شمشيرکاری بر ياوهها و توهمات«اللهياری»
بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم
چنانکه مستحضريد مدتيست عروسک خيمه شب بازی به نام «اللهياری» در شبکۀ تلويزيونی اهل بَيت به روی صحنه آمده ومأموريتش تاختن به حريم نورانيت و نيکی و بدنام کردن و هتک حرمت نيکان تاريخ که همانا اهل بيت و اصحاب پيامبر(رضی اللهُ عَنهِم اَجمَعين ) است . وحال قصد ندارم با نوشتن درباره اين جرثومۀ فساد و نماد تباهی به کلمات و واژهها اهانت کنم ليکن وظيفه خود میدانم جهت برطرف کردن شبهات و زدودن هر ابهامی به بحر بيکران کلمات و واژهها سير کرده و با رديف کردن گوهر های نافع و دُرَرِ نافذ واقعيّت و حقايق لازم را به نظر شما ژرف انديشان حقيقت جو برسانم شايد ذَرّه ای از بار مسؤليّت وجدانی و دينيّم کاسته شود و به اين جهت،
ابتدا: به نقل حديث مورد بحث می پردازم،
دوّم:ترجمه حديث؛
سوّم:بيان ابهام و توَهمات گفته شده ،
چهارم:به رد ابهام ونتيجه گيری می پردازم.
ابتدا بيان حديث: درکتاب مسند امام احمد جلد 4 صفحه 366 حديث شماره 1834 آمده است،
: حَدَّثَنَا سُفْيَانُ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ أَبِي مُسْلِمٍ خَالِ ابْنِ أَبِي نَجِيحٍ سَمِعَ سَعِيدَ بْنَ جُبَيْرٍ يَقُولُ
روايت کرد سفيان از سليمان ... از سعيد بن جبيرشنيده که ابن عباس (رض) گفت:
قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَوْمُ الْخَمِيسِ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ بَكَى حَتَّى بَلَّ دَمْعُهُ وَقَالَ مَرَّةً دُمُوعُهُ الْحَصَى قُلْنَا يَا أَبَنَ الْعَبَّاسِ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ قَالَ اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَجَعُهُ فَقَالَ ائْتُونِي أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَتَنَازَعُوا وَلَا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا مَا شَأْنُهُ أَهَجَرَ قَالَ سُفْيَانُ يَعْنِي هَذَى اسْتَفْهِمُوهُ فَذَهَبُوا يُعِيدُونَ عَلَيْهِ فَقَالَ دَعُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِني إِلَيْهِ وَأَمَرَ بِثَلَاثٍ وَقَالَ سُفْيَانُ مَرَّةً أَوْصَى بِثَلَاثٍ قَالَ أَخْرِجُوا الْمُشْرِكِينَ مِنْ جَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَأَجِيزُوا الْوَفْدَ بِنَحْوِ مَا كُنْتُ أُجِيزُهُمْ.
وَسَكَتَ سَعِيدٌ عَنْ الثَّالِثَةِ فَلَا أَدْرِي أَسَكَتَ عَنْهَا عَمْدًا وَقَالَ مَرَّةً أَوْ نَسِيَهَا و قَالَ سُفْيَانُ مَرَّةً وَإِمَّا أَنْ يَكُونَ تَرَكَهَا أَوْ نَسِيَهَا.
روز پنج شنبه و چه پنج شنبهای بود سپس بگريست به قدری که اشک از گونه وصورتش روان شد(مره گفت اشكهايش سنگريزهها را تر كرد)و ما گفتيم کدام پنج شنبه ؟ ای فرزند عباس گفت درد بر رسول الله صلی الله عليه وسلّم شدّت گرفت ومستولی شده بود فرمودند قلم و کاغذ به من بدهيد تا برايتان نامه ای بنويسم که بعد از آن برای هميشه گمراه نشويد بين حضار نزاع درگرفت با اينکه سزاوار نبود نزد رسول خدا (ص) نزاع و مشاجره کنند. گفتند : او را چه شده آيا هذيان می گويد؟ و سفيان گفت :اين يعني از او بپرسيد. پس رفتند و خواستند آن حضرت سخن را تكرار كند؛ پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود از نزد من برويد، آنچه من در آن هستم بهتر است از آنچه مرا بدان فرا ميخوانيد. و حضرت(ص) به سه چيز امر كرد،سفيان گفت بر سه مطلب وصيت فرمودند يکی اخراج مشرکين ازجزيرة العرب و دوم نحوه برخورد ورفتار با سفرا و هيئت های خارجی وسعيد سکوت کرد برسومی و سفيان گفت نمی دانم سکوتش عمدی بود و يا آنرا فراموش کرده.
نقل حديث دوّم : درکتاب صحيح بخاری جلد 1 صفحه 194 حديث شماره – 111 از عبيد الله بن عبد الله به نقل از ابن عباس آمده است:
حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ حَدَّثَنِي ابْنُ وَهْبٍ قَالَ أَخْبَرَنِي يُونُسُ عَنْ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ.
روايت کرد يحيی فرزند سليمان از فرزند وهب از يونس از فرزند شهاب از عبيد الله فرزند عبد الله از ابن عباس که گفت:
قَالَ لَمَّا اشْتَدَّ بِالنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَجَعُهُ قَالَ ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ قَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا فَاخْتَلَفُوا وَكَثُرَ اللَّغَطُ قَالَ قُومُوا عَنِّي وَلَا يَنْبَغِي عِنْدِي التَّنَازُعُ فَخَرَجَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَقُولُ إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَيْنَ كِتَابِهِ.
ترجمه حديث: ابن عباس (رض) گفت هنگامي که درد بر پيامبر خدا صلّی اللهُ عليه وسلّم شدّت يافت وچيره شد فرمودند کاغذ و قلم برايم بياوريد تا برايتان مطلبی بنويسم که بعد از آن گمراه نشويد . حضرت عمر رضی الله عنه فرمود به راستی درد بر رسول خدا (ص) شدّت يافته و مستولی شده و نزد ما کتاب خدا هست و کفايت می کند بين حاضرين اختلاف افتاد و نزاع ما بين آنها زياد گشت و بالا گرفت به نوعی که رسول الله صلی الله عليه وسلّم فرمود از نزد من بلند شويد شايسته نيست اينجا نزاع کنيد.
ابن عباس (رض) خارج شد وگفت مصيبت و خسارت بزرگ آن (اختلافي بود) که فاصله انداخت بين پيامبر ونامهاش.
بيان ابهامات وتوهمات گفته شده ازسوی (اللهياری):برداشتی که اين آدمک بيمار از اين حديث شريف دارد اين است که حضرت (ص) به اين خاطر کاغذ و دوات طلب نموده چون میخواسته حضرت علی (رض) را به عنوان جانشين خود انتخاب کند و حضرت عمر(رض) از اين امر مطلع بوده و برای جلوگيری از اين موضوع اين مطلب را ابراز داشته و چه نسبتهای زشت و دور از شأنی که اين منبع فساد و تباهی به اهل بيت وصحابه حضرت رسول صلّی الله ُعَلَيهم اجمعين نسبت نمی دهد. چرا؟ چون با رفتار وگفتار خود نشان داده که نه تنها به پاکی وقداست پاکان معتقد نيست بلکه به خدا و اسلام نيز اعتقادی ندارد و حتی به کمترين اصول اخلاقی نيز پايبند نيست چون اگر چنين بود دم به طعن و غيبت پاکان نمی گشود.
و با توجه به يال و کوپالی که برايش درست شده و خود را صاحب نظر در احکام و قوانين اسلام معرفی می کند قابل قبول نيست که از ابتدائيترين حکم شرعی يعنی غيبت که نص صريح بر آن وارد است آگاهی نداشته باشد چون در شريعت غرّای محمدی غيبت و تهمت زدن به کافر هم جايز نيست چه رسد به اين كه كسي دهن به طعن و غيبت مؤمنين و تهمت زدن به صحابه و اهل بيت رسول الله صلّی الله عليهم اجمعينُ بگشايد و يا آنان را مورد آماج سب و دشنام و هتک حرمت قرار دهد پس همانطور که قبلاً هم به آن اشاره شد اين توطئه دشمنان ديرينه اسلام و مسلمين است که هميشه اينچنين خائنان پرورش يا فتهای را در آستين دارند تا هر وقت که بخواهند و اراده کنند به عناوين مختلف و در مقاطع گونگون چنين خيمه شب بازيهايی را به قصد اختلاف وتفرقه بين مسلمانان به راه اندازند ودر اينجا است که ايجاب می کند امت اسلام بيش از پيش بايد هشيار ومواظب باشند.
رد توهمات (اللهياری):اولاً. اين حديث از احاديث آحاد است وبه تواتر نرسيده.
ثانياً : اين حد يث به نقل از حضرت ابن عباس (رض) روايت گرديده که به قولی متولد سال اوّل هجری و به قولی ديگر سال سوّم قبل از هجرت بوده که بر اين اساس هنگام فوت حضرت صلی الله عليه وسلّم و پيش آمدن اين موضوع 10 و يا 13 ساله بوده که اين خود جای سؤال است.
ثالثاً : به مفاد خود حديث اين جريان روز پنج شنبه بوده و روز رحلت پيامبر(ص) دوشنبه که چند روز فاصله داشته پس چرا خود حضرت (ص) بر انجام آن اسرار و درخواست خود را تکرار نفرمود و اگر بگوئيد که حضرت (ص) عمداً سکوت کرد يعنی سکوت در برابر حق در حالی که رسالت حضرت (ص) بر پا داشتن حق و احقاق آن و معاذ الله دادن چنين نسبتی به حضرت (ص) گناهی نا بخشودنی وکفر صريح است وبه مفاد روايتی از حضرت (ص) ؛
در کتاب سنن ابن ماجه جلد 1 صفحه 309 حديث شماره 261 به نقل از ابی سعيد خدری (رض) آمده:
261 - حَدَّثَنَا إِسْمَعِيلُ بْنُ حِبَّانَ بْنِ وَاقِدٍ الثَّقَفِيُّ أَبُو إِسْحَقَ الْوَاسِطِيُّ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَاصِمٍ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ دَابٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ سُلَيْمٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَنْ كَتَمَ عِلْمًا مِمَّا يَنْفَعُ اللَّهُ بِهِ فِي أَمْرِ النَّاسِ أَمْرِ الدِّينِ أَلْجَمَهُ اللَّهُيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِلِجَامٍ مِنْ النَّار.ِ
ترجمه و توضيح حديث : پيامبر خدا صلی الله عليه وسلم فرمود هر کس از چيزی و يا امری که خداوند (جلّ جلا له) بواسطه آن منافع مردم را در امور دين و دنيا قرار داده با خبر باشد و آنرا کتمان کند خداوند او را در روز واپسين لجام( لگام )می کند با لجامی از آتش.
و در روايت ديگری به نقل از حضرت علی (رضی الله فرمايد:
الساکِتُ عَنِ الحَق شَيطانُ الاَخرَس.؛
ترجمه حديث: يعنی هرکس از گفتن حق سکوت کند شيطان لال است.
پس چگونه ممکن است حضرت (ص) خود عملی را اينچنين شنيع بداند وتشريع و تبليغ کند امّا به آن عمل نکند در حالی که رسول خدا صلی الله عليه و سلّم از هرکسی به قرآن داناتر و به خوبی می دانست اين عمل نزد خداوند سبحان سخت و مستوجب عقوبت است به مفاد آيه 2و3 سوره الصف که می فرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ (2) كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ (3)
ترجمه: ای کساني که ايمان آورده ايد چرا به آنچه که می گوييد عمل نمی کنيد نزد خداوند گناهی بس بزرگ است اگر به آنچه که می گوييد عمل نکنيد.
پيامبر عظيم الشأن (ص) زمانی که از طرف حضرت حق سبحانهُ و تعالی به مقام والای نبوت مبعوث گرديد و دعوت آغاز نمود هنوز تعداد کسانی که بدو گرويده و ايمان آورده بودند به چند ده نفر نمیرسيد که سران قريش توسط عمويش ابوطالب حضرت را تهديد و تطميع کردند امّا رسول الله صلّی الله ُ عليه وسلّم در جواب آنها فرمود اگر خورشيد را در دست راستم وماه را در دست چپم بگذاريد از مأموريتی که خداوند برايم مقدر فرموده دست نخواهم کشيد پس چرا بايد در برابر حضرت عمر ر ضی الله عنه که يقيناً از سران قريش مهمتر نبوده سکوت کند؟
رابعاً:چنان که ازمتن حديث هويدا است حضرت عمر رضی الله عنه به روال عادت هميشگی در هر مبحثی که پيش میآمد پيشنهاد ميداد و اغلب مواقع حضرت (ص) با آن موافقت میفرمودند و اين بار نيز به نيّت خير و مصلحت انديشی بوده و قصد ديگری نداشته و کسی هم گفته بود أهَجَرَ ايشان نبوده و در دنباله حديث ابن عباس (رض) فرموده امر رسول الله (ص) سه مطلب بوده که در ترجمه متن حديث به آن اشاره کردم.
خامساً: مطرح کردن اينگونه مباحث و موضوعات کشيدن خط قرمز بر غديرخم است آنهم از طرف کسانی که خود داعی و مبلغ آنند. چرا؟ چون اگر پيامبر خدا (ص) در غدير و در مقابل آنهمه جمعيت حضرت علی رضی الله عنه را انتخاب کرده ديگر احتياجی به انتخاب مجدد ايشان نيست تا اينهمه توهمات را ساخته و پرداخته و با آب و تاب بيان کنيد پس عيان شد اين آدمک حقير و امثال او اعتقادی به باورهای خود نيز ندارند.
سادساً: اين حديث به طرز ديگري هم به نقل از حضرت علی (رض) درکتاب مسند امام احمد جلد 2 صفحه 161 حديث 655 ؛ آمده است:
حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عِيسَى الرَّاسِبِيُّ حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ الْفَضْلِ عَنْ نُعَيْمِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ ؛
روايت کرد بکر پسر عيسی از عُمَر فرزند فضل آنهم از نُعَيم فرزند يزيد از حضرت علی (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ ) که گفت؛
أَمَرَنِي النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنْ آتِيَهُ بِطَبَقٍ يَكْتُبُ فِيهِ مَا لَا تَضِلُّ أُمَّتُهُ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ فَخَشِيتُ أَنْ تَفُوتَنِي نَفْسُهُ قَالَ قُلْتُ إِنِّي أَحْفَظُ وَأَعِي قَالَ أُوصِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ.
پيامبر صلی الله عليه و سلّم به من امر فرمود طبقي بياورم تا در آن مطلبی بنو يسد که بعد از آن امتش گمراه نشود حضرت علی (رض) فرمود ترسيدم پيامبرصلی الله عليه وسلم فوت کند تا وسيله نوشتن بياورم گفتم من آن را حفظ و باز گو می کنم حضرت (ص) فرمودند وصيّت می کنم به نماز و زکات و خوش رفتاری با زير دستان خود (عبد و امة) يعنی برده و کنيز.
پس با توجه به اين که پيکرۀ امت اسلام از فرق و مذاهب مختلف تشکيل و تجميع گرديده وحفظ اتحاد هميشه و در هر حال مد نظر و حتی مقدم بوده و تشتت و تفرقه نيز همواره مذموم و مردود است و در اين مقطع زمانی بيش از هر وقت ديگری مسلمانان به آن نيازمندند کما اينکه پروردگار عالم نيز در کلام خود بدان تأکيد دارد و به مفاد آيه شريفه : وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا.
يعنی به ريسمان خدا چنگ زنيد و متفرق نشويد.
و تأکيد حضرت(ص ) به پرهيز از فتنه در حديث شريف : اَلفتنَةُ نائمةٌ لَعَنَ الله ُمَن اَيقَضَها؛
يعنی فتنه خوابيده است لعنت خداوند بر کسی که آنرا بيدار می کند ؛ لازم است از ايجاد اختلاف پرهيز كنيم.
اين آدمک بارها اعلام ميدارد که حضرت علی (رض) مدت 25 سال به خاطر اتحاد و دوری از تفرقه سکوت کرد و با توجه به اين که اطاعت و اجابه امر ايشان واجب شرعی و عدم اطاعت از وی خلاف شرع است. چرا اللهياري هم سكوت نميكند؟ همانا مسيری که او می رود خلاف امر ايشان است و گريهاش اشک تمساح است و تنها از اربابان خود که همانا دشمنان اسلام و مسلمين هستند اطاعت می کند.
وَالسَلام ُعَلَی الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَفَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه؛
(( برگرفته از وبلاگ ندای حق. نوشته استاد مختار امینی ))