي فرمايد : علما اجماع بسته اند كه زيارت قبور براي مردان سنت و مستحب است .

حال كه استحباب زيارت قبور ثابت شد به بيان فوائد آن مي پردازيم :

زيارت قبور گاهي فقط براي به ياد آوردن آخرت است كه در حديث بالا ذكر شد .

گاهي براي آن است كه براي اهل قبور دعا كنيم ، همانطور كه رسول الله(ص) به زيارت بقيع رفته و براي آنان دعا مي نمود .

گاهي زيارت قبور براي تبرك به اهل قبرستان است به شرطي كه كساني كه در آن جا مدفون هستند افرادي صالح بوده باشند همانطور كه اصحاب به زيارت قبر پيامبر مي رفتند .

شيخ ابن حجر (ره) در تحفه مي فرمايد : مطمئناً مددهايي اخروي به زائران قبور صلحا مي رسد كه فقط افراد كور دل مي توانند منكر آن باشند ، همچنين ايشان در كتاب ايعاب و محمد ابن علان در شرح رياض الصالحين نيز مي فرمايند : زيارت قبور گاهي براي تبرك به اهل قبور صورت مي گيرد به شرطي كه اهل قبور از اهل خير و صلحا باشند چون چنين اشخاصي در عالم برزخ داراي بعضي تصرفات بوده و باعث خير و بركت هايي هستند كه قابل شمارش نيست .

و گاهي هم زيارت قبور براي به جا آوردن حق پدر و مادر مي باشد چون در حديثي كه از ابي نعيم روايت شده آمده است كه هر كس در روز جمعه به زيارت قبر پدر و مادرش يا هر يك از آن ها (كه فوت كرده باشد) برود مانند اين است كه به زيارت خانه خدا رفته باشد .

(( برگرفته از وبلاگ حوزه علمیه پیرانشهر ))

( ادامه دارد .... ))