سوال (4)

 آیا می توانید حدیثی از پیامبر صلی الله علیه وسلم ارائه دهید که فرموده باشداتباع مرا ترک کنید وازائمه اربعه بخصوص تقلید شخصی ابو حنیفه را اختیار کنید؟

جواب:

قبلا بیان کردیم که تقلید از ائمه اربعه درمسایل اجتهادی درست است وتقلید در چنین مسایلی درواقع اطاعت از پیا مبرصلی الله علیه وسلم است. وبه اجماع اهل سنت ائمه اربعه مجتهد بوده وتقلید شخصی از آنان نیز از اجماع ثابت است.

چنانکه علامه نووی از علماء بزرگ شوافع می نویسد:«امّا الاجتهاد المطلق فقالوا: اختتم با الأیمة الاربعة حتی اوجبوا تقلید واحد من هؤلآء ونقل امام الحرمین الاجماع علیه»

بعداز ائمه اربعه کسی نیامده که مجتهد مطلق باشد وعلماء تقلید یکی از آنها را لازم قرارداده اند حتی امام الحرمین در این باره اجماع را نقل کرده است.

علامه ابن نجیم مصری می فرمایند: « وما خالف الأیمة الاربعة فهو مخالف للإجماع ». (آنچه که مخالف ائمه اربعه هست پس آن مخالف اجماع هست).

صاحب تفسیر جلالین علامه جلال الدین محلی در شرح جمع الجوامع می نویسد:« یجب علی العامی و غیره ممن لم یبلغ مرتبة الاجتهاد الزام مذهب معین من مذاهب المجتهدین» (برای عامی وغیرعامی که به درجه ی اجتهاد نرسیده است، لازم است که مذهب معینی از مذاهب مجتهدین (ایمه اربعه) راانتخاب کند).

شاه ولی الله (رح) می فرمایند:هذه المذاهب الاربعة المدونة المحرره قداجتمعت او من یعتد بها منها علی جواز تقلیدها الی یومنا هذا » (امت اجماع نموده است که تقلید از مذاهب چهارگانه تدوین شده ، جایز است).

شیخ عبدالله محمد بن عبد الوهاب می گوید: « ونحن ایضا فی الفروع علی مذهب الامام احمدبن حنبل ولا ننکر علی من قلّد الائمة الاربعة.... ونجبرهم علی تقلید احد الائمة الاربعة» (ما درمسایل فروعی مقلد امام احمد بن حنبل هستیم وکسی که ازایمه اربعه تقلید کند آنرا انکار نمی کنیم .....وآنها را اجبار می کنیم بر تقلید یکی از ائمه اربعه).

طبق روایتهای فوق علماء معلوم شد که تقلید شخصی ازاجماع ثابت است واز نظر اهل سنت اجماع یکی از دلایل شرعی وقابل حجّت است؛ چنانکه ثبوت اجماع را از کتاب الله وسنت رسول الله قبلا بیان نمودیم.

اقسام واجب

همچنین واجب بردو قسم است (1): واجب اصلی (2) واجب لغیره

چنانکه برخی از چیزها درزمان حیات آن حضرت صلی الله علیه وسلم واجب وضروری نبوده وخدا وپیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم آن چیزها را واجب نکرده اند؛ لیکن به اجماع امت آنها واجب اند واز قبیل واجب لغیره می باشند.

بطور مثال :

 (1) درعصر پیامبر صلی الله علیه وسلم جمع آوری قرآن دریک نسخه واجب وضروری نبود، لیکن درزمان خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضی الله تعالی عنه به اجماع صحابه جمع آوری آیات قرآن به صورت مدون ضروری شد. تا امت دچار آشفتگی وپریشانی نشوند وکتاب خدا محفوظ بماند.

(2) نوشتن احادیث واصول حدیث در عهد سلف ضروری نبود وفقط از روایت حدیث استفاده می کردند ولی بعد از گذشت زمان ، کتابت وخواندن آن درکتابها ضروری شد.

 (3) همچنین سلف، فراگیری علوم صرف ونحو، لغت وادبیات را لازم وضروری نمی دانستند ولی امروزه در مدارس دینی خواندن علوم ، ضروری والزامی است، زیرا فهم کتاب الله وسنت رسول لله بدون اینها امکان پذیر نیست.

 (4) همچنین درزمان سلف، تقلید مطلق کافی بود وتقلید شخصی واجب نبود. زیرا درآن زمان مردم به عصر رسول اکرم صلی الله علیه وسلم نزدک تربودند ودرخیر القرون قرار داشتند. اما بعدا که همت ها سُست شدند وخواهشات نفسانی در دلها نفوذ نمودند وبخاطر حفظ کردن دین مسلمانها درمسایل غیر منصوصه ومسایل منصوصه متعارضه، برای درک کردن مسایل وحل آنها هیچ راه حلی جز تقلید از ایمه مجتهدین باقی نماند. لذا علماء بخاطر حفظ دین مسلمانها تقلید شخصی را واجب ( لغیره) قرار دادند تاهیچ کس دین مسلمانها را بازیچه دست قرار ندهد واگر آنها چنین عمل نمی کردند درآنصورت کلید حلال وحرام به دست هرکس وناکس می افتاد در نتیجه مذاهب از چهارمذهب به هزار مذهب تبدیل می شدند. درواقع تقلید شخصی مقدمه ای است برای حفظ دین وحفظ دین واجب است «لأنّ مقدمة الواجب واجب » ومقدمه واجب، واجب است. چنانکه حضرت عثمان بخاطر اینکه مردم در قرائتهای قرآن با هم گلاویز ودر گیر نشوند قرائت قرآن را از هفت لغت عرب فقط به یک زبان مشهور وزبان اصلی قریش بود منتقل نمودند واجازه ی تلاوت قرآن را به یک زبان صادر کردند وشش زبان وروایت یگر را روایتا باقی گذاشتند، وتلاوت آنها را منع کردند بر این فیصله حضرت عثمان ، تمام صحابه اجماع کردند.

ودر این مورد که مذاهب اهل سنت چها رتاست مصلحت های دیگری نهفته است که « ومایعقلها الا العالمون» گویا در این کار یک دست غیبی نقش داشته است تا با چها فرشته مشهور وچهار کتاب آسمانی وخلفای راشدین که چهار تا هستند وهمچنین اهل طریقت وعرفان که چهارتا هستند یک نوع هماهنگی ایجاد شود. درواقع خدای متعال همین طور زمینه را فراهم کرده است.

چنانکه شاه ولی الله در این باره می نویسند: وبالجملة فا التمذهب للمجتهدین سِرّ الهمه الله تعالی العلماء وجمعهم من حیث یشعرون اولایشعرون .

خلاصه (صاحب مذهب بودن آن مجتهدین ) وانتخاب نمودن مردم آنها را یک رازی است که خداوند آنرا برعلماء الهام نموده است وآنها را بر این تقلید جمع کرده است. خواه این راز را بدانند یا ندانند.

پس هنگامی که خداوند تبارک وتعالی این کمال را به آنان عنایت کرده است ما چه را حسودی کنیم؟!

«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِه ِ»

آیا حسودی می کنند بر مردمان برآنچه ایشان را الله از فضل خود داده است.

«ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ »

این فضل خداوند است می دهد آنرا به هرکه بخواهد وخداوند صاحب فضل بزرگی است.

بقول شاعر:

« مه فشاند نور، سگ عو عو کند *** هرکس بر طینت خود خوکند »

لیکن منشاء این سوال شما از آنجاست که شما نسبت به ایمه اربعه اعتماد کامل ندارید، وشما از جانب خودتان بین اتباع وتقلید فرق ایجاد کره اید.

حالانکه درهیچ آیه وحدیثی فرق میان این دو لفظ بیان نشده است اگر بیان شده «هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ »؟

واین سوال شما بچه گانه است ! من الزاما از شما می پرسم آیا در قرآن وحدیث چنین ممنوعیتی آمده است که از امام ابو حنیفه ؟ یا امام شافعی وغیره تقلید شخصی نکنید؟ « فما هو جوابکم فهو جوابنا»

سوال(5)

 آیا یک نفر از صحابه را می توانی نام ببری که تقلید امام ابوحنیفه یا ائمه دیگر را بر امت واجب نموده باشد؟

جواب:

 تا کنون هیچ کس از اهل سنت والجماعت این سوال را مطرح نکرده است بدیهی است که تدوین فقه وتقلید شخصی از ائمه اربعه قبل ازجمع آوری احادیث صحاح سته واصحاب صحاح انجام گرفته است ولی هیچ کدام از آنها در کتابهای حدیث خود بابی در رابطه با رد تقلید شخصی وغیر شخصی ارائه ننموده اند وهمچنین درهیچ یک ازکتابهای عقید تی اهل سنت در رد تقلید چیزی ذکر نشده است وهیچ یک از نویسندگان آنها کتابی را در مورد رد تقلید به رشته ی تحریر در نیاورده است.(بلکه درمیان فقهاء ومحدثین هیچ فاصله علمی ، فکری واعتقادی وجود ندارد ودر طول تاریخ هر دو گروه باهم بودند) مگر داود ظاهری وابن شاهین وابن حزم که خودشان غیر مقلد بوده اند وتقلید شخصی را حرام دانسته اند وهمچنین بعد از آنکه هند وستان تحت استعمارانگلیس قرار گرفت، عده ای که دست نشانده انگلیس بودند جهاد علیه انگلیس را حرام، وفساد واختلاف وجنجال در مساجد مسلمین را فرض دانستند لذا آنها کتابهایی را در رد تقلید بر رشته ی تحریر در آوردند ، وخواستار افراط گری ولگام گسیختگی در جامعه اهل سنت شدند وبا رایج کردن اباحی گری توانستند به خواسته های پیر بزرگ جامه ی عمل بپوشانند.

اما اصل مطلب : اینکه تعداد صحابه بیش از یکصد هزار نفر بود. شاه ولی الله می فرمایند: صحابه دو گروه بودند: (1) مجتهد (2)مقلد « قرة العینین»

وتمام صحابه عربی دان بودند لیکن بقول ابن قیم : درمیان انها فقط اصحاب فتوی 149 نفر بودند وازبین این صحابه 7نفر ازمکثرین اند که بیشترازهمه فتوی صادر نموده اند و20 صحابه متوسطین در فتوی بودند.

و 122 نفرمقلین که بسیار کم فتوی می دادند وهزاران فتوای این اصحاب بزرگوار درمصنف عبد الرزاق ، مصنف ابن ابی شیبه ، تهذیب الاثار ، شرح معانی الاثار وبقیه کتابهای حدیث موجود است ومسایلی که از مفتیان صحابه پرسیده می شد آنها درجواب فقط صورت مسئله را بیان می کردند وهیچکس از آنان دلیل نمی خواست وبقیه صحابه بدون مطالبه دلیل به فتوی های اجتهادی عمل می کردند که به این روش عمل کردن را تقلید می گویند.

شاه ولی الله درمورد آن اصحابی که مفتی بودند می فرماید: « ثم إنهم تفرقوا فی البلاد وصار کل واحدٍ مقتدی ناحیةٍ من النواحی ». سپس صحابه در شهرها متفرق شدند وهرکدام از آنها پیشوا ومقتدی قرار گرفته ومردم از او تقلید می کرد ند، چنانکه مردم مکه از ابن عباس ومردم مدینه از زید بن ثابت ومردم کوفه ازعبد الله بن مسعود ومردم یمن ازحضرت معاذ ودربصره ازحضرت انس بن مالک تقلید شخصی می کردند. بعد ازآن عصر تابعین آمد شاه صاحب می فرمایند: ((فعند ذلک صار لکل عالم من التابعین مذهب علی حیاله فا نتصب فی کل بلد امام)). برای هرعالم تابعی ، مذهبی بود ودرهر شهر یکی از آنان بعنوان امام منصوب گشت ومردم ازاوتقلید می کردند. چنانکه فقیه مدینه حضرت نافع بود وحضرت عطاء درمکه وحضرت طاؤس دریمن وحضرت یحیی بن کثیر دریمامه وحضرت مکحول درشام وحضرت میمون بن مهران درعراق وضحاک بن مزاحم درخراسان ودر بصره حسن بصری ودرکوفه ابراهیم نخعی، فقیه وصاحب فتوی بودند ومردم از اینان تقلید شخصی می کردند .

همچنین امام غزالی می نویسند:تمام صحابه بر تقلید اجماع دارند.

ثانیا: چطور شما برای ثبوت وجوب تقلید شخصی از صحابه دلیل می خواهید درصورتیکه نزد شما غیر مقلدین (قول وعمل صحابه حجت نیست).

لیکن عقیده ما عکس عقیده ی شماست وبنظر ما قول وعمل صحابه قابل حجت ومعیار است وبس!

ودلیلمان این قول خداوند متعال است که می فرمایند:«فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ »(اگر ایمان آوردند اهل کتاب به مانند آنچه که شما ایمان آورده اید پس راه یاب شدند).

امام ابوحنیفه یا ائمه دیگردرعصر صحابه نبودند که تقلید ازامام ابوحنیفه را منع کنند یا آنرا واجب کنند ولی درعصر آنان تقلید شخصی بود چنانکه ما قبلا توضیح دادیم لیکن من باب نمونه چند مورد دیگر را یاد آوری می نمایم.

حضرت عمر فاروق درمحل جابیه خطبه ای ایراد نموده وفرمودند:« من اراد ان یسأل عن الفرائض فلیأت زید بن ثابت ومن اراد ان یسأل عن الفقه فلیأ ت معاذ بن جبل » حضرت عمر به مردم دستور دادند که مسایل میراث را از زید بن ثابت ومسایل فقه را از معاذبن جبل بپرسند. وپاسخ آنها را بدون دلیل قبول کنید وتقلید شخصی به همین می گویند. اگر چنانچه منظور حضرت عمر ازاین حضرات، دریافت احادیث می بود حضرت عمر بجای زید ومعاذ مردم را به سوی حضرت ابوهریرة وابن عمر راهنمایی می نمود که بیشتر از همه حدیث روایت کرده اند.

حضرت ابن عباس مجتهد بودند با وجود این می فرمودند: تا زمانیکه فتوای حضرت علی رضی الله عنه موجود است نیازی به فتوای کسی دیگر نیست .

تا زمانیکه سالم بن عبد الله زنده بود ، نافع فتوی ندادند. پس معلوم می شود که درزمان نافع مردم از ابن عمر تقلید شخصی می کردند.

سؤال شما ترکی وبچه گانه بود والزاما من هم از شما یک سؤال ترکی می کنم آیا سُراغ دارید که صحابه از تقلید شخصی ائمه اربعه منع کنند؟ فماهو جوابکم فهو جوابنا؟!

((برگرفته از وبلاگ حضرت امام ابو حنیفه رضی الله عنه))