اشکال هشتم و جواب ان :

بعضی با استناد به ایه ی ((وَلاَ تَدعُ مِن دُونِ اللهِ)) ( یونس  101) ویا ایه هایی که کلمه ی (تدعوا) وامثال ان دارد، توسل به پیامبر و صالحین و اولیاء الله و درخواست کمک از غیر خدا در امورات مادی شرک اکبر می دانند.

در جواب ان ها باید گفت: کلمه ی ( تدعو) و امثال ان، طبق تفسیر های معتبر ، باید به عبادت معنی شود، نه خواندن و صدا کردن، چون اگر به خواندن و کمک خواستن معنی شود، باید هرگونه درخواست مادی و معنوی- طبق ظاهر ایه- شرک باشد، چون ایه هیچ گونه قید مادی و معنوی ندارد ، واین معنی هیچ کس از روزانه از شرک مصون نمی ماند پس اساساً در هستی و از روز نخست، موحدی وجود نداشته است؛ چرا که تمام انسانها  هر روزه برای بر اورد حاجات و نیاز های مختلف خود به وسایل مادی و غیر مادی روی می اورند. اما انسان مومن می داند که در توسلش به پزشک ، دارو و ... در امورات مادی و به انبیاء و صالحین در امورات مادی و غیر مادی، موثر واقعی و براورنده ی حقیقی حاجات حضرت حق تعالی است و بس؛ پس کسی که می گوید یا رسول الله صلی الله علیه وسلم،  حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را موثر واقعی نمی داند بلکه ایشان را وسیله برای طلب خیر از درگاه باری تعالی و برای رفع نیازش می داند وبا این جمله قطعاً مشرک نمی شود.

ایا شخصی که در حال غرق شدن است وبه هر چه که ممکن است نجاتش دهد تشبث و درخواست کمک و یاری می کند مشرک است؟ طبق نظر اهل سنت وجماعت خیر. اما ان هایی که ایه را به درخواست ( نه به عبادت) معنی می کنند باید این شخص غریق مرتکب شرک شده باشد چون از غیر خدا در خواست می کند.

پس باید بدانیم که شرک درخواست از غیر خدا نیست بلکه کسی را غیر خدای واحد و توانا، به موثر واقعی دانستن است، بیماری که بیماریش با مراجعه به پزشک و خوردن دارو شفا می یابد، درخواستش از پزشک برای معالجه و خوردن دارو مشرک نمی گردد، بلکه ان چه که او را به شرک نزدیک می کند، موثر واقعی دانستن پزشک و دارو است، یعنی ایجاد شفا را به جای این که از خدا بداند از پزشک و یا دارو بداند که این یعنی شرک نا بخشودنی. اما تهمت شرک زدن به مسلمان نیز از بزرگترین گناه است، بنابر این به کسی که از سر محبت پیامبر صلی الله علیه وسلم و صلحا در هنگام گرفتاری های روحی یا مادی وجهت برطرف کردن مشکلاتش از ان بزرگواران طلب دعای خیر و استعانت می نماید ( البته نه به معنی موثر واقعی و حقیقی، بلکه به معنی توسل جستن به جاه و قرب آنها از بارگاه الهی) تهمت ناروای شرک بزنیم، قطعا نادرست و خلاف ایات قرانی واحادیث نبوی است که نمونه هایی برای مثال ذکر می گردد :

1 – یَا اَیُّهَا الّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابتَغُوا اِلَیهِ الوَسِیلَهَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ (مائده. 35 ) یعنی: ای کسانی که ایمان اورده اید به سوی خدا وسیله به کار گیرید ودر راه وی تلاش و جهاد نمایید، باشد که رستگار شوید.

همانگونه که در ایه ی کریمه می بینیم خداوند منان به کار گیری وسیله را به طور مطلق امر فرموده است واطلاق کلی ان بر تمام ان چه موجب نزدیکی شخص به درگاه خدا می شود، درست خواهد بود. مثلاً در حدیث است که شخصی به رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: ای رسول الله صلی الله علیه وسلم اولیا چه کسانی هستند؟ ایشان در جواب فرمودند : (( اِذَا رُئُوا ذُکِرَالله)) یعنب: هرگاه ان ها را ببینید به یاد خدا افتید. ( رواه مسلم ).

انسان های نیک و دوستان خدا وسیله ای برای یاد و ذکر خداست.

 2 – در سوره ی مبارکه یوسف حضرت یعقوب، مطابق قران، جهت شفای چشم نا بینایش، پیراهن یوسف پسرش را به چشم مالید و بینا شد، (( فَلَمَّا اَن جَاءَ البَشِیرُ اَلقَاهُ عَلَی وَجهِهِ فَارتَدَّ بَصِیراً)) ( یوسف.96) یعنی : وان گاه که بشارت دهنده امد، یعقوب پیراهن یوسف را بر چشمان خود مالید پس فوراً او بینا گشت.

یعنی تبرک جستن به آثار صالحین و مقربان درگاه حق، همچون لباس آن ها وسیله برای رفع ناراحتی های ادمی است، در حالی که حضرت یعقوب پیامبر خدا و قطعاً مستجاب الدعوه بوده و می توانست مستقیماً برای شفای چشمانش از حق تعالی در خواست نماید. اما پیراهن فرزند صالح خود را وسیله قرار داده تا به واسطه ی ان خداوند چشمانش را شفا دهد.

 3 – حدیث مشهوری که از حضرت عثمان بن حنیف روایت شده که مردی از اعراب بادیه نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم امد و درخواست کرد که حضرت برای رفع بیماریش دعا نماید، حضرت هم به او می فرماید : اگر میخواهی برایت دعا می کنم و اگر می خواهی صبر پیشه کن که بهتر است. اعرابی دعا برای شفا را درخواست می کند، پس پیامبر هم به او امر فرموده که پس از وضو گرفتن وادای دو رکعت نماز، این دعا را بخواند : (( اَللّهُمَّ اِنِّی اَساَلُکَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَیکَ بِنَبِیِّکَ محمّدٍ نَبِیِّ الرَّحمَهِ، یَا مُحَمَّدُ اِنّی اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلَی رَبِّی فِی حَاجَتِی هذِهِ لَتُقضی، اَللّهُمَّ فَشَفِّعهُ فِیَّ)) یعنی : پروردگارا من از تو درخواست کرده و به وسیله ی پیامبرت که پیامبر رحمت است رو به  سوی تو می کنم. یا محمد صلی الله علیه وسلم من به وسیله شما و برای رفع حاجتم رو به سوی خدا اورده ام. ( به روایت ترمذی و نسائی و طبرانی و بیهقی و حاکم).

همانگونه که در حدیث شریف دیده می شود پیامبر خود به مرد مراجعه کننده دستور توسل به جنابشان را می دهد و می فرمایند که بگوید (( یَا مُحَمَّدُ اِنّی اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلَی رَبِّی)) در حالی که پیامبر عظیم الشان صلی الله علیه وسلم هم قطعاً خود برای این مرد دعا فرموده اند، پس بر اساس این حدیث شریف، باید گفت قائلین کلماتی چون یا رسول الله صلی الله علیه وسلم که در هنگام مشکلات مادی و معنوی بیان می دارند مشرک نیستند بلکه مانند اعرابی مذکور حضرت صلی الله علیه وسلم را وسیله به سوی خدا قرار می دهند. همچنانکه امام ابو حنیفه در قصیده ی (( الدر المختار)) خود هنگام زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم، خطاب به حضرت می فرماید :

یَا اَکرَمَ الثَّقَلَینِ یَا کَنزَ الوَرَی        جُد لِی بِجُودِکَ وَ ارضِینِی بِرِضَاکَ

اَنَا یَامِعً بِالجُودِ مِنکَ لَم یَکُن        لِاَبِی حَنِیفَهَ فِی الاَنَامِ سِوَاکَ

یعنی : ای بزرگوار ثقلین و ای گنج هستی، به من لطف کن و از جود خود به من ببخش، من به لطف شما امیدوارم چرا که غیر از شما در میان خلق کسی را ندارم.

چنان که در شعر امام دیده می شود ایشان با خطاب (( یا اکرم الثقلین )) حضرت صلی الله علیه وسلم را ندا کرده و از وی جود و بخشش می طلبد، حال اگر خطاب قرار دادن رسول الله صلی الله علیه وسلم شرک باشد، باید امام ابو حنیفه رضی الله عنه را هم مشرک بدانیم و این تهمت وگناهی بس عظیم و ناروا و نا بخشودنی است.

 4 – حدیث (( اِذَا انتَفَلَت دَابَّهُ اَحَدِکُم وَ هُوَ بِاَرضٍ فَلاهٍ فَلیَقُل یَا عِبَادَ اللهِ احبِسُوا فَاِنَّ لِلهِ عِباداً یُجِیبُونَهُ )) یعنی : هرگاه حیوان کسی از شما در مکانی رم کرد و در رفت پس ندا زنید : ای بندگان خدا ان را بگیرید، چرا که برای خدا عبادی هستند که این در خواست را اجابت می نمایند. ( ابن سنی و امام سیوطی و امام نووی در کتاب الاذکار و گفته است این کار تجربه شده است و صحت دارد.)

 5 – حدیث (( اِذَا ضَلَّ اَحَدَکُم شَیئاً اَو اَرَادَ عَوناً وَ هُوَ بِاَرضٍ لَیسَ بِهَا اَنِیسٌ، فَلیَقُل: یَا عِبَادَاللهِِِ اَعِنُونِی، فَاِنَّ لِلّهِ عِبَاداً لاَ نَراهُم )). یعنی : هرگاه یکی از شما چیزی را گم کرد یا کمکی خواست و در جایی بود که ان جا انیسی نداشت، پس بگوید : ای بندگان خدا کمکم کنید چرا که خدا را بندگانی است که ما ان ها را نمی بینیم. ( رواه الطبرانی ).

در این حدیث نیز اشاره شده که عباد صالح خدا می توانند  به انسان کمک کنند ( البته به اذن و اراده ی خدا ) و این سنت الهی است که استفاده از وسایل مادی و معنوی را برای انسان قرار داده است.

 6 – حدیث (( اِنَّ لِلَّهِ مَلائِکَهً فِی الاَرضِ سِوَی الحَفَظَهِ فَاِذَا اَصَابَ اَحَدَکُم عَرَجَهُ بِاَرضِ فَلاهٍ فَلیُنَادِ یَا عِبَادَ اللهِ اَعِینُوا)) یعنی : به راستی که در زمین فرشتگانی هستند به غیر از ملائکه ی محافظ، پس هرگاه در سرزمینی دور افتاده، مشکلی به شما رسید ندا بزنید : ای بندگان خدا کمک کنید. ( رواه البزاز و حسنه الحافظ الهیثمی و قال رجاله ثقات ).

مطابق این حدیث نیز حضرت صلی الله علیه وسلم خود امر به درخواست  کمک از عباد صالح و ملائکه نموده است.

 7 – امام احمد در مسند خویش وهم چنین امام ترمذی و طبرانی روایت کرده اند که حضرتابوبکر رضی الله عنه بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و سلم بر سر جنازه ی مطهر شان حاضر شده و پس از بوسیدن روی مبارک حضرت صلی الله علیه وسلم با حالت گریان فرمود : ( بِاَبِی اَنتَ وَ اُمِّی جُلتَ حَیَّاً وَ مَیّتاً یَا رَسولَ اللهِ اذکُرنَا عِندَ رَبِّکَ )) یعنی: پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم! ای کسی که در حال حیات و ممات با عظمت هستی! ما را نزد پروردگارت یاد کن. ( الدر السنیه :34. حقیقه التوسل : 170).
چنان  که دیده می شود حضرت ابوبکر رضی الله عنه با ندای ( یا رسول الله ) جنازه ی حضرت صلی الله علیه وسلم را مورد خطاب قرار داده و از ایشان طلب دعای خیر  در بارگاه حق می نماید. واگر قرار باشد ندا زدن مردگان حرام و شرک باشد، این فرمایش حضرت ابوبکر رضی الله عنه، منافی توحید است، در حالی که در تمام عالم بعد از پیامبران به مانند حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه را نمی توان یافت.

 8 – امام مسلم در صحیح خود روایت کرده از حضرت اسماء بنت ابی بکر که :

(( اَنَّهَا اَخرَجَت جُبَّهً طَیَالِسَهً وَقَالَت: کَانَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم یَلبَسُهَا، فَنَحنُ نَغسِلُها لِلمَرضی یَستَشفَعُونَ بِهَا)) یعنی : اسما؟ دختر ابوبکر فرموده : ما جبه ی پیامبر صلی الله علیه وسلم را هنگام بیماری اورده و می شستیم . سپس برای رفع بیماری مریض از اب مذکور ، استفاده می کردیم. واین نشان می دهد که اصحاب و یاران پیامبر صلی الله علیه وسلم حتی به لباس و اثار مبارک ایشان در رفع نیاز ها و حل مشکلاتشان و پس از وفات ایشان توسل می جسته اند.

9- امام بخاری در صحیح خود روایت نموده که حضرت عمر رضی الله عنه برای استسقا به حضرت عباس عموی پیامبر توسل جست :

(( اَللَّهُمَّ اِنَّآ کُنَّا نَتَوَسَّلُ اِلَیکَ بِنَبِیِّنَا فَتَسقینَا وَاِنَّا نَتَوَسَّلُ اِلَیکَ بِعَمِّ نَبِیِّنَا فَاسقِنا)) یعنی : بار الها ما برای طلب باران به پیامبر صلی الله علیه وسلم توسل می جستیم و تو براورده می ساختی واکنون نیز به عموی پیامبر صلی الله علیه وسلم توسل می جوییم پس اجابت کن.

می بینیم که سیدنا حضرت عمر رضی الله عنه حتی بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم و در طلب باران مستقیما حضرت عباس را شفیع و وسیله قرار نداد و نفرموده (( نتوسل بعباس )) بلکه فرموده (( نتوسل بعم نبینا)) یعنی باز حضرت عباس عموی حضرت را به وسیله اضافه کردن و جاه و قرب پیامبر صلی الله علیه وسلم، وسیله قرار داده است. واین خود می رساند که حضرت عمر رضی الله عنه دو نوع توسل کرده یکی به شخص زنده یعنی حضرت عباس و دیگری به خود حضرت صلی الله علیه وسلم، چون فرموده (( نتوسل بعم نبینا )).

پس با توجه به تمام موارد ذکر شده می توان گفت توسل در عقیده ی اهل سنت و جماعت امری مقبول بوده و کسی را به دلیل توسل نمی توان مشرک نامید. امام تاج الدین السبکی در کتاب شفاء السقام، صفحه ی 74 می فرماید :

(( یَحسُنُ التَّوَسُلَ بِالنَّبِیِّ وَالصَّالِحِینَ وَالاِستِغَاثَهِ اِلَی رَبِّهِ وَلَم یُنکِر اَحَدٌ مِنَ المُسلِمینَ مِن سََلَفٍ وَ خَلَفٍ حَتّی جَاءَ ابنُ تَیمِیَهَ فَاَنکَرَ ذلِکَ وَابتَدَعَ ما لم یَقُل عَالِمٌ))

یعنی : سلف و خلف توسل به پیامبر صلی الله علیه وسلم و صالحین و استغاثه از ان ها به سوی خداوند را نیک شمرده و انکار نکرده تا این که ابت تیمیه امد و ان را رد و انکار کرد وبدعتی گذاشت که تا ان زمان هیچ عالمی نگفته بود.

و بی گمان بدعت مزبور تهمت ناروای شرک و کفر بر مسلمین است . هم چنین علامه ی کرد ماموستا ملا عبدالکریم مدرس در کتاب (( نور الاسلام )) صفحه 134 می فرماید :

مذهب اهل سنت وجماعت ان است که توسل به پیامبر صلی الله علیه وسلم و انبیا و صلحا در حال حیات و ممات جائز و درست بوده همچنان که احادیث و روایات موجود دال بر ان هستند؛ چرا که ما در توسل مان معتقدیم که تاثیر و خلق و ایجاد نفع و ضرر فقط از انِ حق تعالی است و توسل ما از این جهت است که انان دوستان خدایند و محبوب درگاه وی و دعا و شفاعت انان بهتر است.

همه می دانیم امام سبکی از سلف اهل سنت و جماعت و علامه عبدالکریم مدرس کرد از علمای معاصر و خلف اهل سنت و جماعت هستند و در این دو مورد کافی است تا عقیده ی اهل سنت واقعی برای همگان روشن شود.

اشکال نهم و جواب ان

گفته می شود که اهل تصوف معتقدند که در جهان افراد عالی قدری موسوم به ابدال و اقطاب هستند که خدا تدبیر امور را به انان واگذار کرده است ایا این موضوع چقدر صحت دارد؟

در این باره باید گفت: اهل تصوف چنین اعتقادی ندارند که خدا تدبیر امورات هستی را به صورت مستقیم به بعضی از انسان ها واگذار کرده باشد، بلکه انان معتقدند برخی از اولیاء و بزرگان دین به واسطه ی مجاهده در راه حق. هم چنین قربشان به درگاه الهی، در پاره ای از موارد ماموریت های معنوی همچون ارشاد مسلمین و کمک به دردمندان و ... را به اذن و امر حق تعالی انجام می دهند وموارد بسیاری در صحت این اعتقاد در قران و حدیث وجود دارد :

1 – در سوره ی کهف و در داستان حضرت موسی و دیدار ایشان با یکی از بندگان خدا که اهل سنت و جماعت متفقاً وی را حضرت خضر می دانند امده که حضرت خضر دارای علمی از طرف خدا بوده (( وَعَلَّمناهُ مِن لَدُنَّا عِلماً )) یعنی : واز نزد خویش وی را دانش اموختیم . ( کهف 65). برای درک بهتر این موضوع ایه هی 71 تا 75 سوره ی کهف را بنگرید. که حتی حضرت موسی نیز از ان مطلع نبوده است. حضرت خضر دارای ماموریت هایی همچون سوراخ کردن کشتی ( که کمک به فقرا بود) و کشتن پسر بچه ( که کمک به پدر و مادر او بود ) است. که حضرت موسی را متعجب و معترض می سازد. حال چرا در امت حضرت موسی چنین بندگانی می توانند باشند که مامور انجام برخی امورند، اما در امت خیر المرسلین باید وجودشان را انکار کنیم ؟!!

2- حضرت عیسی خطاب به بنی اسرائیل می فرماید :

(( وَ اُبرِئُ الاَکمَهَ وَالاَبرَصَ وَ اُحیِ المَوتی بِاِذنِ اللهِ))  یعنی : من به اذن و اراده ی خدا بیمار  برص و شخص لال را شفا می دهم و مرده را زنده می گردانم. ( ال عمران 49 ).

در حالی که می دانیم شفای مریض و زنده کردن مردگان که حضرت عیسی انجام می داد با اذن خداوند و امر وی، اما به وسیله ی حضرت عیسی انجام می شده است.

3 – در داستان حضرت لوط ملائکه های مامور نابود کردن قوم لوط می گویند :

((قَالُوا اِنَّا مُهلِکوا اَهلِ هذِهِ القَریَهِ )) یعنی : انان ( به حضرت ابراهیم ) گفتند : ما اهل این قریه ی ظالم را نابود می کنیم. (عنکبوت 31 )

و در ادامه از زبان رسولان حق ( ملائکه ) می فرماید :

( اِنَّا مُنزِلُونَ عَلَی اَهلِ هذِهِ القَریَهِ رِجزاً مِنَ السَّماءِ ) یعنی : به درستی ما از آسمان عذابی بر اهل این قریه و نازل می کنیم. ( عنکبوت 34).

پس ملائکه مزبور، مامور نازل کردن عذاب و از بین بردن قوم لوط از طرف خداوند بودند وآنان به صورتی استعاری نزول عذاب و نابود کردن قوم را به خود منتسب می کنند.

4 – در داستان ذو القرنین در سوره ی کهف، عذاب دادن قوم مذکور در آیه به اختیار واگذار می شود :

(( اِمَّا اَن تُعَذِّبَ وَاِمَّا اَن تَتَّخِذَ فِیهِم حُسناً). یعنی : اگر خواهی آنان را عذاب بده و اگر خواهی در میان آنان نیکی نما. ( کهف 86 ).

5 – امام احمد در مسند خویش از شریح بن عبید روایت کرده که نزد امیر المومنین حضرت علی رضی الله عنه ذکر اهل شام شد وجماعتی گفتند لعنت بر اهل شام، حضرت علی رضی الله عنه هم فرمودند: چنین نگویید، چرا که من از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیدم فرمودند: ابدال چهل نفرند در شام، هرگاه کسی از آن ها فوت نماید خداوند کس دیگری  را در جایش قرار می دهد و باران به وسیله آنان ( یعنی به خاطر قرب و جاه انان) می بارد و پیروزی بر دشمن به وسیله آنان صورت می گیرد و به خاطر ان ها از اهل شام عذاب دور می گردد.

6 – طبرانی در کتاب (الاوسط) و حاکم در ( المستدرک ) روایت کرده اند از حضرت انس که فرمود :

(( قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم لَن تَخلُوَ الارضُ مِن اَربَعِینَ رَجُلاً مِن اَربَعینَ رَجُلاً مِثلَ خَلِیلِ الرَّحمنِ فَبِهِم تُسقَونَ وَ بِهِم تُنتَصَرُونَ عَلَی الاَعداءِ )) یعنب : هیچگاه زمین از مردانی  که مثل خلیل الرحمن هستند خالی نخواهد گشت، اینان چل نفرند و به وسیله و به خاطر آنان است که بر دشمن پیروز می شوید.

بنا بر این، همان گونه که می بینیم ابدال و اولیا و ... در حدیث و ایات ثابت است و تصرفاتشان در امور به اذن و امر الهی است نه از خودشان واین فضلی است که از طرف خدا هر که را خواهد می بخشد. ( ذلک فضل الله یوتیه من یشاء : در قران ایه های زیادی هست که این موضوع را تثبیت می کنند .(ولله جنود السماوات و الارض. ) سوره ی فتح ایه 7. ))

(( برگرفته از کتاب گلستان عقیده و عمل تالیف حاج ملا خالد رحیمی ))

(ادامه دارد...)