نظر علامه شیخ محمد صدیق غماری در مورد تصوف
نظر علامه شیخ محمد صدیق غماری حسنی:
(تصوف رکن سوم از حقائق اسلام-مقام احسان)
علامه شیخ جماعت در مغرب، عارف به خدای تعالی ، سید محمد بن صدیق غماری متوفی به سال 1354 می فرماید:
تصوف رکن سوم دین اسلام(اسلام- ایمان- احسان) است وهمین دلیلی روشن که سلوک جهت تزکیه وصفای درون وبرون واجب حتمی می باشد ودین شخص جز به این شیوه کمال حاصل نمی کند . در این زمینه دلایلی مطرح است:
دلیل اول: مقام احسان که یکی از ارکان ثلاثه در فرموده حضرت جبرئیل علیه السلام است که در حدیث مفصل از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم امده شکی نیست که هر سه رکن دین باید همراه با هم اجرا شود. در یکی از فتواهای پدرم(رضی الله عنه) چنین امده : باید دانست که طریقت منبعث از وحی اسمانی است وارکان ثلاثه قرار دادی مبیّن از طرف ان حضرت صلی اله علیه و سلم، چنین ختامی دارد: هذا جبریل جاء یعلمکم دینکم، نهایت انچه ، طریقت در پی ان است همان مقام احسان می باشد که پس از استحکام وجایگزینی اسلام و ایمان، مصداق می یابد وخود ضامن استواری ومایه سعادت در دنیا است وبدون توجه به این رکن، پایه های اسلام ناقص خواهد بود از اینرو محققان دخول در طریقت وسلوک را واجب عینی دانسته اند.
قران کریم، خُلق ورفتار متصوفانه را چنین بیان می دارد: مراقبت- محاسبه- توبه- انابه- ذکر- فکر- محبت- توکل- رضایت- تسلیم- زهد- صبر- ایثار- صدق- مجاهده- مخالفت با هوا وارزوهای نفس و...ودرباره نفس لوّامه وامّاره ومطمئنه واولیاء وصالحین وصدیقان ومویّدان وغیره، همان مفاهیم واموری که اهل تصوف وطریقت رضی الله عنهم از ان یاد می کنند ودر نظر دارند، انها را بشناس وبه همه انها توجه کن...
دلیل دوم: تصوف علمی است که وظیفه اش شناخت نفس وبیماریها وعلاج ودرمان انها می باشدوانسان را به مرحله کمال ورستگاری می رساند وانچنان که خدای تعالی فرمود: {قد افلح من زکّاها-شمس/ 9}ان کس که اهل تزکیه نفس واراستگی خویشتن است، رستگار خواهد بود. تردیدی نیست چاره ودفع لغزشها وبیمارهای نفس، امر واجب شرعی است وعقل سلیم ان را می پسندد وگرنه میان انسان و حیوان تفاوتی مشاهده نمی شد.
دلیل سوم: تصوف، توجه به تهذیب اخلاق وتزکیه نفس ومبارزه با هوای نفس وپرداختن به کارهای شایسته ورساندن انسان از حضیض(پستیهای) رذالت وشهوات به اوج ومقامی که از عبادت وبندگی خدای تعالی انچنان متلذذ گردد که دیگر لذتها برای او ناچیز باشد.
دلیل چهارم: تصوف، اخلاق صحابه وتابعین وپیشینیان شایسته است که ما را به پیروی از ان فرا می خوانند. این موارد را پدرم(رضی الله عنه) در فتوایش یاد کرده وبه دنبال ان گفته : ایا طریقت برخاسته از وحی است؟ در جواب ان یاد اور شده پر واضح است وقتی که به رکن احسان ودین بر می گردد ، یقینا بر وحی تکیه دارد به تواتر از صحابه به ما رسیده که همگی در امتثال اوامر الهی بر همدیگر سبقت می گرفتند، ضرورتاً پیوستن به ان ودرک لذائذ اسرار ونتایجش که نپرداختن به مادیات است ورسیدن به محبت الهی وحبّ پیامبر صلی الله علیه وسعادت اخرت وپیشه کردن صبر وایثار ورضا وتسلیم ودیگر اوصاف واعمال مورد عنایت حق وظیفه همگان خواهد بود. همه ان بزرگواران رضی الله عنهم چنین روش وحالاتی را داشته وپیروانشان هم تاسی کرده اند تا در اواخر سده اول هجری بازار بدعتها وفراموشی اعمال نیکو وروی اوردن به دنیا و مادیات وبروز نفسانیات رواج یافت وبه دنبال ان نورانیت قلبها به تاریکی گرایید وحقیقت جوئی ها کاستی گرفت وسال به سال رو به تزاید نهاد تا انجا که دلسوزان دین ودانشمندان متعهّد، برای حفظ شعائر دینی اهتمام ورزیدند انهایی که در پی تحقیق وتتبع مسائل وفروع بر امدند از مقام اسلام و دسته ای که به توضیح وپی جویی قواعد واصول پرداختند در تضمین(مقام ایمان) وگروهی با گرد اوری وتنظیم وترتیب موارد اخلاقی ومعنویت روی اوردند. (مقام احسان) را عهده دار شدند، از دسته اول ائمه اربعه وپیروانشان رضی الله عنهم واز دسته دوم اشعری واساتید دیگری ویارانشان (از گروه سوم جنید ودیگر متصوفه های وارسته هر یکبه نوبه خود مجاهدتها نمودند. بنا بر این جنید نیست که موسس طریقت باشد ، زیرا تصوف منبعث از وحی الهی خواهد بود(ریشه اش در کتاب وسنت ورفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم وصحابه وتطبیق با وحی خدا ) وذکر جنید ودیگران، به این دلیل است که انها در نهایت دقت، مراعات اصول وقواعد لازمه طریق وموارد اجرایی ان را در وظیفه خود دانسته اند. عقاید انها همان عقاید اشعری ودر اصول فقه وفروع واجرائیات پیرو ائمه اربعه اند که همگی برخاسته از وحی خدای تعالی می باشد، محققاً انچه به نام تصوف وطریقت معروف است از چهار چوب واخلاق صحابه وتابعین بیرون نیست.
دلیل پنجم: طریقت متضمّن مصاحبت مشایخ کامل وبرتر وپیروی از روش انان ، در طول اوامر الهی است ((واتَبِع سَبیلَ مَن اَنابَ اِلیّ- لقمان/15) به راه کسی برو که به سوی من باز گشته است. امام زروق فرموده است: انابه، جز با اگاهی کامل وعمل صحیح وحالتی ثابت که مخالفتی با کتاب وسنت نداشته باشد، امکان پذیر نخواهد بود.
دلیل ششم: سلوک وحضور در طریقت، بصیرت شخصی را رشد می بخشد، شجاعت را تقویت می کند تا انجا که بجز خداوند، به کسی اعتماد ووابستگی نخواهد داشت ودرونش جز به سوی الله نخواهد بود، علو همت پیدا می کند وهمواره در پی حقیقت ودر گفتار وکردار پایبند شریعت ودین خواهد بود واین بالاترین خواسته ومقام مومن است.
رسول خدا صلی الله علیه وسلم خطاب به ابن عباس فرمود: اگر چیزی خواستی از خداوند بخواه واگر خواستار کمکی هستی ازخدای بجویی، به این منظور سه نفر از صحابه از جمله ثوبان وابوبکر صدیق، متعهد شدند که از کسی جز خدا چیزی نطلبند.
دلیل هفتم: سلوک طریقت ومصاحبت با شیخ مرشد عارف، مایه نجات از رعونات وگرفتاریهای نفس است ومرید را از انچه که مانع رسیدن او به خدا می شود،باز می دارد از جهل وغرور وکلیه عوامل ایجاد هوی وهوس وتیرگی درون دور می کند.
از اینرو ، ابن عطاء در لطائف المنن گفته: شیخ تو کسی است که ترا از زندان هوس برهاند، وبا مولایت پیوند دهد. شیخ تو کسی است اینه دلت را انچنان جلا دهد که انوار حق در ان متجلی گردد، به سوی پروردگارت تهییج نماید تا به او برسی ، همواره با تو باشد تا به انوار حضرت حق نایل آیی، انگاه گوید: این تو واین خدایت.
همچنین می گوید: اقتدا، درست نیست مگر به ولی که ترا به سوی خدا راهنما گردد واز ویژگیهای خدائیت در تو خبر دهد، اثار وتشخصات بشریت را در تو درهم پیچید واز رعونات نفس مطّلعت سازد، در هر حال تو را به خدا واگذارد واز غیر خدا فراریت دهد، همواره تو را تنها نگذارد، تا به نعمت وصل اوتعالی نایل ایی وازویژگیهای ان نعمت با خبرت سازد چگونگی استفاده از ان نعمت را به تو بیاموزد، ترا به سپاس ازاوتعالی در هر حال، عادت دهد، اگر بگوبب من همچو کسی را از کجا یابم، می گویم باید دائم در تلاش وجستجو باش وبِرَوی ولو به دیار عنقا...
((گر سفر داری بدین نیت برو ور حضر باشد ازین غافل مشو
فاخته سان روز وشب کوکو تو گو گنج پنهانی زدرویشی بجو
دربه در می گردد ومی رو کو به کو جستجو کن جستجو کن جستجو...
{{مثنوی مولوی – دفتر دوم}}
بدان در این جستجو ویافتن راهنما معذّب نمی گردی رنج و عذاب در پی صداقت بودن است وان را نیافتن، پس به دنبال صداقت باش تا مرشد(حقیقی) را بیابی.
در این مورد دو ایه از کتاب خدای تعالی را در نظر داشته باش : (امّن یُجیبُ المضطرَّ اذا دعاه-نمل/62: {جز او کیست دعای دروانده را اجابت کند، وقتی که او را بخواند}. فَلوصَدَقُوا اللهَ لکان خیراً لهُم-محمد/21:{اگر با خداوند صادق باشند بدون شک بر ایشان بهتر است.
مضطر بودن وناچاری در رسیدن به راهنمایی که تو را به او تعالی برساند اگر چون مشکل واضطرار تشنه از نبودن اب، یا ترسان از نبودن پناه باشد، انگاه او را می یابی ، اگر در نرسیدن به الله تعالی نگرانی انچنانی که مادر فرزند از دست رفته دارد، داشتی، به او تعالی نزدیک گشته ای ، انگاه خواسته تو را اجابت کند.
دلیل هشتم: سلوک موجب تکرار بسیار ذکر ویاد خدا و کمک گرفتن از شیخ وراهنما در چگونگی ادا وانجام ان خواهد بود وبدون شک ذکر، دل را صفا وجلا می بخشد واطمینان قلب حاصل کند، (اَلا بذکراللهِ تطمئن القلوب –رعد/28 :{بدان که ذکر ویاد خدا دل تو را ارامش دهد، خداوند تعالی ذکر را محدود ومشروط وموقت قرار نداده است.(یا ایّها الذین امنوااذکرُوا اللهَ ذکراً کثیراً وسبِّحُوهُ بکرهً واصیلا-احزاب/41-42):{ای مومنان خداوند را بسیار یاد کنید، واو را در بامداد وشامگاه نیایش کنید.
بنابه دلیل هایی که یاد کردیم سلوک طریق تصوف ضروری وپیوستن به ان امری لازم می باشد ما منکر این نیستیم که مدعیّانی نادان ودور از مسیر، وارد این طریق شده اند تا به این شیوه به هغراض وامیال خود برسند وبدعتها را راه انداخته اند، به گمان اینکه اهل حقیقت اند، انچه را در شریعت نارواست، روا می دارند. البته اینها دروغگویانی بیش نیستند، شریعت وطریقت نه از هم جدا هستند ونه با هم اختلافی دارندف مشکل از خودشان است وساخته وپرداخته هایشان واولین کسانی که با انها اختلاف دارند، مدعیان دروغین تصوف هستند که بویی از تصوف به مشام انها نخورده است.
چقدر ظالمانه است که به دلیل مشاهده چنین اعمال ووجود کسانی که یاد شد، تصوف واقعی را مخدوش ومتهم کنیم، تصوف جز پیروی از کتاب وسنت نبوده وصوفیان همان کسانی هستند که در راه خدای تعالی به جهاد نفس و از خود گذشتگی ها می پردازد خدایشان هدایت دهد.(والذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهدینَّهم سُبُلَنا واِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحسِنین-عنکبوت/69:{ وکسانی را که در راه حق کوشیده اند به راههای خاص خویش رهنمون می شویم و بی گمان خداوند با نیکوکاران است.)
سبحان ربک ربّ العزه عمّا یصفون وسلامٌ علی المرسلین والحمد لله رب العالمین وصلی الله و سلّم وبارک علی سیّدنا محمّد سیّد الاوّلین والاخرین وعلی اله و صحبه واصفیاء الله اجمعین والله ولیّ النعمه والتوفیق.
{بر گرفته از کتاب صوفیه و تصوف در پرتو قران و سنت از یوسف سید هاشم رفاعی ، ترجمه از سیف الله مدرس گرجی}